X
تبلیغات
.:::: وبلاگی برای شهدا + عکس :::::.

جملاتی زیبا در مورد حجاب


حجاب مهر عنایت حق بر قامت فرشتگان زمین است.
********************************************
حجاب فریضه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد.
********************************************
زن در حجاب مانند گوهری در صدف است.
********************************************
حجاب مادر پاکی هاست.
********************************************
حجاب شما خواهران کوبنده تر از خون سرخ ما است.(وصیت شهدا)

********************************************
اصالت زن مسلمان عفت اوست که حجاب مهمترین رکن آن است.
********************************************
خواهرم: استعمار قبل از هر چیز از سیاهی چادر تو می ترسد تا سرخی خون من (پیام شهدا)
********************************************
حجاب واکسن مقابله با تیر نگاه های آلوده است.
********************************************
حجاب سنگری است محکم که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون و محفوظ نگه می دارد.
********************************************
حجاب بوته خوش بوی گل عفاف است.
********************************************
حجاب مصونیت است نه محدودیت.
********************************************
حجاب یعنی حیای جوان با عفت.
********************************************
کسی که عفت داشته باشد ارزش و منزلتش زیاد خواهد بود.
********************************************
حجاب أمن ترین پناهگاه زن.
********************************************
حجاب رساندن زن به رتبه عالی معنویت.
********************************************
حجاب سرچشمه کمال زن است.
********************************************
عفت باید در فکر، نگاه، زینت، حجاب، زبان، چشم، گوش و اندام تجلی داشته باشد.
********************************************
حجاب جاذبه خوبی ها و دافعه خطاهاست.
********************************************
حجاب تلألوی شبنم بر چهره گل.
********************************************
حجاب مظهر عفاف است.
********************************************
حجاب دژ و قلعه ای برای پاسداری از گوهر عفاف است.
********************************************
حجاب یعنی حیاء و جوانمردی و شرف و آزادگی و بصیرت.
********************************************
حجاب یعنی حُریّت و آزادگی و افتخار و بندگی.
********************************************
حجاب برای زن تاج بندگی خداست.
********************************************
حجاب مانع آلوده شدن جامعه به فساد است.
********************************************
حجاب عامل تحکم خانواده و کاهش آسیب های اجتماعی.
********************************************
زن با حجاب همچون مرواریدی در صدف است.
********************************************
حجاب تضمین کننده سلامت جامعه و مصونیت آن در برابر حیله های شیطانی و تهاجم فرهنگی است.
********************************************
با حجاب از دره ی پست زمین بالا شوی، قطره باشی، دُر شوی، دریا شوی.
********************************************
زنان خوب میراث دار عفاف فاطمه و مریم اند، دریغا که بازیچه هوس شوند و به ویروس گناه آلوده گردند.
********************************************
العفه رأس کل خیر، عفت منشأ تمام نیکی هاست.
********************************************
ثمره العفه اصیانه، میوه عفت محفوظ ماندن است.
********************************************
هر شاخه ای که از باغ برون سر، در میوه آن طمع کند رهگذر، بی حجابی مانند شاخه ای است بیرون از حصار باغ که طمع هر رهگذری را به خود جلب می کند.
********************************************
والذینهم لفروجهم حافظون: آنان "مومنین" کسانی هستند که خویشتن را از بی عفتی حفظ می کنند.
********************************************
مروارید گرانبها و صدف وجودت را بر نامحرم مگشا.
********************************************
حجاب آسمانی ترین راه به مدینه ی فاضله است.
********************************************
حجاب صدفی است که از گوهر وجودی زن محافظت می کند.
********************************************
غنچه زیباست چون گلبرگ ها را در میان گرفته و حجاب زیباست چون تو را در بر گرفته.
********************************************
حجاب دستوری قرآنی و قانونی الهی و تکلیف انسانی و برنامه اخلاقی است.
********************************************
حجاب مانند دُر در صدف است.
********************************************
کسی غنچه نهان شده در برگ را نچینداز بی حجابی است اگر عمر گل کم است.
********************************************
حجاب یعنی وقار فاطمه سلام الله علیها.
********************************************
حجاب یک فرهنگ است که شهدا نیز به آن افتخار کردند.
********************************************
حجاب حفظ ارزش های انقلاب اسلامی است.
********************************************
حجاب و عفاف یکی از محورهای زندگی قرآنی است.
********************************************
حجاب همان اندازه حیات است که آب.
********************************************
حجاب نشانه شخصیت انسان است.
********************************************
خواهرم حجاب تو بها است نه بهانه.
********************************************
برای هر چیزی زکاتی است و زکات زیبایی، پاکدامنی و حجاب است.
********************************************
زنان با حجاب مرزبانان حجاب و شرف اند.
********************************************
حجاب برتر، به زنان ما عفت، به مردان ما غیرت و به جامعه ما عزت می بخشد.
********************************************
حجاب محافظی ستبر است که از غنچه عفاف حفاظت می کند.
********************************************
حجاب صدفی است که گوهر عفت را حفظ می کند.
********************************************
حجاب زن کوبنده تر از خون شهید است.
********************************************
حجاب کلید نزدیکی به فاطمه زهرا سلام الله علیها است.
********************************************
زیباترین هدیه خداوند به زن حجاب است.
********************************************
حجاب مایه عفت زنان است.
********************************************
غنچه ای تا هست پنهان در حجاب
می کند از او خزان هم اجتناب.
********************************************
زنان مانند گل اند، بر مقام حفظ عصمت سنبل اند.
********************************************
حجاب تضمین تداوم زیبایی و شرافت است.
********************************************
گل عفاف در بوستان حجاب می روید.
********************************************
در فرهنگ لغات خود حجاب را پاکی صداقت معنا کن در فرهنگ لغات خود حجاب را آئینه نادیده معنا کن.
********************************************
همیشه گوهر انسانیت را در حجاب جستجو کن.
********************************************
حجاب دژی است در برابر یورش های شیطانی.
********************************************
چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست.
********************************************
فرمان خدا قول نبی، نص کتاب است از بحر زنان افضل طاعات حجاب است.
********************************************
حفظ چادر حفظ دین و مذهب است شیوه زهرا و درس زینب است.
********************************************
تا شهوت نفس در نهاد بشر است در کشف حجاب صد هزار خطر است.تیری است نظر ز تیرهای ابلیس این چادر در مقابلش چون سپر است.
********************************************
گل عفاف در بوستان حجاب می روید و عطر پاکی وجود زنان محجبه را قیمتی می کند.
********************************************
نمی دهد اجارت چشم ها را به سیر و سفر حجاب چهره تو و سر به زیری و وقارت
********************************************
زن عفیف زیباست و عفتش به او قدرتی می دهد که قوی مردان در برابر او به خضوع وادار می کند.
********************************************
حجاب اسلحه محکمی است که زن با آن می تواند از حقوق و ارزش هایش دفاع کند.
********************************************
آنکه در حجاب چادر به سر کند یعنی فقط به حد حکم خدا نظر کند.
********************************************
حجاب سپری است در مقابل چشمان بوالهوسان و سدی محکم در برابر گناه.
********************************************

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

به مناسبت پخش سريال شوق پرواز/

نامه هاي درس آموز شهيد بابايي به همسرش

شاهد ياران: شهيد بابايي مي نويسد: ... مليحه به خدا قسم به فكر تو هستم ولي مي گويم شايد من مُردم، اما بايد مليحه ام هميشه خوشبخت باشد. هرگز اشتباه فكر نكند. هميشه فقط راه خدا را انتخاب بكند.چون جز اين راه، راه ديگري براي خوشبختي وجود ندارد .

شاهد ياران: آنچه كه بيشتر در اين نامه ها تاكيد شده، صداقت، ايمان، احترام به والدين و توكل به خداست و اينكه عبادت تنها به نماز و روزه نيست، بلكه خدمت به مردم و تفكر در مورد عملي كه انجام مي دهيم نيز عبادت محسوب مي شود. اين حرف ها شايد در نگاه اول چندان فوق العاده به نظر نرسد، اما اگر بدانيم كه اين نوشته ها حرف هاي يك جوان 22 ساله - كه تازه از آمريكا بازگشته - خطاب به يك دختر 15 ساله است كه هنوز چندروزي از مراسم نامزدي آنها نمي گذرد و نيز توجه به زمان نگارش نامه ها كه سال 52 و روزگار رژيم فاسد پهلوي است، آن وقت خواهيم پذيرفت كه خيلي قابل تامل است.

متن:
... مليحه جان همان طوري كه مي داني احترام مادر واجب است . اگر انسان كوچكترين ناراحتي داشته باشد اولين كسي كه سخت ناراحت مي شود مادر است كه هميشه به فكر فرزند يعني جگرگوشه اش مي باشد...
... مليحه جان اگر مثلاً نيم ساعتي فكر كردي راجع به موضوعي هرگز به تنهايي فكر نكن حتماً از قرآن مجيد و سخنان پيامبران - امامان استفاده كن و كمك بگير- نترس هر چه مي خواهي بگو. البته درباره هر چيزي اول فكر كن . هر چه كه بخواهي در قرآن مجيد هست مبادا ناراحت باشي همه چيز درست مي شه ولي من مي خواهم كه هميشه خوب فكر كني . مثلاً وقتي يك نفر به تو حرفي مي زند زود ناراحت نشو، درباره اش فكر كن ببين آيا واقعاً اين حرف درسته يا نه البته بوسيله ايماني كه به خدا داري.

مليحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نيست البته انسان بايد نماز بخواند و روزه هم بگيرد . اما برگرديم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت كرد بعد پشيمان شد و به تو سلام كرد و از تو كمك خواست حتماً به او كمك كن . تا ميتوني به دوستانت كمك كن و به هر كسي كه مي شناسي و يا نمي شناسي خوبي كن. نگذار كسي از تو ناراحت بشه و برنجه.

هر كسي كه به تو بدي مي كند حتما از او كناره بگير و اگر روزي از كار خودش پشيمون شد از او ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنيا از كسي ناراحت نشو.

مليحه جان در اين دنيا فقط پاكي، صداقت، ايمان، محبت به مردم، جان دادن در راه وطن، عبادت باقي مي ماند. تا مي توني به مردم كمك كن . حجاب ، حجاب را خيلي زياد رعايت كن . اگه شده نان خشك بخور ولي دوستت ، فاميلت را كه چيزي نداره، كسي كه بيچاره است او را از بدبختي نجات بده. تا مي توني خيلي خيلي عميق درباره چيزي فكر كن. هميشه سنگين باش. زود از كسي ناراحت نشو از او بپرس كه مثلاً چرا اينكار را كردي و بعد درباره آن فكر كن و تصميم بگير...
... مليحه به خدا قسم به فكر تو هستم ولي مي گويم شايد من مردم بايد مليحه ام هميشه خوشبخت باشد . هرگز اشتباه فكر نكند . هميشه فقط راه خدا را انتخاب بكند . چون جز اين راه، راه ديگري براي خوشبختي وجود ندارد .
مليحه بايد مجدداً قول بدهي كه هميشه با حجاب باشي. هميشه با ايمان باشي . هميشه به مردم كمك كني . به همه محبت كني . در جواني پاك بودن شيوه پيغمبري است و راه خداست...
... اگه مي خواهي عباس هميشه خوشحال باشد بايد به حرف هايم گوش كني . مليحه هرچقدر مي توني درس بخون . درس بخون درس بخون . خوب فكر كن . به مردم كمك كن . كمك كن . خوب قضاوت كن . هميشه از خدا كمك بخواه . حتماً نماز بخون . راه خدا را هرگز فراموش نكن...
... هميشه اين كلمات بسيار شيرين و پر ارزش را به خاطرت بسپار: « كسي كه به پدر و مادرش احترام بگذارد ، يعني طوري با آنها رفتار كند كه رضايت آنها را جلب نمايد ، هميشه پيش خداوند عزيز بوده و در زندگي خوشبخت خواهد بود.»
مليحه مهربانم هروقت نماز مي خوني برام دعا كن.

پايان مطلب/ شاهد ياران شماره شماره 33 مرداد ماه 1387- يادمان سرلشگر شهيد خلبان عباس بابايي
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

زنداني محمد علي جهان آرا / عكس

نويد شاهد:تصويري كه مشاهده مي كنيد ، متعلق است به سيد محمد علي و در سال 1351 در اداره امنيت و اطلاعات خرمشهر برداشته شده است. و به جرم فعاليت عليه رژيم پهلوي به يك سال زندان محكوم گرديد.

به گزارش نويد شاهد به نقل از مشرق،شب گذشته مادر شهيد سيد محمد علي جهان آرا ، فرمانده مقاومت 35 روزه خرمشهر در برابر متجاوزان بعثي ، به ديدار فرزندان شهيدش شتافت.
اين بانوي مجاهد ، علاوه بر سيد محمد علي ، دو فرزند ديگر خود را نيز تقديم نهضت حضرت روح الله كرده بود و نزديك به سه دهه بر داغ سه جوانِ خود صبر نمود و اينك براي دريافت اجر خويش ، به ديدار معبود شتافته است. اميد كه روحش در بهشت برين ، ميهمان سفره اباعبدالله الحسين(صلوات عليه) گردد.
محمد علي جهان آرا ، به شهريور 1333 در خرمشهر متولد شد و در 7 مهر 1360 ، در حالي به شهادت رسيد كه فرماندهي سپاه منطقه 8 كشوري را بر عهده داشت.
تصويري كه مشاهده مي كنيد ، متعلق است به سيد محمد علي جهان آرا و در سال 1351 در اداره امنيت و اطلاعات خرمشهر برداشته شده است. در آن سال سيد محمد علي به اتفاق جمع ديگري از همرزمانش دستگير شد و به جرم فعاليت عليه رژيم پهلوي به يك سال زندان محكوم گرديد.
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

عنوان : شهيد آيت الله حاج سيد عبدالحسين دستغيب
تاريخ : 

شهيد آيت الله حاج سيد عبدالحسين دستغيب كه يكي از دانشمندان و علماء بنام دنياي اسلام بشمار مي رفت ، در سال 1292 هجري شمسي در شيراز متولد شد و پس از پرورش صحيح و خواندن ادبيات و سطوح به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آنجا از محضر آيات عظام چون مرحوم آيت الله حاج شيخ كاظم شيرازي و آيت الله اصفهاني و آيت الله العظمي حاج سيد ميرزا آقا اصطهباناتي استفاده نمود و با دريافت اجازات عديده اجتهاد و غيره به شيراز مراجعت و در مسجد جامع عتيق به اقامه جماعت و تبليغ دين و تنوير افكار پرداخت . شهيد دستغيب خدمات شايان و ارزنده اي نموده است كه از آن جمله در سال 1321 شمسي مسجد جامع شيراز كه از بناهاي قديمي بوده و بيش از هزار سال از تاريخ بناي آن مي گذرد و بواسطه مرور ايام رو به ويراني مي رفت با ياري مؤمنين فارس تعميرات اساسي نمود ، بطوري كه گويا اين مسجد تازه بنا شده است .
حضرت آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب كه رياست حوزه علمية فارس و نمايندگي امام در آن استان را بعهده داشت داراي تأليفات و آثار متعددي است كه از آن جمله است :
1 ـ كتاب قلب سليم ، كتاب قطور و بزرگي است در رشتة اخلاق و بسيار نفيس و ارزنده كه در قم به طبع رسيده است . 2 ـ حقايقي از قرآن 3 ـ معراج 4 ـ ماه خدا 5 ـ صديقة كبري 6 ـ داستانهاي شگفت 7 ـ هشتادو دو پرسش 8 ـ گناهان كبيره 9 ـ سوره نجم 10 ـ سيدالشهداء 11 ـ معاد 12 ـ صلوه الخاشعين 13 ـ شرح و حاشيه بر رسائل شيخ مخلوط و تعداد زيادي از تفاسير و كتب در علوم اسلاميكه يا در حال طبع بوده و يا اينكه هنوز به دست چاپ سپرده نشده است .
با پيروزي انقلاب ، مدارس علميه قوام ، هاشميه و آستانه در شيراز كه سالهاي متمادي توسط رژيم گذشته ، غصب و از طلبه خالي بود ، تحت نظر ايشان در اختيار طلاب قرار داده شد كه توسط مدرسين نمونه و برجسته اداره مي شود .
برنامه مبارزاتي شهيد دستغيب همزمان با قيام امام امت خميني كبير در سال 41 شروع شد و در 15 خرداد 42 بازداشت و به تهران تبعيد گرديد . در سال 43 مجدداً بازداشت و به زندان تهران اعزام و سپس تبعيد شد . شهيد دستغيب در اين مدت رهبري مبارزات مردم فارس را بعهده داشت و با پايمردي ، ايستادگي كرد و حاضر به ملاقات يا مذاكره نشد . در سال 56 مدتي در منزل خود محاصره بود و پس از درگيري و كشتار ‹‹ 5 رمضان ›› شيراز ، رژيم سفاك بمدت دو هفته مسجد جامع مركز مبارزه شيرازيان را تعطيل كرد و ايشان با شروع حكومت نظامي بازداشت و در تهران زنداني و سپس تبعيد شد . پس از پيروزي انقلاب به نمايندگي اول از فارس در مجلس خبرگان انتخاب شد و همزمان به درخواست اهالي شيراز و فرمان امام خميني رهبر انقلاب و بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران ، امامت جمعة شهر شيراز را عهده دار شد و در اين سنگر با وحدت مردم غيور شيراز بسياري از مشكلات را پشت سر نهاد . سرانجام در 20 آذر ماه 60 هنگامي كه شهيد دستغيب به منظور برگزاري مراسم نماز جمعه عازم محل نماز جمعه بود ، دست پليد آمريكا از آستين منافقين بدر آمد و يكي از خدمتگذاران اسلام را به همراه تعدادي ديگر از شيفتگان راه حسين شهيد نمودند .

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

 نماز و ... چه شکوهي دارد اين نماز وقتي در جامه جهاد اقامه مي شود وقتي از لبان يک رزمنده قرائت مي شود وقتي بر دستان يک عشق خدا، تکبير مي شود و به قنوت مي رسد، وقتي در سجده اش، قصه عاشق و معشوق چنان پرشکوه مي شود که خاک را هم به عطر خدا دچار مي کند و ... پرشکوه است نمازي که در جامه جهاد اقامه مي شود و عزيز است، خلوت هاي انسي که رزمنده را به محضر رب الارباب مي برد... اين نمازها، به جماعت باشد يا فرادا، آدمي را به فهم تازه از انتظار مي رساند انتظار براي زيارت آن که فردا بر سبيل ظهور، همه راه ها را به کعبه پيوند خواهد داد..
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

«حجاب» در کلام و نگاه شهدا
ويژه‌نامه - ويژه نامه هفته دفاع مقدس - مورخ چهارشنبه 1389/06/31 شماره انتشار 17655

خيلي وقت ها وقتي در عبور از کوچه و خيابان با فرازي از وصيت نامه شهيدان درباره توصيه به رعايت حجاب بر روي ديوارها رو به رو مي شوم، دلم مي لرزد و بي اختيار اين جمله در ذهنم شکل مي گيرد، آن ها که رفتند کار حسيني کردند پس چرا ما که مانديم کار زينبي نکنيم و رعايت حجاب حفظ ارزش هاي اسلامي کار زينبي براي پاسداشت خون شهداست. شايد باورش سخت باشد که زنان بسياري دوشادوش رزمندگان اسلام در صحنه هاي دفاع مقدس حضور داشتند که در نقش پرستار و پزشک ياري رسان رزمندگان بوده اند و حتي اين هم باعث نشد که لحظه اي حجاب خود را کنار بگذارند.

فاطمه توانا علمي

خواهرم، محجوب باش و باتقوا، که شماييد که دشمن را با چادر سياهتان و تقوايتان مي کشيد. «شهيد عبدا... محمودي»

-به پهلوي شکسته فاطمه(س) قسمتان مي دهم که حجاب را حجاب را حجاب را، رعايت کنيد. «شهيد حميد رستمي»

-شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوي معنويت و صفا مي کشاند. «شهيد علي رضاييان»

-از خواهران گرامي خواهشمندم که حجاب خود را حفظ کنند، زيرا که حجاب خون بهاي شهيدان است. «شهيد علي روحي نجفي»

-اي خواهرم: قبل از هر چيز استعمار از سياهي چادر تو مي ترسد تا سرخي خون من. «شهيد محمدحسن جعفرزاده»

-توصيه اي که به خواهران دارم اين است که اگر مي خواهند خون شهيدان را پايمال نکنند، اين است که حجاب خود را حفظ کنند. «شهيد آبياران»

-خواهر جان، حجابت را حفظ کن تا جزو ياران خدا باشي، اگر مي خواهي در دنيا سرافراز شوي، حجابت را حفظ کن. «شهيد داود عبداللهي»

- ...و شما خواهران حجاب خود را حفظ کنيد که حجاب شما سلاح شماست. «شهيد اسماعيل اسکندري»

-وصيت من به خواهرانم اين است که در شهادت من مثل زينب(س) عمل کنيد و حجاب که اصلي ترين مسئله است را رعايت کنيد که حجاب حمايت از خون شهداست. «شهيد علي آقا باقري»

- به خواهرانم بگو که اگر از من بدي ديدند مرا ببخشند و هميشه حجاب خود را حفظ کنند چون ما براي ناموس مي جنگيم. «شهيد نادر علي  اکبرنژاد»

-... و خواهران، شما در جامعه بايد حجابتان را رعايت کنيد و از همه پدران و خواهران مي خواهم که فرزندانشان را حسين وار پرورش دهند. «شهيد محمد بي آبادي»

- ... و شما اي خواهران متدين و متعهدم، خدا را به عفت زهراي اطهر(س) و شجاعت زينب(س) قسم مي دهم تا توفيق حفظ حجاب و عفيف بودن و استقامت به شما عنايت فرمايد و آن گونه که زينب را قهرمان کربلاي تاريخ اسلام کرد، شما را قهرمان عفت و استقامت و صبوري گرداند. بر شما باد حفظ حجاب... «شهيد علي اسماعيلي رنجبر»

-خواهرانم مبادا حجابتان را فراموش کنيد، چون ما سربازان به خاطر حجاب و حفظ مملکت و دين با دشمن مي جنگيم. «شهيد عبدا... رحماني منش»

- ... خواهران عزيز، حجاب خود را حفظ کنيد، شما بايد در مقابل شايعه پراکني ها و بي حجابي ها مبارزه کنيد و رسالت زينبي را در جامعه ايفا نماييد. «شهيد علي اصغر عدالتيان»

-تو اي خواهر ديني ام، چادر سياهي که تو را احاطه کرده است از خون سرخ من کوبنده تر است. «شهيد عبدا... محمودي»

-خواهرم از بي حجابي است اگر عمر گل کم است نهفته باش و هميشه گل باش. «شهيد حميدرضا نظام»

-خواهرم حجاب تو مشت محکمي بر دهان منافقين و دشمنان اسلام مي زند. «شهيد بهرام يادگاري»

خيلي وقت ها وقتي در کلام شهيدان و سفارش آن ها درباره توصيه به حجاب و رعايت عفت دقيق مي شوم از خود مي پرسم چرا شهدا اين قدر بر حجاب و پوشش بانوان تاکيد و سفارش کرده اند. اصلا چه رابطه اي ميان خون شهيد و حجاب وجود دارد. چرا آنان که براي دفاع از آب و خاکشان، از جان پاکشان گذشته اند اين قدر توصيه به حجاب دارند و حتي حجاب را از خون خود کوبنده تر مي دانند.

خيلي وقت ها وقتي در عبور از کوچه و خيابان، با فرازي از وصيت نامه شهيدان درباره توصيه به رعايت حجاب در روي ديوارها روبه رو مي شوم دلم مي لرزد و بي اختيار اين جمله در ذهنم شکل مي گيرد آن ها که رفتند کار حسيني کردند پس چرا ما که مانديم کار زينبي نکنيم و رعايت حجاب حفظ ارزش هاي اسلامي کار زينبي براي پاسداشت خون شهداست.

شايد پاسخ اين سوال ها، اين دل لرزيدن ها، اين باشد که شهدا چه در صحنه هاي انقلاب که جوانان زيادي چون گل پرپر شدند و چه درعرصه هاي دفاع مقدس براي دفاع از دين، ارزش هاي ديني و اسلامي، حفظ ناموس و مقابله با ضدارزش ها به دل دشمن زدند و همه مي دانيم که حفظ حجاب يکي از ارزش هايي است که جوانان و نوجوانان ما براي آن جان بر کف، در جبهه جنگيدند و خون پاکشان بر زمين ريخت.

اما ما که مانديم نبايد با ندانم کاري ها و تقليد از مدهاي بيگانه خون هزاران شهيد را پايمال کنيم و پشت به وصايا و سفارش هايشان کنيم. جالب است بدانيد حتي رعايت حجاب و حفظ ارزش هاي اسلامي مهم ترين خواسته اي است که جانبازان نيز از مسئولان و خواهران ديني خود دارند، آن ها که براي دفاع از ارزش هاي ديني، آرمان هاي انقلاب و آب و خاکي که من و شما امروز آزادانه زندگي مي کنيم، عضوي از بدن خود را تقديم کرده اند، نه پول مي خواهند و نه جاه و مقام و نه هيچ چيز ديگر. فقط و فقط يک خواسته دارند و آن پاسداشت خون شهداست که در پيروي از ولايت فقيه، حفظ ارزش هاي ديني و رعايت حجاب در جامعه خلاصه مي شود و بس.و باز بد نيست بدانيد که حتما مي دانيد زنان بسياري دوشادوش رزمندگان اسلام در صحنه هاي دفاع مقدس حضور داشته اند که در نقش امدادگر، پرستار، پزشک و... ياري رسان رزمندگان بوده اند و حتي کوران جنگ و بمباران ها هم باعث نشد تا آن ها لحظه اي حجاب و نماد آن يعني چادر را از خود دور کنند.يک شيرزن دفاع مقدس که زماني امدادگر جبهه بوده است و امروز جانباز ۷۰درصد شيميايي است در نقل خاطره اي مي گفت: وقتي مجروح شدم به بيمارستان منتقلم کردند و چون علائم حياتي نداشتم مرا در «چادري که بر سر داشتم» پيچيدند و به معراج شهدا منتقل کردند. بنابراين در جبهه ها در کوران عمليات شديد بعثي ها هم چادر جزو لاينفک خواهران بسيجي و امدادگر بوده است. اين ها خود گواه صادقي است بر اين که شهدا و جانبازان جانفشاني کردند براي حفظ ارزش هاي اسلامي و رعايت آن ها در جامعه.

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

سيد محمود معلمي

جنگ تحميلي تاريخ سرافراز دفاع مقدس ملتي خداجوي است که در مقطعي از زمان به عنوان سنگ محک، مرز ناسره از سره در صحنه ايران را مشخص کرد در اين دوران پرافتخار دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي از خارج و منافقين داخلي از درون بر طبل نامرئي کوبيدند و اين گونه شد که در کنار صدام نام رجوي و در کنار حزب بعث عراق نام پليد استکبار جهاني به سرکردگي آمريکا رقم خورد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

دفاع مقدس در کلام رهبر معظم انقلاب اسلامي
ويژه‌نامه - ويژه نامه هفته دفاع مقدس - مورخ چهارشنبه 1389/06/31 شماره انتشار 17655

دوران پرشکوه دفاع مقدس در کلام رهبر معظم انقلاب اسلامي جلوه ويژه اي دارد و ذکر تنها چند نمونه از آن به حکم آن که «آب دريا را اگر نتوان کشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد» به مجموعه ويژه نامه دفاع مقدس روزنامه خراسان تيمن و تبرک مي بخشد...

پيروز

* هفته دفاع مقدس نمودار مجموعه اي از برجسته ترين افتخارات ملت ايران در دفاع از مرزهاي ميهن اسلامي و جان فشاني دلاورانه در پاي پرچم برافراشته اسلام و قرآن است و در اين مجموعه تابناک درخشنده ترين و نفيس ترين نگين گران بها ياد و خاطره شهيدان است. آنان جوانان و جوانمردان رشيد و پاک سرشتي بودند که با آگاهي و درک والاي خود موقعيت حساس کشور را تشخيص دادند و وظيفه بزرگ جهاد در راه خدا را مشتاقانه پذيرا شدند. هيچ ملتي و کشوري بدون چنين مجاهدت ها به عزت و تعالي دست نخواهد يافت. کشور ما مديون فداکاري اين جان هاي عزيز و خانواده هاي صبور آن هاست.

هر ملتي که چنين دلاوران آگاه و شجاعي را در دامان خود پرورده باشد، حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوي تربيت جوانان خود در همه دوران بداند. رحمت خدا و درود پيامبران و فرشتگان و بندگان صالح او بر اين ارواح طيب و طاهر باد.

( متن پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت هفته دفاع مقدس-۳۱/۶/۷۹)

* ... غرض از حضور در اين مکان تاريخي و در جمع شما برادران و خواهران عزيز در درجه اول، احترام به روح رزمندگان و شهداي عزيزي است که اين سرزمين شاهد دلاوري هاي آن ها و فداکاري هاي آن ها و حرکت عظيم آن ها در روزهاي جنگ تحميلي و دفاع مقدس بوده است. در درجه بعد، اظهار سپاس و قدرداني از مردم عزيز خوزستان و برادران و خواهراني است که در اين منطقه در حساس ترين زمان ها در سخت ترين شرايط، يک امتحان موفقي از خود نشان دادند. دشمنان ملت ايران درباره مردم عزيز خوزستان چيز ديگري فکر مي کردند و چيز ديگري از آنچه که آن ها فکر مي کردند، پيش آمد. صف اول رزمندگان مبارز و دلاور، جوان هاي فداکاري بودند که فرزندان اين آب و خاک و پروردگان اين منطقه بودند.مردم عزيز خوزستان، زن هاشان و مردهاشان. من در دوران دفاع مقدس به بعضي از روستاهايي که زير ستم دشمن بعثي قرار گرفته بود، رفتم و از نزديک وضعيت آن مردم را، روحيه  آن ها را ديدم. آن ها پيوستگي شان به ايران اسلامي و به ملت مبارز و قهرمان و به اسلام - که در ايران پرچم آن برافراشته شده بود- آن چنان بود که دشمنان بعثي نتوانسته بودند با وسوسه قوميت و همزباني، اين پيوند مستحکم را سست کنند. بنابراين حضور ما در اين منطقه از يک جهت قدرداني از مردم عزيز خوزستان است. جنبه سوم، قدرداني از شما مسافراني است که از نقاط دور و نزديک کشور به اين مناطق آمده ايد، با قدم هاي خودتان بادل هاي خودتان، پيوستگي روحي  خودتان را با آن جواناني، با آن مرداني، با آن دلاوراني که اين منطقه شاهد فداکاري آن هاست، نشان داديد، چه در اين منطقه (منطقه فتح المبين) چه در ساير مناطق خوزستان و چه در مناطق جنگي استان هاي ديگر مثل استان ايلام، استان کرمانشاه، استان کردستان، مردم، مردم کشور، اين سنت بسيار ستودني را از چند سال پيش در پيش گرفتند که بيايند اين مناطق را ساليانه -به خصوص در چنين ايامي در اول سال - زيارت کنند. اين جا زيارتگاه است.

عزيزان من! جواناني که در اين جلسه در اين صحرا حضور داريد و همه جوانان کشور! بدانيد نسل جوان دوران دفاع مقدس توانست با فداکاري با هوشمندي با اراده و عزم راسخ کشور را از دست دشمن نجات بدهد. دشمنان نظام جمهوري اسلامي هدفشان اين بود که با جدا کردن يک بخش از ميهن اسلامي، ملت ايران را تحقير کنند، مي خواستند قهاريت خودشان را به ملت ايران تحميل کنند. مي خواستند ملت را ذليل کنند و خود را مسلط بر جان و مال و ناموس ملتمان قرار بدهند.

کي  نگذاشت؟ جوان رزمنده فداکار، آن عزم راسخ، آن ايمان قوي، جلوي دشمن با همه حجم انبوهش ايستاد. آمريکا به دشمن ما کمک مي کرد. شوروي آن روز کمک مي کرد؛ کشورهاي اروپايي که امروز دم از حقوق بشر مي زنند. آن روز به اين دشمن خبيث کمک مي کردند براي اين که بکشد، نابود کند، زمين هم دشت وسيع، در اين منطقه طولاني با جان خودشان آمدند توي ميدان، با عزم راسخ خودشان دشمن را مغلوب کردند، منکوب کردند، ذليل کردند و توطئه اي را که همه قدرت هاي استکباري شريک بودند و سهيم بودند و دخيل بودند در اجراي آن، خنثي کردند. من مي خواهم به شما بگويم: جوان هاي عزيز! هميشه همين طور است. هميشه عزم راسخ شما، هوشمندي و بصيرت شما، ايستادگي و قاطعيت و شجاعت شما مي تواند همه دشمنان را هرچند به ظاهر بزرگ و نيرومند باشند، به شکست بکشاند. امروز هم همين جور است- راهش عبارت است از شجاعت، بصيرت، تدبير، عزم راسخ، اراده مستحکم از سوي زن و مرد و همه اين ها متکي بر ايمان، ايمان اسلامي. آن چيزي که ضامن اين عزم و همت راسخ در رزمندگان ما بود، ايمان قلبي شان بود. دين را، خدا را، قيامت را، مسئوليت انساني در مقابل خدا را باور داشتند؛ اين باور در هر ملتي در هر جامعه اي وجود داشته باشد، او را آسيب ناپذير مي کند؛ مي توانند مقاومت کنند.

(بيانات رهبر انقلاب در منطقه عملياتي فتح المبين -۱۱/۱/۸۹)

«منبع بيانات: سايت مقام معظم رهبري»

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

فرزند شهید صیاد شیرازی:آن شب حال عجیبی داشت. چون از مسافرت آمده بود؛ زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) و عیادت مادر گرانقدرش در مشهد، زیارت مشهد شهیدان شلمچه؛ همه و همه روحیه ای تازه به او بخشیده بود اصلاً انگار آماده بود. فردا شبش که دیگر ایشان شهید شده بود برای من شبی بسیار سخت و مصیبت باری بود. تازه به عظمت او فکر می کردم که در نبودنش چه کنم؟تصور می شد که ایشان فقط یک فرد نظامی است اما واقعیت این بود که پدرم صرفاً یک نظامی نبود.آیت الله بهاء الدینی گفت: پدرت یک روحانی بود در لباس نظامی. برای همین بود که در روز تشییع جنازه وقتی خودم را روی پای آقا انداختم می خواستم تمام عقده هایم را خالی کنم. چون او را از پدرم بیشتر دوست دارم.
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

در عملیات فتح المبین،که شهید محسن وزوایی،شهید ابراهیم هادی وچندتن دیگر از فرماندهان حضور داشتند،یکی از حا ضرین نقل می کند:«در حمله شب اول فرمانده ومعاونین گردان ما مجروح شدند.برای همین علی موحد به عنوان فرنانده ی گردان انتخاب شد.همان روز در جلسه ای دستور کار حمله بعدی مشخص شد.کار مهم این مرحله،تصرف توپخانه سنگین دشمن و عبور از پل وفائیه بود.

شب بعد دوباره حرکت نیروها آغاز شد.گروه تخریب جلوتر از بقیه ی نیروها حرکت می کردند.هرچه رفتیم به خاکریز ومواضع توبخانه دشمن نمی رسیدیم.پس از طی شش کیلومتر راه،خسته و کوفته در یک منطقه در میان دشت توقف کردیم.خبری از توپخانه نبود.ما در دشت در میان مواضع دشمن گم شده بودیم.!

با این حال آرامش عجیبی در بین بچه ها موج می زد.به سجده افتادیم ودقایقی در این حالت بودیم. خدا را به حق حضرت فاطمه(س) و ائمه ی معصومین(ع) قسم می دادیم.در آن بیابان ما بودیم امام زمان(عج).تنها چیزی که به ذهنمان می رسید توسل به ایشان بود.بچه ها چند دقیقه ای استراحت کردند و بعد شروع به حرکت کردند.به مدد حضرت زهرا(س) و امام زمان (عج)،به توبخانه ی دشمن رسیدند.گردان حبیب به فرماندهی محسن وزوایی به مقر توبخانه حمله کردند.توپخانه تصرف شد.آن شب تعداد زیادی از عراقی ها اسیر شدند.وقتی تصرف مقر و پاکسازی انجام شد،تازه بچه ها متوجه شدند که از پشت به مواضع توپخانه ی عراق حمله برده بودند و در حالیکه از قسمت جلوی آن سپاه زیادی منتظرمان بودند...»

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |


مدت زمانی که عباس در «ریس» حضور داشت با علاقه فراوانی دوست یابی می کرد ، آنها را با معارف اسلامی آشنا می نمود و می کوشید تا در غربت از انحرافشان جلوگیری کند .
به یاد دارم که در ان سال ، به علت تراکم بیش از حد دانشجویان اعزامی از کشورهای مختلف ، اتاق هایی با مساحت تقریبی سی متر را به دو نفر اختصاص داده بودند . همسویی نظرات و تنهایی ، از علت های نزدیکی من با عباس بود ؛ به همین خاطر بیشتر وقت ها با او بودم.
یک روز هنگامی که برای مطالعه و تمرین درس ها به اتاق عباس رفتم ، در کمال شگفتی «نخی» را دیدم که به دو طرف دیوار نصب شده و مساحت اتاق را به دو نیم تقسیم کرده بود . نخ در ارتفاع متوسط بود ، به طوری که مجبور به خم شدن و گذر از نخ شدم . به شوخی گفتم : «عباس ! این چیه! چرا بند رخت را در اتاقت بسته ای؟»
او پرسش مرا با تعارف میوه، که همیشه در اتاقش برای میهمانان نگه می داشت ، بی پاسخ گذاشت.
بعدها دریافتم که هم اتاقی عباس جوانی بی بند وبار است و در طرف دیگر اتاق ، دقیقاً رو به روی عباس ، تعدادی عکس از هنرپیشه های زن و مرد آمریکایی چسبانده و چند نمونه از مشروبات خارجی را بر روی میزش قرار داده است .
با پرسش های پی در پی من، عباس توضیح داد که با هم اتاقی اش به توافق رسیده و از او خواهش کرده چون او مشروب می خورد لطفاً به این سوی خط نیاید؛ بدین ترتیب یک سوی اتاق متعلق به عباس بود و طرف دیگر به هم اتاقی اش اختصاص داشت و آن نخ هم مرز بین آن دو بود . روزها از پس یکدیگر می گذشت و من هفته ای یکی ، دو بار به اتاق عباس می رفتم و در همان محدوده او به تمرین درس های پروازی مشغول می شدم و هر روز می دیدم که به تدریج نخ به قسمت بالاتر دیوار نصب می شود؛ به طوری که دیگر به راحتی از زیر آن عبور می کردم .
یک روز که به اتاق عباس رفتم او خوشحال و شادمان بود و دریافتم که اثری از نخ نیست . علت را جویا شدم . عباس به سمت دیگر اتاق اشاره کرد. من با کمال شگفتی دیدم که عکس های هنر پیشه ها از دیوار برداشته شده بود و از بطری های مشروبات خارجی هم اثری نبود. عباس گفت : دیگر احتیاجی به نخ نیست ؛ چون دوستمان با ما یکی شده.
(راوی: امیر خلبان روح الدین ابوطالبی)
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

هوس نوشابه 90/06/29 6:52
فکرش را بکنید یک نفر در منطقه جنگی‌ آن هم درست دم دمای عملیات هوس نوشابه بکند؛ آن هم هوسی که یک آن دست از سرش برنمی‌دارد و امانش را ببرد. خدا نکند آدم یکباره ویار چیزی را بکند که دسترسی به این ممکن نباشد. در چنین شرایطی آدم نه درست و حسابی به کارش می‌رسد و نه به آن چیزی که ویارش را کرده است. فکرش را بکنید یک نفر در منطقه جنگی‌ آن هم درست دم دمای عملیات ویار نوشابه بکند؛ آن هم ویاری که یک آن دست از سرش برنمی‌دارد و امانش را ببرد. آیا چنین آدمی حق ندارد همه چیز اطرافش را از گلوله و فشنگ و اسلحه و خمپاره و توپ و تانک گرفته تا پوتین و سرنیزه و کمپوت و کنسور و حتی آدم‌های دور و برش را شبیه نوشابه ببیند و بعد از این که فهمید آن‌ها نوشابه واقعی نیستند دلخور بشود و دل و دماغ هیچ کاری را نداشته باشد؟ خدا نصیب هیچ کس نکند.
دم دمای عملیات کربلای چهار بود. ما در اطراف شهر اندیمشک - مقر لشکر 17 علی‌ابن ابیطالب- مستقر بودیم که یک باره ویار نوشابه کردم؛ آن هم چه ویاری! حاضر بودم همه موجودی‌ام را برای رسیدن به یک شیشه تگری بدهم. اما دریغ! اگر شما در فصل پائیز آن هم در دل کویر درخت آلبالو دیدید، من هم نوشابه دیدم.
یک روز عزمم را جزم کردم که با هر بهانه‌ای شده مرخصی بگیرم و به اندیمشک بروم تا بلکه خودم را از شر این ویار بی‌هنگام خلاص کنم، اما همان روز آماده‌باش دادند و مرخصی‌ها به طول کامل لغو شد. امیدوار بودم این آماده‌باش هم مثل خیلی از آماده‌باش‌های دیگر به اصطلاح تاکتیکی باشد و پس از مدتی لغو شود اما از شانس من این یکی خیلی جدی بود،‌ چون همان روز بلافاصله ما را منتقل کردند به خرمشهر برای انجام عملیات کربلا چهار.
زمان عملیات با آن که کوتاه بود و ما یکی دو روز بعد به مقر بازگشتیم اما آماده‌باش لغو نشد و از طرف دیگر ویار نوشابه هم دست از سر من برنداشت.
آن زمان سپاه نوشابه‌هایی را به شکل قوطی‌های در بسته به نام کوثر به جبهه می‌آورد، اما آنقدر کمیاب بود که بچه‌ها مثل کمپوت گیلاس برایش سر و دست می‌شکستند. حالا همان نوشابه‌های میاب هم، نایاب شده بود از شانس ما.
چند روزی در فراق نوشابه گذشت تا گردان سیدالشهدا بازسازی شد برای عملیات کربلای پنج. عملیات آغاز شد و ما بار دیگر عازم شملچه شدیم و این در حالی بود که هنوز از نوشابه خبری نبود.
یادم هست آنقدر زیر گوش ابوالفضل حیدربیگی - فرمانده گردان - نوشابه نوشابه کرده بودم که او هم مثل من حساس شده بود و همه جا چشمش پی نوشابه بود؛ البته برای من.
یکی دو روز پس از عملیات کربلای پنج در منطقه ماندیم و وقتی نیروهای گردانمان حسابی تحلیل رفت، سوار ماشینمان کردند و برمان گرداندند به مقر تاکتیکی لشکر که در اطراف اهواز بود.
چند روز بی‌خوابی و مقاومت در برابر پاتک‌های عراق، نیرو و توانمان را گرفته بود. نیروهای باقی مانده از گردان،‌ خسته و کوفته هر کدام گوشه‌ای از چادر گردان رها شده بودند و انتظار اتوبوس‌ها را می‌کشیدند تا از راه برسند و آنان را به مقر اندیمشک منتقل کنند. من هم درحالی که عطشم برای رسیدن به جرعه‌ای نوشابه چندین برابر شده بود، با خود نقشه می‌کشیدم که چطور میان راه در اهواز از اتوبوس پیاده شوم و دلی از عزای نوشابه در بیاورم.
در همین فکر و خیال‌ها بود که خوابم برد. هنوز چشمهایم درست و حسابی گرم نشده بود که با سروصدای بچه‌ها از خواب پریدم. فکر کردم اتوبوس‌ها آمده‌اند برای بردنمان، اما چشمتان روز بد نبیند! به جای اتوبوس ماشین کمپرسی سرازیر شده بود داخل مقر. تعجب کردیم. بچه‌ها هم می‌گفتند:
"یعنی با ماشین کمپرسی می‌خواهند ما را از اهواز عبور بدهند؟ "
من هم پیش خود فکر می‌کردم خیلی هم بد نشد. در اهواز از ماشین کمپرسی راحت‌تر می‌شود پیاده شد و ...
هنوز آن طور که باید و شاید از علت آمدن کمپرسی‌ها مطع نشده بودیم که گفتند: "سوار شوید برویم خط، عراق پاتک کرده است و لشکر به نیرو احتیاج دارد! "
من را می‌گویی! حاضر بودم همه چیز را بدهم و به جای خط، بروم اهواز، اما چاره‌ای نبود؛ باید سوار می‌شدیم. افتان و خیزان، سوار بر کامیون به سمت خط راه افتادیم. مانده بودیم که چه حکمتی در این کار وجود دارد؟ هرچه نیاز و عطش من به نوشابه زیادتر می‌شود، نوشابه از من بیشتر فاصله می‌گیرد.
از ماشین‌ها که پیاده شدیم خط حسابی شلوغ بود. سریع بچه‌ها را به خط کردیم و راه افتادیم. همین‌طور که جلوی ستون بچه‌ها همراه ابوالفضل حیدربیگی حرکت می‌کردم نگاهم به گونی پاره‌ای افتاد که چند متر دورتر از ستون روی زمین افتاده بود و تعدادی قوطی نوشابه کوثر از آن بیرون زده بود. یکباره همانجا خشکم زد! ایستادم و مات و مبهوت خیره شدم به گونی نوشابه‌ها. ستون بچه‌ها هم پشت سرم ایستاد. گیج شده بودم. یک گونی پر از نوشابه پس از روزها، درست در شرایطی که توقف ستون حتی برای لحظه‌ای ممنوع بود. حیدربیگی مدام فریاد می‌زد و دستور حرکت می‌داد اما من مانده بودم که بروم یا بمانم.
در همین هنگام ناگهان چند خمپاره پشت سر هم کنار ستون به زمین نشست. انفجار خمپاره‌ها و فریادهای حیدربیگی ستون را به حرکت واداشت و من هم به ناچار همراه ستون راهی خط شدم، در حالی که دلم کنار گونی نوشابه‌های کوثر جا مانده بود!
آن روز به هر شکلی بود جلوی پاتک عراق مقاومت کردیم. روز بعد صبح اول وقت ابوالفضل حیدربیگی صدایم کرد و گفت: "برویم محور. باید اول تکلیف تو را با نوشابه مشخص کنم، بعد هم تکلیف نیروهایمان را با این خط شلوغ! " چند روز بود که بچه‌ها نه غذای حسابی خورده بودند نه استراحت درست کرده بودند. از تجهیزاتمان هم چیزی سالم نمانده بود. اگر عراق باز هم پاتک می‌کرد امکان مقاومت نداشتیم.
به سنگرهای محور که رسیدیم من قبل از هرچیز سراغ نوشابه را گرفتم. ابوالفضل گفت: "بیا اول برویم صبحانه بخوریم بعد. " گفتم: "من اگر نوشابه نخورم هیچ چیز دیگری نمی‌توانم بخورم. " حیدربیگی هم چاره‌ای ندید جز آنکه همراهم تا تدارکات بیاید.
وقتی مسئول تدارکات یکی یک قوطی نوشابه داد دستمان، باورم نمی‌شد که بالاخره پس از مدت‌ها به آرزویم رسیده باشم. حیدربگی گفت: "حالا نخور معده‌ات خالی است، اذیت می‌شوی. " اما من به جای آن که به حرف او توجه کنم، غیر از نوشابه خودم نوشابه حیدربیگی را هم سر کشیدم و بعد از مسئوال تدارکات دوباره تقاضای نوشابه کردم.
درست یادم نیست. شاید هفت - هشت قوطی نوشابه را پشت سر هم با همان معده خالی نوشیدم و ویارم خوابید. نمی‌دانم اگر آخر کار حیدربیگی به زور دستم را نگرفته بود و از سنگر تدارکات بیرون نکشیده بود چه بلائی سر خودم و معده خالیم می‌آوردم!
نقل از سید محمد علی سید ابراهیمی
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

بیانات رهبری 90/06/29 6:50

«همیشه امکان ضربه زدن از سوی دشمنان انقلاب و دشمنان ایران اسلامی هست؛ حتی در بهترین شرایط، همیشه کمین دشمن را در نظر داشته باشیم. غفلت از اینکه ممکن است به حرکت عمومی ملت ایران ضربه ای وارد شود، چیز خطرناکی است. هوشیار باشید. این همان توصیه ی امیر مومنان (سلام الله علیه ) است که فرمود:«و من نام لم ینم عنه». در عرصه زندگی سیاسی دچار خواب آلودگی نشویم؛ در پشت سنگرها خوابمان نبرد، اگر تو خوابت برد، باید بدانی که دشمن ممکن است بیدار باشد.»

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای 1388/5/12

با توجه یه سخنان رهبر معظم انقلاب نباید پشت سنگرهای خوابمان ببرد.همان گونه که شهدا با بیداری و آگاهانه به جنگ دشمنان رفتند.پس بیاید با هم در زندگی شهدا سیری کنیم تا با شناخت آنها بهتر و با بصیرت بیشتری به جنگ دشمنان برویم.

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

با حضور حاج حسين يكتا برگزار شد:

بررسي سبك زندگي شهدا در برنامه تلويزيوني گره + لينك دانلود برنامه

برنامه انتقادی اجتماعی گره با محوریت سبک زندگی در روزهای پایانی خود برای پیدا کردن سوال اصلی‌اش یعنی چگونه زیستن؟ به سراغ راوی فتح بزرگ رفته است که برای اغلب دانشجویان و نسل سومی‌ها یاد آور روزهای خوب اردوهای راهیان نور است. مهمان این هفته برنامه گره حاج حسین یکتا بود. مردی که با نسخه‌های شهری‌اش و در واقع باز تولید سبک زندگی هشت ساله‌ی رفقایش در مناطق عملیاتی با تکیه بر عقلانیت پنهان در رفتار آن‌ها، بنا دارد که به قول خودش «خاک تهران را تبدیل به خاک شلمچه کند ...».

برنامه با یک پلاتوی متفاوت شروع می‌شود و مجری جوان برنامه میلاد دخانچی از یک شیوه متفاوت دعا کردن صحبت می‌کند. مسئله ای که شاید بنیادی‌تر ازهر چیز دیگری باشد.

اینکه در شب‌های قدر دعا کنیم تا خداوند توان خلق تمدنی جدید را به ما عطا کند... این یعنی مواجهه انقلابی با هر مسئله ای و سبک زندگی انقلابی در هر ساحتی.

پلاتوی بعدی که در آن مجری گره از یک مدل مقاومتی حرف می‌زند که در یک برهه از تاریخ ایران خارج از منطق سلطه اتفاق افتاده است؛ و بعد صدای سید مرتضی آوینی به تصویر تلویزیون روح می‌دهد که دارد روایت می‌کند ماجرای آن کودک انقلابی که به قول سید مرتضی پروانه عاشقی در درون خود دارد و همه می‌خواهند او را از رفتن به جبهه منع کنند.

برنامه به گونه‌ای چیده شده است که شاید می‌خواهد غیر مستقیم این پیام را برساند که این بچه را نماد نسل‌های آرمانی انقلاب اسلامی بگیرید. نسل‌هایی که برای انقلابی بودن سن و سال نمی‌شناسند ...

فضای برنامه کم کم رنگ و بوی متفاوتی می‌گیرد، تفاوتی که این روزها هر از گاهی از چند برنامه‌ی خاص سیما مشاهده می‌شود؛ و بعد دوربین برنامه گره، حاج حسین یکتا را در قاب بسته‌ای می‌گیرد و برنامه آغاز می‌شود.

سبک زندگی در جنگ سوال کلیدی است که قرار است در یک ساعت و چند دقیقه به آن پرداخته شود. حاج حسین یکتا از چند نکته کلیدی حرف می‌زند، اول اینکه آیا ما وقتی می‌خواهیم از سبک زندگی در جنگ حرف بزنیم به این معناست که می‌خواهیم به عقب بر گردیم؟ در واقع او می‌خواهد گره گشایی کند از گمشده‌ی امروز زندگی‌های ما.

او در دقایق اولیه برنامه سعی دارد تا سبک زندگی هشت ساله را برای مخاطب تبیین کند و فاصله‌اش را با امروز ما مشخص کند.


در خلال پرسش و پاسخ‌های برنامه به یک نکته اساسی اشاره می‌کند و آن تفاوت دو جهاد دیروز و امروز است. جهاد دیروز جهاد اصغر است و جهاد امروز جهاد اکبر ... و یک سوال اساسی می‌پرسد که جای تأمل دارد، با این تفاسیر چرا می‌گوییم سبک زندگی‌ها دارد آمریکایی می‌شود!؟ در صورتی که جهاد ما تبدیل شده است به جهاد اکبر ...

او از یک فرمول کلی حرف می‌زند که مختص به زمان و مکان نیست «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» برنامه را وارد یک پارادایم دیگری می‌کند. حرف از یک نسخه عام می‌زند که امروز و دیروز ندارد. بحث عبودیتی که قرار است سبک زندگی بدهد؛ و مدام در طول برنامه سعی دارد همین مسئله را تبیین کند. کلیدی‌ترین ویژگی سبک زندگی در آن هشت سال طلایی همین «کنده شدن از وضع موجود است».

وقتی این اتفاق می‌افتد به دنبال خود سبک زندگی خاصی را می‌آورد. نکته قابل توجهی که در نگاه او وجود دارد این امیدواری به نسل پس از جنگ است. در واقع او با اقتدا به رهبری می‌خواهد اعتماد کند به این نسل سومی‌ها و در جواب میلاد دخانچی که از تعداد چمران‌های امروز جمهوری اسلامی می‌پرسد با نگاهی خوش‌بینانه از خیل کثیری حرف می‌زند که امروزه در جبهه حزب الله هستند. او معتقد است که بستر فراهم نشده است و اگر سبک زندگی جوانان ما در جنگ به طور کامل و با برد وسیع مطرح شود جوانان زیادی فارغ از تیپ‌های خاص ظاهری به این شیوه گرایش پیدا می‌کنند.

البته بر این نکته نیز تاکید می‌کند که نباید انتظار داشت که همه در خط مقدم این جبهه دست بر سلاح ببرند چرا که زمان جنگ نیز همه به جبهه‌ها نرفتند ...

او هم مانند دیگر هم قطارانش از وضعیت فرهنگی کشور دل پر دردی داشت و البته در برنامه اشاره‌هایی هم کرد. از وزیر ارشاد دولت اصلاحات گرفته تا وضعیت امروز که بازهم راضی کننده نیست! از سی دی فروشی‌هایی که انواع و اقسام کارتن‌های ایرانی و خارجی در آن پیدا می‌شود ولی دریغ از یک سی دی مذهبی که سبک زندگی اسلامی و سیره عملی شهدا را ترویج کند.

و در آخر مسئله ی مهمی که برنامه گره را متفاوت می‌کند، شیوه مواجهه این برنامه با اندیشه سید مرتضی آوینی به عنوان راوی یک سبک زندگی خاص است که در این برنامه به طور واضح حس می‌شد. آیتم‌های روایت فتحی که این بار دارد از یک سبک زندگی خاص حرف می‌زند ... شیوه خاصی که برای باز شدن این گره باید باز تولید شود...

براي مشاهده و دانلود فايل تصويري اين برنامه اينجا كليك كنيد.

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

بهترین سیب ها 90/06/29 6:38
برادر رزمندۀ شوخ طبعي با ما بود و به ديگران روحيّه مي داد. هميشه داخل صندوق ميوه ها ( سيب يا پرتقال ) را مي گشت، كوچكترين و چروكيده ترين آنها را بر مي داشت و مي گفت: « به نظر شما اين ميوه به درد نخور نصيب كيست؟ » همه مي گفتند: « نصيب كيسه زباله. » او بلافاصله با دقّت تمام آن را مي خورد و مي آموخت كه بهترين سيب ها براي رزمندگاني است كه ديرتر مي آيند!
راوي: يزد– محمّد خسروي
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

هوا خيلي سرد بود. از بلندگو اعلام كردند جمع شويد جلوي تداركات و پتو بگيريد. فرمانده‌ي گردان با صداي بلند گفت: «كي سردشه؟» همه جواب دادند: «دشمن فرمانده.» گفت: «احسنت، احسنت. معلوم مي‌شود هيچ‌ كدام سردتان نيست. بفرماييد برويد دنبال كارهايتان. پتويي نداريم كه به شما بدهيم!»

منبع :فرهنگ جبهه _ شوخ طبعي ‌ها جلد 3 صفحه ي 52

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

بوش آمد 90/06/29 6:34

بوش آمد

در جبهه اوضاع سياسي دنيا را نقد و بررسي مي‌كرديم. نوبت به آمريكا رسيد و رياست جمهوري آن وقت. بعضي مي‌گفتند: «حرف خودشان را به كرسي نشاندند و با اين همه مفسده كه در عالم ايجاد مي‌كنند، هم‌چنان قبله‌ي آمال ملحدين هستند!»
دوستي مي‌گفت: «من موافق نيستم، اين حرف‌ها هم نيست. ريگان را ببينيد. در دوره رياست جمهوري‌اش گند زد. آن‌قدر خرابكاري كرد تا بالاخره بوش (بويش) آمد. حالا شما فكر مي‌كنيد، مردم بوش (بويش) را چه‌قدر تحمل مي‌كنند؟ قطعاً اگر شامه‌شان معيوب نباشد، چهار سال!

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

یکبار تو یکی از پادگانها بعد از نماز ظهر راه افتادم طرف آسایشگاه ،بین راه چشمم افتاد به یک تویوتا،داشتند غذا میدادند.چند تا بسیجی هم توی صف ایستاده بودند.ما بین آنها،یکدفعه چشمم افتاد به او! یک آن خیال کردم اشتباه دیدم.دقیق تر نگاه کردم .با خودم گفتم شاید من اشتباه شنیدم که او فرمانده گردان شده.رفتم جلو،احوالش را که پرسیدم،گفتم:«شما چرا وایستادی تو صف غذا،آقای برونسی؟مگه فرمانده گردان...»بقیه حرفم را نتوانستم بگویم.خنده از لب هایش رفت.گفت:«مگه فرمانده گردان با بسیجی های دیگر فرق می کنه که بای غذا بدون صف بگیره؟»
نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

(خاطره ای از شهید حسن باقری)

ساعت دو سه نصفه شب بود.کالک را گذاشت و گفت:«تا صبح آماده اش کنید.»کمی مکث کرد و پرسید:«چیزی برای خوردن دارید؟»گوشه سنگر کمی نان خشک بود.همانها را آب زد و خورد...سوار بلیزر بودیم.می رفتیم خط.عراقیها همه جا را می کوبیدند.صدای اذان را که شنید گفت:«نگهدار نماز بخوانیم.»گفتیم:«توپ و خمپاره میاد،خطر داره!»گفت:«کسی که جبهه میاد،نماز اول وقت را نباید ترک کند»؛تا رکعت دوم با نماز جماعت بود،نماز تمام شد،اما حسن هنوز در قنوت نماز بود.

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

فرازهايي از صد وصيت نامه شهداي جنگ تحميلي
 
صد وصيت نامه

خبرگزاري فارس: رهبر فرزانه انقلاب، بارها در بياناتشان به اين نكته اشاره داشته اند كه «وصيت نامه شهدا را بخوانيد...» اين توصيه در كلام گهربار حضرت امام خميني(ره) نيز ديده مي شود. در اين مجال فرصتي دست داده تا با هم مروري داشته باشيم بر گزيده اي از صد وصيت نامه...

وصيت نامه شهيد محمود احمدي
دست ازاين ماه تابان [امام خميني] برنداريد كه روزنه‌ي اميد مستضعفان جهان و ايران است. پيرو خط امام كه همان خط حزب الله است باشيد.

وصيت‌نامه شهيد غلامحسين ارباب رشيد
"با مردم برخورد اسلامي داشته باشيد، در راه اسلام و قرآن قدم برداريد و مواظب باشيد كه شيطان باعث دوري شما از خدا نگردد."

وصيت‌نامه شهيد حسين برهاني
- اي ملت بدانيد امروز مسئوليتتان بزرگ و بارتان سنگين است و بايد رسالتتان را كه پاسداري از خون شهيدان است انجام دهيد و تنها با اطاعت ازروحانيت متعهد و مسئول كه در راس آن ولايت فقيه مي‌باشد و امروز سمبل آن امام بزرگوار امت قادريد اين راه را ادامه دهيد.
- خواهرانم! در تربيت فرزندانتان بكوشيد و حجاب را رعايت كنيد، زهراگونه زندگي كنيد.....
- سفارشم اين است، مردم! به ياد خدا و روز جزا باشيد پيرو ائمه اطهار باشيد، كه .....
- مردم! امام زمان (عج) را فراموش نكنيد. مردم! دنباله‌رو روحانيت باشيد كه چراغ راه هدايتند.....
از امام اطاعت كنيد كه عصاره اسلام است، او را تنها نگذاريد كه نماينده حجه بن الحسن (ع) است.
10/5/1362

وصيت‌نامه شهيد ناصر بختياري
...من خودم را لايق نميدانم كه در جواب نداي هل من ناصر ينصرني به امام كبيرمان لبيك بگويم... ولي از امام (ره) مي‌خواهم كه مرا دعا كند تا بلكه نزد خداوند مورد قبول واقع شوم و به درجه‌اي كه در نهايت شهادت است برسم.
...خدايا شكر مي‌كنم كه مرا آزاد آفريدي تا آزاد فكر كنم تا بتوانم بندگيت را به جاي آورم.
خدايا! شكر تو را كه مرا پاسدار انقلاب خميني‌ات قرار دادي تا اينكه بتوانم خونم را فداي حسينت بكنم.
خدايا! شكر تو را كه مرا از اين نعمت انقلاب سرخ خميني برخوردار نمودي و به آن درجه‌اي رساندي كه لياقتش را نداشتم. ...آگاه باشيد كه در اين برهه از زمان مسئوليت سنگيني بر دوش داريد. شما پاسدار خون‌هاي ريخته شده براي اسلام عزيز هستيد و بايد شما عزيزان پيام خون شهيدان و شعار آنها را با كار و كوشش در راه خدا به جهانيان صادر نمائيد، و ثابت كنيد كه مي‌توانيم در پناه اسلام غير وابسته به ابرقدرت‌ها باشيم و به شعار بهشتي مظلوم و ديگر شهدا تحقق بخشيم و نداي مظلومانه امتمان را به گوش تمام مستضعفان جهان برسانيم تا اينكه لرزه بر اندام پوسيده مستكبران داخلي و خارجي بيندازيم...
و مستضعفين خود تصميم بگيرند و حاكم روي زمين باشند همانطوريكه كه خداوند به بندگانش وعده داده است:
"و نريد ان نمن علي‌الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين..."
تا اينكه مقدمه‌اي براي ظهور مهدي (عج) و افراشته شدن پرچم لااله‌الاالله در جهان باشد.

وصيت‌نامه شهيد مجيد پازوكي
"درود بر امام امت، نايب بر حق امام زمان (عج) حضرت امام خميني كه هرچه داريم از وجود با بركت ايشان است كه اسلام و امت اسلامي را بعد از هزاروچهارصدسال دوباره زنده نمود. قدر امام را بدانيد و خالصانه پيروش باشيد، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي امانت الهي هستند وظيفة همه ما پاسداري از انقلاب و دستاوردهاي آن است. صلاح دنيا و آخرت ما در پيروي از ولايت فقيه مي‌باشد.فعالانه در مسائل انقلاب و اجتماع شركت نماييد. حضور گسترده و آگاهانة مردم ضامن انقلاب و اصول آن است. در نماز جمعه شركت كنيد و شعائراسلام را زنده‌تر كنيد".

وصيت نامه شهيد مرتضي بهراميان
از برادران و خواهران مي‌خواهم كه اين نهضت را حفظ كنيد و در راه صدور آن از هيچ كوششي دريغ نكنيد و مگذاريد بار ديگر دست جنايتكاران شرق و غرب در شما مسلط گردد و خونهاي هزاران شهيد از دست برود. در نمازهاي جماعت و جمعه با جديت شركت كنيد. با وحدت و اطاعت از مقام رهبري و پيروي از دستورات اسلام و پاسداري جدي از انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن توطئه‌هاي استكبار را خنثي و نقش بر آب كنيد.

وصيت‌نامه شهيد محمود دايه علي
بسم الله‌الرحمن الرحيم
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون گمان مبريد كسانيكه در راه خدا كشته مي‌شوند، مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد خدا روزي مي‌خورند. من محمود دايه‌علي وصيت‌نامه‌ي خود را به نام خدا و در راه تداوم انقلاب اسلامي به رهبري زعيم عاليقدر امام امت خميني روح خدا شروع مي‌كنم، اي مردم مسلمان و مستضعف ايران اين انقلاب را به رهبري امام امت ادامه دهيد ما ملت ايران خيلي خون داده‌ايم كه اين انقلاب به پيروزي برسد نكند كه از رهنمودهاي امام سرپيچي كنيد و امام را تنها بگذاريد او نايب امام زمان (عج) است. نگذاريد خون اين شهيدان پايمال شود ما هرچه خون بدهيم انقلابمان پايدارتر مي‌شود، اين آمريكائي خائن با كمك منافقين دارند شاخ و برگ اين نهال انقلاب را مي‌ريزند ما بايد نگذاريم كه اين ابرقدرتها،‌ واسطه‌هاي داخلي آنها به اين انقلاب ضرور زيان برسانند. اگرچه همه را بكشند ما بايد تا آخرين قطره‌ي خونمان را به پاي اين نهال انقلاب بريزيم و آن را آبياري كرده و رشدش بدهيم. در زمان امام حسين (ع) امام را تنها گذاشتند حالا كه امام خميني راه او را مي رود ما نبايد اورا تنها بگذاريم. از خانواده‌ام مي‌خواهم كه خط امام را ادامه دهند و از مادرم مي‌خواهم برادرهايم را در بسيج شركت دهد تا اگر روزي به شهادت رسيدم بتوانند ادامه دهنده‌ي راه من باشند. از برادرهايم مي‌خواهم كه بعد از من اسلحه را به دوش بگيرند و خون خودشان را به پاي درخت اسلام بريزند تا درخت اسلام بارورتر گردد. هركس امام را قبول نداشته باشد و سر قبر من بيايد به خون تمام شهيدان خيانت كرده است. پدر و مادرم! ما امروز در زمان امتحان هستيم چون در جبهه وجود دارد حسيني و يزيدي و من راه حسين را انتخاب كرده‌ام شما هم از فرصت استفاده كنيد و به جبهه حسين بپيونديد. در هر كربلائي امام حسيني وجود دارد و حسين امروز با خميني است. در وجود امام عزيز دقت كنيد و با شناخت كامل راه او را ادامه دهيد؛ مادرم مي‌دانم كه در انتظار آمدن من هستيد و هم‌اكنون دعا مي‌كني اما حرف من به برادرانم اين است كه يكي يكي به جبهه‌هاي حق عليه باطل فرستاده شوند؛ من براي آنها طلب پيروزي بعد از شهادت مي‌كنم. دوستانم در پيروزي ما در اين جنگ هيچ شكي نداشته باشيد اين سخنان را به عنوان يك شهيد مي‌گويم كه اگر وحدت خودمان را از دست بدهيم و امام را تنها بگذاريم به خون تمام شهيدان خيانت كرده‌ايم و خدا شما را نمي‌بخشد. فقط در خط امام حركت كنيد و بدانيد بهترين تسليت براي من انتقام گرفتن خون تمام شهيدان است....

وصيت‌نامه شهيد سيد جمال دربان فلك
اي امت حزب‌اللهي! اسلام مكتب انسان سازي است و انقلاب اسلامي با رهنمودها و رهبري‌ صحيح امام امت (خميني بت‌شكن) مي‌رود تا جهاني شود و تمامي ابرقدرت‌ها را نابود كند و انقلاب را به صاحب اصلي‌اش امام زمان (عج) تحويل دهد پس بر همه شما وظيفه شرعي است كه در هركجا كه باشيد از اسلام و جمهوري اسلامي دفاع كنيد..... از ولايت فقيه و روحانيت مبارز اطاعت و پشتيباني كنيد كه هردو ضامن پيروزي و پشتوانه اسلام هستند".

وصيت‌نامه شهيد صفر علي داوودي
"مادرم سلام اين فرزندت را از كردستان غريب و مظلوم بپذير، اينجا كسي را جز خداي بزرگ و ملائك نداريم مادرم براي ما دعا كن".

وصيت‌نامه شهيد ولي الله چراغچي مسجدي
مسلم و تسليم هستم و شهادت مي‌دهم به خداوند "حي لا يموت واحد، رحمان و رحيم و .... محمد (ص)، بهترين برگزيده از يك صد و بيست و چهار هزار رسولش و علي (ع) وصي بر حقش و يازده فرزند علي (ع) از فاطمه (س) كه همگي برحقند و اما تنها حجت خدا مهدي(عج) است كه به انتظار فرمان ظهورش (نگران از انسانيت) نشسته است.
قال الحسين (ع) "ان الحياه عقيده و الجهاد و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين"
درود خدا به امام عزيزم كه ما را آگاهي بخشيد و در هر فرصت براي پاك كردن زنگار نيتها پرداخت تا فقط براي خدا باشيم و رحمت خدا بر شهداء باد كه به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را .

وصيت‌نامه شهيد سيد كريم حسيني
بارالها به جبهه آمدم تا تكليف خود را ادا كنم و از من راضي باشي، اما افسوس كه نتوانستم مأموريت خود را به نحو احسن انجام دهم كه به تو نزديكتر شوم و از من راضي باشي. همسر عزيزم از بچه ها به خوبي نگهداري كن و آنها را در راه فراگيري علم و دانش ياري نما و مرتب آنها را به مساجد ببر تا فرد مفيدي براي جامعه‌ي ما باشند.

وصيت‌نامه شهيد بهرام حق نجات
خدايا از تو مي‌خواهم كه مرا ياري كني تا در راه تو قدم بردارم همانطور كه خداوند مي‌فرمايد هركسي در امور بر خداوند توكل نمايد.او برايش كافي است و حال اگر بنده گام در راه جهاد با كفار گذاشت هرگونه سرنوشتي كه پروردگارش براي او تعيين نمايد تفاوتي ندارد ما مي‌رويم تا وظيفه خود را انجام دهيم و نتيجه آن براي ما مهم نيست كه چه بر سر ما خواهد آمد انشاالله كه خداوند قبول نمايد.

وصيت‌نامه شهيد حسين حدادي
سلام بر مهدي (عج)
سلام بر نايبش امام خميني ،سلام بر شهيدان و درود بر تمام مسلمين جهان، مادر وپدر عزيزم اگر شهيد شدم برايم گريه نكنيد چون من خود مي‌خواستم و وظيفه‌ام بود. خدا من را به شما داد وظيفه شما بود كه مرا تربيت كنيد و كرديد ،پس ناراحت نباشيد .پيام من به ملت ايران اين است كه با گروهك‌هاي منافق بجنگيد و نابودشان كنند و راه شهيدان را ادامه دهند. پيام من به دولت اين است كه امام و شخصيت‌هاي مملكتي را از هر نقطه حفظ كنند تا ريشه آمريكا كنده شود . تمام ملت بايد گوش به فرمان امام باشد زيرا كه نائب امام زمان است .اميدوارم كه تا به حال گناهي كرده‌ام خدا مرا ببخشد و مرا جزء ياران امام زمان گرداند....
عاشقم عاشق روي مهدي
شيفته‌ام شيفته روي مهدي
اي صبا از سر كوي مهدي
برمشامم برسان بوي مهدي

وصيت‌نامه شهيد بهنام خرم بخت
"خدايا! تو را به حسين قسم مي‌دهم كه ما را از فيض شهادت محروم نفرما، پدر و مادرم از شما مي‌خواهم كه بعد از شهادت من براي من گريه نكنيد، بلكه به مظلوميت آقا اباعبدالله‌الحسين (ع) در روز عاشورا فكر كنيد دوستان و آشنايان و دانش‌آموزان شما را به شهداي كربلا قسم مي‌دهم كه يك لحظه از فرهنگ جهاد و شهادت و امر به معروف و نهي از منكر غافل نباشيد،‌ كه اگر خون شهداي كربلا و پيام زينب (س) نبود، امروز اسلام و قرآن در عالم پيشرفت نمي‌كرد در پايان از همه شما حلاليت مي‌خواهم و از شما تقاضا دارم كه امام عزيز را تنها نگذاريد..."

وصيت‌نامه شهيد محمود خادم سيدالشهدا
... باور كنيد كه شهادت از عسل شيرين‌تر است اگر در بطن كلمه شهادت برويد متوجه خواهيد شد كه چقدر كشته شدن در راه خدا شيرين است. برادرم احمد روح من در انتظار فداكاري توست تو مانند يك مسلمان واقعي زندگيت را وقف خدمت به اسلام كن.

وصيت‌نامه شهيد محمود اعتصامي
به دستورات امام خميني (ره) عمل كنيد، به مسايل معنوي و حضور در نماز جمعه اهتمام فراوان داشته باشيد و از زنان و مردان جامعه مي‌خواهم به حدود الهي و فرامين اسلام و قرآن عمل نمايند.
پدرجان يك چيز از شما مي‌خواهم شما در حقم دعا كنيد كه به آرزويم برسم.

وصيت‌نامه شهيد سيد حسين روح الامين
اي عزيزان از مال دنيا دست برداريد و به خدا فكر كنيد، ما از خاك آمده‌ايم و به خاك بازمي‌گرديم، هرچه هست، دست خداست و هرچه صلاح او است همان است، خداوند در اين دنيا بسيار آزمايش خواهد كرد. اين نعمتها را براي آزمايش ما قرار داده است مواظب باشيم كه از اين آزمايشات سربلند بيرون بيائيم. اي دوستان به دنبال شناخت اسلام برويد اگر اسلام را شناختيد، اگر امام (ره) را شناختيد، به آنچه كه مي‌خواهيد مي‌رسيد، به خدا فكر كنيد و به فرداي قيامت، به آن آتش جهنم و نعمتهاي خدا در بهشت، دست از مال دنيا و هواهاي نفساني برداريد...اي مردمي كه در صحنه هستيد به گلزار شهدا برويد و از اين عزيزان درس بياموزيد. و فرزندان خود را چون اينان بزرگ كنيد، در نمازجمعه‌ها مرتب شركت كنيد، نه فقط به عنوان يك نفر حاضر در نماز به خطبه‌ها گوش كنيد راه و روش اسلام را ياد بگيريد و سعي كنيد در سياست دخالت كنيد و ببينيد در مملكتتان چه مي‌گذرد.
من نمي‌دانم چه بگويم چون مي‌دانم دنيا هيج ارزشي ندارد و تنها سفارشم اين است كه دست از ياري امام (ره) برنداريد و در جنگ شركت كنيد به مستضعفين كمك كنيد و دست نوازش بر سر آنان بكشيد....

وصيت‌نامه شهيد حميد رشيدي
...آيا مردم چنين پنداشته‌اند كه به صرف اينكه گفته‌اند ايمان آورده ايم رهاشان كنند و بر اين دعوي امتحانشان نكنند؟
اي كسانيكه ايمان آورده ايد جهت چيست كه براي جهاد در راه خدا به خاك زمين دل بسته‌ايد؟آيا راضي به زندگي دنيا عوض حيات آخرت شديد به متاع دنيا در پيش عالم آخرت اندك و ناچيز است.پس ار عرض سلام بر حسب وظيفه‌اي كه مي‌باشد چند سطري به عنوان وصيت مي‌نويسد البته وصيت‌نامه شهيد همه مانند بهترين نوشتجات عرف است و چيز تازه‌اي براي نوشتن ندارم بنده با عقيده كامل بدين راه قدم گذاشته و به كمال آگاهي آن را دنبال كرده‌ام.از آنجا كه دنيا محل امتحان است و در اين چند روز زندگي كه به لحظه‌اي مي‌ماند انسان به بوته آزمايش گذاشته مي‌شود.اگر بخواهيم عاقبتمان سعادتمندانه باشد بايد از اين آزمايش سرافراز بيرون آئيم با هم موجب سرافرازي خود و هم خداوند باشيم كه خداوند به بندگان پاكش مباهات مي‌كند و خوشا به حال شهيدان كه مي‌فرمايند بالاتر از هر چيزي، چيزي مگر اينكه كسي به مسلخ عشق رفته و شهيد شود كه بالاتر از آن چيزي نيست.برادران و خواهران خدا را شكر كنيد كه در اين عمري كه خدا گرفته‌ايد شاهد چنين تحويل عظيمي بوديد. قدر اين انقلاب را بدانيد و از آن مراقبت كنيد و به متاع قليل دنيا دل نبنديد كه شما را منحرف و بر زمين مي‌زند .
قانون اساسي و نظام اين جمهوري كه گفته و خواسته شهيدان، نگهداري و پاسداري از آن بوده را سبك نشماريم و گرامي بداريد واقعاً شرم دارد كه اين شهدا را ببنيم و ولي مدافع اين انقلاب نباشيم .اگر خود را آماده كرده‌ايم بايد بدانيم كه آخرت خود را فروخته‌ايم واگر در اين دنيا قدري پايبند به د?ن خود بوديم، بهره را در آخر خواهيم بود و اگر دين نداريم لااقل بايد آزادمرد بود ... اين بنده در طول عمر خود نتوانستم هيچ خدمتي انجام دهم و در اعمال خودم عمل مثبتي نديدم و فقط كوله‌باري از گناه بر دوش دارم كه مي‌دانم فقط شهادت در راه او اگر مقبول گردد مي‌تواند اين گناهان را بشويد و اميد داشتم كه در طول اين زندگي بتوانم هرچقدر كم و كوچك خدمتي كنيم تا لااقل كمي از وظيفه‌اي كه به دوش داريم و وظيفه هر انساني اگر بخواهد آزاد باشد و سعادتمند ياري دين است انجام داده باشم اما افسوس كه خود را خيلي بدهكار مي‌بينم و واقعاً در جا زده‌ايم و حال كه خود در صف مجاهدين في سبيل‌الله جا زده‌ام مي‌خواهم خداوند به آبروي اين سلحشوران نظر خودش را از ما راضي گرداند و از او مي‌خواهم مرگم را شهادت راه خودش قرار دهد ... چند خواسته دارم كه مي‌خواهم اگر ممكن بود رعايت شود اگر خداوند ما را قبول كرد و مهر بازگشت نزد هيچ خواسته‌اي از دولت و مردم نداشته باشند.....دوم صبر پيشه كنند و طريق حضرت زينب (س) را پيشه كنندو سوم اينكه از دوستان به خصوص دوستان نزديك مي‌خواهم ... از كسانيكه با آنان رابطه داشته‌ام حلاليت بطلبند...

وصيت‌نامه شهيد جواد جليلي
بسم‌الله‌الرحمن الرحيم
درود خداوند متعال بر تو باد اي رهبر عالي قدر و بزرگوار سلام شهيدان ايران ...حسين جان! جوانان ما در جبهه‌ها به ياد تو سينه‌هاي خود را جلوي گلوله‌هاي سبك و سنگين قرارمي دهند و جان خود را مي‌دهند پروردگارا من مي‌دانم تو ما را خلق كردي و تو به ما جان داده‌اي....خداوندا مرا ياري كن اگر تو ياري نكني ياوري جز تو ندارم و اي مردم مسلمان اين خون پاك شهيدان است كه پيچ و خم قلاب را صاف و هموار مي‌كند كه شايد با ريخته شدن اين خونهاي پاك كساني كه در ناداني هستند بهراه الله نماينده شوند و از شما مردم مسلمان و دوستان و آشنايان تقاضا مي‌كنم كه با انقلاب به حالت سستي برخورد نكنيد انقلاب هدف بزرگي را دنبال كرده است و از شما مي‌خواهم كه جلوگيري از فرزندان خود نكرده و بگذاريد راهي راه مي‌خواهند بروند و اگر كسي مانع از رفتن فرزندش به جبهه‌هاي جنگ شود به خدا قسم مسئول است..... خدايا تو را شكر مي‌كنم كه به من قدرت تشخيص حق از باطل را دادي و خدايا تو را شكر مي‌كنم كه رهبرم را شناساندي كه به من چنين پدر و مادري دادي خدايا تو را شكر مي‌كنم كه مرا در ناداني نميراندي مادر عزيزم مي‌دانم كه شما را اذيت كردم و براي شما نتوانستم فرزند خوبي باشم.... بعد از مردن من حجله‌اي براي من مگذاريد چون درنزد خدا هيچ ارزشي ندارد گل بر سر قبرم نياوريد چون اين گلها بعد از 2 يا 3 روز پلاسيده مي‌شوند مرا در بهشت‌زهرا (س) دفن كنيد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
58/4/1361 جواد جليلي

وصيت‌نامه شهيد ناصر جام شهرياري
...و تو اي خداي بزرگ كمكم كن كه جزء هدايت‌يافتگان باشم و نصرتم ده كه با دشمنان دين تو ستيز كنم. ...اي مسلمانان از همه قشر بدانيد كه وظيفه شرعي است كه از ولي امر مسلمين اطاعت كنيد. ...خدايا ياريمان كن تا از اماممان پيروي كنيم، و در خط امام كه همان خط اسلام است، باشيد. ...اي ملت بيدار ايران هوشيار باشيد و نگذاريد تاريخ تكرار شود، حال كه جنگ به نفع جمهوري اسلامي ايران پيش مي‌رود، همانهايي كه با امام علي (ع) گفتند كه مالك را برگردان، ما با قرآن نمي‌جنگيم، (در اينجا هم اين كار را نكنند) متأسفانه همين كار را كردند. ...قرآن و اسلام در ايران پياده مي‌شود، (اجرا مي‌شود) نه در حزب بعث صدام. ...آري در زمان دودمان ننگين پهلوي سرمان در لاك خودمان بود، و هيچ توجهي نداشتيم، كه بر ما و مكتب ما چه مي‌گذرد و باز خداوند بر ما منت نهاد و رهبري از سلاله محمد (ص) خميني اين مرد بزرگ، مرد با تقوا، اين اسلام شناس واقعي را ولي امر و رهبر و پيشواي ما كرد. ...اي آمريكاي خونخوار كه خون همه محرومان در سراسر گيتي به دست تو و يا جيره‌خوارانت مي‌ريزد، به ياري حق و همت امت اسلامي ديگر عمرت به پايان رسيده است و تو را در جهان كه رسوايي رسواتر خواهيم كرد.تو كه هر روز در جنوب لبنان و السالوادور خونها مي‌ريزي و سازمان حقوق بشرت در خواب خرگوشي فرو رفته است.

وصيت‌نامه پرويز خياميان
درود به رهبر عزيز ،قلب ملت ايران به نام الله در هم كوبنده ظلم و ستم. به نام خدائي كه به ما شعور داد تا خوب را از بد و زشت و پليد را از زيبا تميز داده و يكي را انتخاب كنيم. تقاضا دارم دخترم (صفورا) تا كلاس ششم ابتدايي فقط و فقط درس اسلامي خوانده و بعد قرآن ياد بگيرد و كاملاً اسلامي تربيت شود كه اين بزرگترين آرزوي من است. از همسرم و خانواده‌ام تقاضا دارم اگر در راه شهيد شدم در مرگ من گريه نكنند بلكه شادي بكنند تا روح من شاد گردد،‌ اگر شهيد شدم جنازه مرا در اصفهان دفن كنيد. فرزند مرا نزد امام امت رهبر كبير انقلاب، پدر عزيزم خميني بت‌شكن ببريد تا دست بركتش را به صورت او كشيده و براي آنها دعا نمايند، والسلام ،پايدار ارتش جمهوري اسلامي ايران، پاينده ايران، و برقرار باد جمهوري اسلامي ايران.

وصيت‌نامه شهيد اكبر چاجي
براي اسلام و انقلاب تبليغات زيادي بكنيد تا نداي اسلام و اسلام طلبي به اقصي نقاط جهان برسد در اشاعه و گسترش فرهنگ اسلامي تلاش لازم را بنماييد و از هيچ كوششي دريغ نكنيد هميشه گوش به فرمان امام امت و مسئولين كشور باشيد".

وصيت‌نامه شهيد سيد عباس جولايي
....برادرانم! به ريسمان الهي اعتصام كنيد و آن را رها نسازيد ،هرچه به كلاس بالاتري از ايمان برويم درسهايمان مشكل مي‌شود و درس امتحانات مشكل‌تر و شيطان هم تلاشش بيشتر مي شود. مبادا پس از چند صباحي تحمل درد و رنج و زحمت در راه خداي بزرگ به دره نيستي سقوط كنيم، قرآن زياد بخوانيد و سعي كنيد زمانيكه خداوند با شما صحبت مي كند ترجمه تحت‌اللفظي آن را بدانيد .تقوا تقوا اساس كار است اگر تقوا نباشد اكثر عبادات به خاطر غير خدا مي‌شود، نماز را طوري بخوانيد كه بدانيد با خدا چه مي گوييد مبادا عباداتمان بندي باشد كه ما را از راه سعادت بازدار بدين واسطه كه فكر كنيم خيلي آدم خوبي هستيم عبادات ما بايد پله‌اي براي صعود ما به درجات و كلاسهاي بالاتر باشد.

وصيت‌نامه شهيد هدايت الله ثمرمند
"اينجانب براساس عقيده‌اي كه نسبت به اسلام و مكتب شهادت دارم با عزمي راسخ و اراده‌اي آهنين عازم جبهه‌ شده‌ام.تا دين خود را نسبت به اسلام ادا كنم چون موقعي كه شهادت باعث سعادت ماست، افتخار شهيد شدن در راه اسلام را داريم"

وصيت‌نامه شهيد حسين ثامني
اي مسئولين توجه داشته باشيد امروز مسئوليت حفاظت از خون شهيدان در درجه اول به عهده شماست مبادا بين صحبت و رفتارتان با اين ملت شهيدپرور با مقامات بالاتر فرق كند. خود را عاقل و متعهد و حافظ اسلام و ديگران را بدخواه و جاهل ندانيد، در خود بيشتر دقت كنيد، مبادا جلوي خدمت مخلصان را بگيريد.
دقت كنيد با نيروهاي مخلص بسيج جزء با منطق و دليل به هيچ زبان ديگر سخن نگوئيد.
شرمنده دوستان شهيدم و درگه حق تعالي.
28/12/63

وصيت‌نامه حسين ترك
از مردم شهيدپرور مي‌خواهم كه هميشه در صحنه باشند ،ابرقدرتها بدانند مردم ايران هميشه در صحنه هستند و نمي‌گذارند كه خللي بر جمهوري اسلامي وارد شود. ابرقدرتها بدانند كه ما مردم ايران با جان و دل انقلاب را پذيرفتيم و آن را تا پايان جان حفظ خواهيم كرد. من از مردم مي‌خواهم رهبر و ولي‌فقيه را تنها نگذارند و به دستورات ايشان عمل كنند.از خواهران خود مي خواهم كه حجاب اسلامي را رعايت كنند و از برادرانم هم مي‌خواهم كه ادامه دهنده راه شهدا باشند و از پدر و مادرم هم مي‌خواهم كه اگر مي‌خواهند براي من گريه كنند براي غريبي امام حسين (ع) گريه كنند.

وصيت‌نامه شهيد نادر پوربندري
بر شما جنگ و جهاد واجب شد در حالي كه اين فرمان بر شما گران و سنگين و مورد كراهت شماست، ولي بدانيد كه چه بسا چيزي را كه ناگوار و مكروه مي‌دانيد در حقيقت به نفع شماست.بالعكس شما مي‌پنداريد كه شهيدان راه خدا مرده‌اند نه، بلكه زنده به حيات ابدي هستند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود.

وصيت‌نامه شهيد رحيم تركان
مردان و مؤمنان بزرگ خدا كساني هستند كه به عهد و وفا پيمان بستند و حتي به بهترين درجه يعني شهادت رسيدند و اينجانب سوگند ياد مي‌كنم كه سعادت خويش را نمي‌يابم مگر در پيمودن خط خونين اباعبدالله‌الحسين (ع) كه راه تمامي شهداي انقلاب اسلامي است .
پدر و مادر عزيزم بدانيد و مطمئن باشيد كه امروز در راهي جاودانه گام نهادم كه انتهاي آن حضرت بقيه‌الله‌الاعظم قرار دارند ،انسان بايد از دنيا و زندگي پر مشقت آن كه موجب مي‌شود انسان غرق در گناه بشود رهايي پيدا كند و راه جهاد در راه خدا را پيش گيرد وليكن جهاد در راه خدا بايد حسين‌گونه باشد مردم شهيدپرور تقو را فراموش نكنيد و تقوا پيشه كنيد، پيرو خط ولايت فقيه باشيد و هر كاري مي‌كنيد فقط براي رضاي خدا باشد. اخلاص در عمل پيشه كنيد انشاالله خداوند ما را در زمره شهداي صحراي كربلا قرار دهد و ما را با حسين بن علي (ع) محشور گرداند .
در پايان از همه آشنايان و دوستان و همكلاسيها حلاليت مي‌طلبم.

وصيت‌نامه شهيد محسن پورقاسمي
"كساني كه به ولايت امام اعتقاد ندارند بر جنازه من حاضر نشوند،‌ سلام مرا به رهبر عزيزم، پدر يتيمان برسانيد و به خانواده شهدا بگوييد كه تا آخرين قطره خونمان صحنه‌هاي نبرد حق عليه باطل را ترك نخواهيم كرد، و با خداوند پيمان مي‌بنديم كه در تمام عاشورا و كربلاها، حسين (ع) زمان را تنها نگذاريم، و سنگرها را خالي نخواهيم كرد و تا هنگامي كه پرچم لااله‌الا‌الله در تمام جهان به اهتزاز درنيايد و احكام اسلام و قرآن در زير پرچم توحيد و اسلام به اجرا درنيايد ساكت نخواهيم نشست.

وصيت‌نامه شهيد حسام اسماعيلي فرد
اگر شهادت نصيبمان شد، آن را دودستي مي‌گيريم و خدا كند زانوهايمان سست نشود. شهادت چيزي نيست كه نصيب هركس بشود هركس كه شهيد مي‌شود به كمال رسيده است، شهداي شما نمرده اند بلكه زنده‌اند و ناظر اعمال شما هستند.

وصيت‌نامه شهيد محمد علي توانگر
"خواهرم! شما با حجاب و برادرم!شما با براداشتن سلاح، از امام و جمهوري اسلامي كه حاصل خون بهاي شهيدان است دفاع كنيد.همچنان كه من با خونم نمي‌گذارم دشمن به همين آساني به ايران اسلامي تجاوز نمايد".

وصيت‌نامه شهيد محمدرضا رودسر ابراهيمي
شهادت، حد نهايي تكامل يك انسان است،‌ شهادت بالاترين آرزوهاست، چه زيباست لحظه‌اي كه تفنگ از زمين كنده مي‌شود و به سوي دشمن نشانه مي‌رود، چه زيباست لحظه‌اي كه دشمن را ذليل و خوار به اسارت مي‌گيرد و چه شيرين است آن هنگام كه در خون خود مي‌غلتيم و با شهد شهادت سيراب مي‌شويم. اگر من كشته شدم راهي بود كه با ميل خود آمدم.....

وصيت‌نامه شهيد علي زارعي
به نام كسي كه هستي را آفريد سخنم را با نام او آغاز مي كنم و اين آخرين پيام من است به تمامي عزيزانم كه مرا مي‌شناسند و به كساني كه مرا دريافتند و مرا به عقل خود ديوانه پنداشتند. پدر و مادر عزيزم! فرزند شما آگاهانه قدم در راه پاسداري از انقلاب اسلامي گذاشت. پدر و مادرم! شهادت وديعه الهي است كه از جانب خداوند تبارك و تعالي براي آن كساني كه لايق هستند مي‌رسد و اين شهادت ها است كه باعث مي‌شود احكام اسلام و انقلاب پيشرفت بكند. مذهبي كه ما مسلمانان داريم مذهب شهادت است و اسلامي كه ما در راه آن آمده ايم مي خواهد انساني عادل و كامل به تمام معني بسازد. همانطوريكه در نهج البلاغه آمده است اكرم الموت قتل في سبيل‌الله شرافتمندانه ترين مرگها شهادت در راه خداست. خواهرانم و برادرانم! همچون حضرت زينب (س) و حضرت امام سجاد (ع) پيام خون شهيد را به همه برسانيد كه مذهب ما مذهب شهادت است. ما چون خدا داريم همه چيز داريم. هيچ‌وقت خدا را فراموش نكنيد و در هيچ شرايطي از خط امام فاصله نگيريد گرچه دشمن تشنه به خون گلوي ماست. كشته شدن در راه حق آرزوي ماست. وصيت مي‌كنم شما را ]كه[ دنباله‌رو آيه‌ي "يا ايها الذين آمنوا اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم " باشيد عبادت خداوند را از ياد نبريد؛ عبادتي كه همراه با جهاد در راه خدا باشد ارزش نماز را بدانيد. نماز جماعت را بخوانيد همانطور كه حضرت علي (ع) مي‌فرمايد:"كه ما بين كفر و ايمان هيچ فاصله‌اي نيست جز نماز."

وصيت‌نامه شهيد رسول زينعلي
خداوندا تو را شكر مي كنم كه مرا به دين خود هدايت كردي و از نعمت جهاد بهرهمندم ساختي تا بتوانم تو را بهتر بشناسم و از مشكلات و سختي‌ها راحتم ساختي تا به درگاهت نزديك تر شوم.
خدايا اگر در اين راه تقصير و كوتاهي شده است كه مي‌دانم شده و وظيفه‌ام را به خوبي انجام نداده ام مرا ببخش و مورد فضل و كرم خود قرار بده. از پدر و مادرم مهربان خودم كه زحمات فراواني را در راه تربيت من كشيده‌اند نهايت تشكر را مي كنم هرچند كه اگر به تعداد ريگهاي بيابان به آنها نيكي كنم نمي‌توانم حقشان را ادا كنم .
وصيتم به امت شهيدپرور اين است كه همان طور كه قبلاً در خط امام بوديد سعي كنيد كه هميشه پشت سر او حركت كنيد و اوامر او را به گوش جان بشنويد زيرا اكنون رهبر ما نائب بر حق امام زمان (عج)‌هستند و لازم است كه در اين زمان كه در غيبت كبري به سر مي‌بريم از ايشان پيروي كنيم چنانكه ولايت او ولايت امام زمان (عج) و اميرالمؤمنين (ع) مي‌باشد از خداوند متعال مي‌خواهم كه هميشه ما را از پيروان و شيعيان حضرت علي‌(ع) قرار بدهد.

وصيت‌نامه شهيد سيد محمد سادات
در راه خدا با آنان كه به جنگ و دشمني شما برخيزند جهاد كنيد ولي ستمكار نباشيد كه خدا ستمكاران را دوست ندارد. در مراسم نماز جماعت و جمعه شركت فعال داشته باشيد و در نمازهايتان براي رزمندگان اسلام و امام امت و براي ظهور مهدي (عج) دعا كنيد و افتخار كنيد كه در راه خدا و براي اسلام جهاد كردم و كشته شدم مبادا شما با شهادت و يا كشته شدن من ناراحت باشيد.

وصيت‌نامه شهيد حميدرضا زرچيني
حقير حميدرضا زرچيني (كربلايي) فرزند محمد، شماره شناسنامه 3467، متولد 1340 تهران ،هم‌اكنون اين وصيت‌نامه را در كمال عقل و شعور به رشته تحرير درمي‌آورم و اعتقادات خود را به مباني قرآن و سنت محمد (ص) و اهل‌بيتش و نظام جمهوري اسلامي ايران ابراز كرده و به دين اقرار مي‌كنم:"اشهدان‌لا اله‌الا‌الله و اشهد ان محمد رسول‌الله و اشهد ان عليا ولي‌الله" نيز اعتقاد دارم به رجعت ... و هم‌اكنون در اين برهه از زمان ،نداي هل من ناصر ينصرني از زبان پير عشق، تقوي مجسم ،ملكه در قالب انسان ،سالك جماران و به قولي كه بر حق هم گفته‌اند، نداي حسين زمان به گوش مي‌رسد و جوانان حزب‌الله يا جندالله ،به اين ندا لبيك مي‌گويد .وصيت به پدر و مادرم و امت شهيدپرور و ايثارگر ايران، پدر و مادر عزيز و مهربانم! همانطور كه 20 سال پيش خدا مرا به شما به امانت سپرد و شما مرا بزرگ كرديد و الحق كه از هيچ كوششي دريغ نكرديد و درآن هنگام مرا با قنداق سفيد بستيد،‌ هم‌اكنون صاحبش امانتش را مي‌خواهد و شما با همان دستها مرا با پارچه سفيد (كفن) به صاحب اصليش بازگردانيد.... اما امام، به والله قسم امام يك نعمت الهي است و ما حزب‌اللهيان تا آخرين قطره خون خود را ،در راه هدفش كه همان مكتب محمد (ص)‌است ،نثار مي‌كنيم. او از سلاله پاك حسين (ع) و ابراهيم ثاني است، برادران و خواهراني كه عاشق اين مكتب هستيد ،خود را با كتابهاي اسلامي كه صدها فقيه و فيلسوف و عالم زحمت كشيده‌اند ،انس دهيد و با آنها دست دوستي دهيد. ...اطيعو‌الله و اطيعوالرسول و اولي‌الامر منكم،به تبليغات عوامل خارجي شرقي و غربي گوش فرا ندهيد و از سازمانهاي بين‌المللي همچون سازمان ملل متحد صلح نوبل، عفو بين‌المللي و كليساي واتيكان خوف به خود راه ندهيد، چه پروندهاي اين سازمان همه تاريك و كثيف است .... وصيت مي‌كنم بر سنگ قبرم نوشته شود:"عشاق اگر لقاي تو را آرزو كنند، بايد ز خون خويشتن اول وضو كنند"
24/2/1361

وصيت‌نامه شهيد الطفات شرافتي
هر لحظه احساس مي‌كنم ديگر اين روزها، آخرين لحظات زندگي من باشد و آنچنان كالبد وجودم لبريز از عشق و محبت او مي‌شود كه گمان نمي‌كنم حتي در ميان آتش جهنم هم لحظه‌اي چشم اميدم را از آن مبدأ فيض و اميد، از آن سراسر رحمان و رحمت بربندم.
فكر نمي‌كنم هيچ وقت عنايت او را نسبت به خودم، چه آن وقت كه اراده‌اش به خلقتم قرار گرفت و چه در لحظه هاي زندگي خود فراموش كنم. توصيه پيامبر اكرم (ص‌) كه مي‌فرمايد:" در ميان شما 2 چيز قرآن و سنت(عترت) به امانت گذاشتم" فراموش نكنيد حضرت امير (ع) فراوان ما را به تقوا و نظم در امور، اغتنام فرصتها سفارش نموده‌اند، توجه به عمل اين سه مطلب به طور حتم در سرنوشت ما موثر است.
تا مي توانيد معلومات خود را نسبت به قرآن و به طور كلي اسلام بالا بريد، از آن مهمتر اين كه بر دانسته‌هاي خود جامه عمل بپوشانيد. توكل به خدا نماييد و از دعا، ذكر و زيارت و استعانت جوييد. سعي كنيد تمام امور زندگي خود را در پوشش نظام ولايت فقيه درآوريد و جهت زندگي خود را از او الهام گيريد.

وصيت‌نامه شهيد مهدي سلطاني
دست از ولايت فقيه و روحانيت مبارز برنداريد و به سخنان امام گوش دهيد كه مانند سخنان حضرت مهدي (عج) مي‌باشد. منافقان را به شدت سركوب كنيد. مادرم مگر من از علي‌اكبر و قاسم و ديگر شهداي كربلا عزيزترم، پس براي آنها گريه كنيد و شما برادرانم خواهشمندم كه راه مرا دنبال كنيد.

وصيت‌نامه شهيد احمد زاج شور
از تمامي برادران و خواهران مي‌خواهم كه راه ولايت فقيه كه همان راه خداست را ادامه بدهند . برادران در جبهه شركت كنيد و نگذاريد بعثيان برادران همخون ما را به شهادت برسانند و در راه اسلام با منافقان كوردل و از خدا بي‌خبر مبارزه كنيد.

وصيت‌نامه شهيد عبدالقادر سليماني
اي امت شهيدپرور ايران! از شما تقاضا دارم كه اتحاد خود را حفظ نموده و در جلسات مذهبي به ويژه دعاهاي كميل و توسل و نماز جمعه و جماعت شركت كرده و پشتيبان روحانيون و ارگانهاي انقلابي باشيد.

وصيت‌نامه محمد هادي فضلي
...با سلام و درود بيكران بر يگانه منجي عالم بشريت و نائب بر حقش امام خميني و با سلام و درود بيكران برخانواده‌هاي معظم شهدا و مجروحين و معلولين و اسراي جنگ تحميلي عراق و ايران ، پدر و مادرم از اينكه مرا پرورانده‌اند و زحمات طاقت فرسايي در طول زندگي من متحمل شده‌اند، از اينكه نتوانستم براي آنها فرزندي مثمرثمر باشم ،براي آنها از خداوند متعال شفاي عاجل وشاياني مي‌طلبم.... چنانچه اگر شهيد شدم در مرگم كمتر ناراحت باشيد و دوست دارم هر شب جمعه با خواندن يك آيه قرآن تسلي بخش روح من باشيد . هرچند نتوانستم خواسته ‌هاي شما را برآورده سازم و زندگي لذت بخشي را به كشته شدن در راه خدا ترجيح دادم.
شعله‌اي بي‌ثمرم بهتر كه خاموش كنيد
رفتم از شهر شما ديگر فراموش كنيد

وصيت‌نامه شهيد بهروز غلامي
بهترين دعا دعاي كميل است اين دعا خيلي برايم تحسين انگيز و دل نشين است. سپاه بازوي ولايت فقيه است و تداوم دهنده انقلاب اسلامي در جهان است. با شكست صدام جنگ تمام نمي‌شود بلكه جنگ تا بعد از شكست عراق ادامه دارد پس ما بايد خود را براي نابودي اسرائيل آماده كنيم.

وصيت‌نامه مهدي عاصي تهراني
بسم الله الرحمن الرحيم
خدايا تو خود مي داني كه دلم مي خواست كه در راه رضاي تو قدم بردارم كه در قالب اوقات برنداشتم، به خاطر اينكه نمي دانستم و باز عمل مي كردم، به اين دليل بود كه تو را نشناختم و نمي ديدم... خدايا هنوز هم نمي دانم اين خودم هستم كه اين جريده را مي نويسم يا نفس سركش و جاه طلب من است.
اي عزيز! اي ستار! اي غفار، با اين عقل و چشم ناقصم ذره‌اي از كرم و لطف و ستاريت تو را حداقل در خودم مي بينم كه من چه بوده‌ام و تو مرا چگونه نشان دادي، من چه كردم و تو پنهان كردي، من چه راهي را مي رفتم و تو نگذاشتي و بخشيدي و هدايت كردي... پس از شكر خداوند كه اين سعادت را نصيب من كرد كه در اين راه كه همانا راه انبيا و اوليا خاص خداوند است قدم برداشته و رهبر آنها باشم. و با تشكر از خانواده ام كه طوري عمل كردند كه من بتوانم در مسير زندگي چنين راهي را انتخاب كنم.
فرزندانم را خوب تربيت كنيد و خود نيز دنباله رو راه شهيدان از صدر اسلام تا انقلاب اسلامي ايران باشيد و امام (ره) را فراموش نكنيد. به حرف ياوه گويان توجهي نكنيد و با توكل به خدا بر دهان ياوه گويان بكوبيد به اميد زيارت كربلا و قدس عزيز. خداوند انشاء الله مرا در زمره شهداي انقلاب اسلامي قرار دهد.
والسلام عليكم و رحمه الله بركاته

وصيت‌نامه شهيد رمضانعلي عبدي
مردم مسلمان! خط امام را ادامه بدهيد كه خط اصيل اسلام است. اين گروه‌ها نمي‌توانند براي شما پابرهنه‌ها كار كنند و اين شعار است كه مي‌گويند:"خلق" ...برادران و خواهران مسلمان به سخنان امام امت گوش دهيد. چون هر يك كلمه‌اش درسي است براي من و شما ....

وصيت‌نامه شهيد مهدي شمس
مادرم! خواهرم را خوب تربيت كن زينب‌گونه او را به اسلام و قرآن آشنا كن تا فرزدان حسين‌گونه او از دين اسلام دفاع كنند و راه شهيدان را ادامه دهند. مواظب اين گروهكها باشيد و راه شهيدان رجايي و بهشتي و شهداي محراب را ادامه دهيد زيرا كه آنها در راه اسلام و قرآن به دست همين بي‌خبران از خدا به شهادت رسيدند.

وصيت‌نامه شهيد علي سهرابي
....دست از حمايت پير جماران، خميني كبير برنداريد و تا آخرين قطره‌ي خون از اين انقلاب و از آرمانهاي شهدا دفاع نماييد. براي شهادت من گريه نكنيد زيرا شهيدان زنده‌اند و نيازي به عزاداري و گريه و زاري شما ندارند. آنان مهمان پروردگار خويش‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌گيرند.

وصيت‌نامه شهيد حبيب الله شمايلي
چون هدف بزرگ و مسئوليتي كه به دوش امت ما افتاده و انتظاري كه محرومان دنيا از انقلاب ما دارند، عظيم مي‌باشد سختي، دوري، كمبود، نارسايي، و ساير عوامل طبيعي بود، ما بايد صبر و استقامت را از رسول‌الله (ص) و امامان معصوم (ع) آموخته، زيرا آنان به وعده خداوند ايمان و يقين كامل داشته‌اند،‌خداوندا انقلاب ما را تا پيوند آن با انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) مستدام بدار.

وصيت‌نامه شهيد مسعود صباغ
اي كسانيكه نداي ما را مي‌شنويد تا زماني كه دشمن نابود و مستضعفان جهان از زير سلطه ابرقدرت‌هاي جهان خوار بيرون نيامده و كربلا را بعثيان كافر رها نكرده و مكه معظمه آن خانه خدا و جاي عبادت و سياست آزاد نشده، همه ذليل هستيم، و تنها رمز پيروزي و رسيدن به اين هدف پشتيباني از ولي فقيه است مادر جان هروقت خواستي براي من گريه كني صدها بلكه هزاران شهيد گمنام و بي‌مزار و بي‌كفن گريه كنيد، كه صهيونيست‌هاي غاصب خون پاكشان را در بيروت به زمين ريختند ...... ببوسم دستت اي مادر كه پروردي مرا آزاد
بيا بابا تماشا كن كه فرزندت شده داماد
به حجله مي‌روم شادانه ولي زخمي به تن دارم
به جاي رخت دامادي لباس خون به تن دارم

وصيت‌نامه شهيد محمدحسن شصت پاره
...همانطور كه مي‌دانيم يكي از وظايف مسلمانان جهاد در راه خداوند است.جهادي كه پروردگار عالم در قبال انجام آن وعده بهشت در راه خداوند را داده است.و اكنون در اين زمان كه دين و ميهن مان مورد هجوم كفار قرار گرفته است ما هم وظيفه داريم طبق گفته رهبر بزرگمان امام خميني كه فرمود: از اين مملكت دفاع كنيد كه دفاع شما دفاع از مملكت و جهاد در راه خداست .... خانواده عزيزم.... من هم به عنوان يك سرباز كوچك اسلام، با آگاهي كامل به جبهه آمدم تا بلكه بتوانم وظيفه‌اي را كه خداوند به من محول كرده انحام دهم اگر در اين راه كشته شوم و اگر جنازه من تحول شما شد، مرا در كنار ساير شهدا در "شهيدآباد" دفن كنيد و اگر جنازه‌ام به دست شما نرسيد بدانيد كه قبر من قبر تمام شهيدان است آنجا براي من فاتحه بخوانيد.....خانواده عزيزم، من مقداري كتاب و پول دارم كه كتابهايم را به مسجد و يا به بچه‌هاي خودمان بدهيد كه انشاالله وقتي بزرگ شدند به عنوان يادگاري از آنها استفاده نمايند.... از پروردگار توانا خواستارم كه وجود امام خميني اين پير مجاهد اميد مستضعفين را تا ظهور حضرت مهدي (عج) در پناه خود محفوظ بدارد، مسلمين را بر كفار پيروز بگرداند و گناهان مرا ببخشايد. مرگ بر دشمنان اسلام، زنده باد پيروان اسلام، و جاويد باد دين مبين اسلام.
30/10/1360

وصيت‌نامه شهيد غلامحسين طالبي
خدايا تو را شكر كه به من منت گذاردي و من را در جوار مجاهدان راهت قرار دادي، خدايا چقدر نعمت‌ها كه به من دادي نتوانستم شكرگذار باشم خدايا اكنون كه قلم در دست گرفته و وصيتي مي‌نويسم تو ميداني كه در قلبم و قلبها چه مي‌گذرد. خدايا تو مي‌داني كه من باور نمي‌كنم كه شهيد شوم. ليكن صفت رحمانيت و رحيميت تو اميدوارم كرد و همواره با در نظر گرفتن اين صفت است كه خود را آماده‌ي رزم و شهادت مي‌كنم. خدايا مرا ببخش و از تقصيرات و گناهانم بگذر. بگذار عاشقانه شهيد شوم و عاشقانه پاي در وادي عشق بنهم. خدايا اكنون كه بار شهيدان زنده تاريخ و بار حماسه‌آفرينان صحراي غريب كربلا و بار تمامي عزيزاني كه پيكرشان در زير گرماي خوزستان است و مادرانشان چشم به در دوخته و منتظرشان مي‌باشند و به اشك چشم خردسالانشان كه همواره سراغ پدر را از مادر گرفته و مانند رقيه حسين (ع) سراغ پدر را از خويشان مي‌گيرند خدايا تاكي به فرزندان شهيدان بگوييم كه، پدر در سفر است، خدايا تا كي بگوييم كه پدر رفته كربلا، خدايا تا كي بگوييم ما هم مي‌رويم كربلا، خدايا عنايتي و لطفي كن ما را و من را از زمزه‌ي شهيدان در خون غلطان قرار بده. آري خوشا به حال آن كساني كه رفتند و كلمه‌ي لا بر لب داشتند. لا به همه‌ي لذائد زندگاني، لا به هواي نفس، لا به احساسات مادر، لا به عواطف و لبيك به هل من ناصر ينصرني. حسين زمان خميني بت‌شكن گفتند: يا مهدي (عج) ادركني
سخن آخر ...
و اما در آخر كمك مي گيرم از مهدي سالم كه معلم آخر من بود، آري چه به جا مي‌گفت من عزادار نمي‌خواهم من پيرو مي‌خواهم خداوند همه‌تان را حفظ كند و توفيق عظمت به اسلام و قرآن را بدهد. اگر جنازه‌ام بدستتان رسيد مانند ديگر شهيدان دفن كنيد سعي كنيد قوانين دفن رعايت شود. حتماً بعد از دفن پدرم برگردد و سفارش مرا به حسين (ع) بكند و اگر جنازه‌ام بدستتان نرسيد يك قبر در بهشت زهرا(س) اختيار كنيد و همان را به اسم من برداريد. سعي كنيد قبرم را ساده درست كنيد چون در تيپ سيدالشهداء و در گردان علي‌اصغر (ع) شهيد شوم، لذا سعي كنيد در مراسم ختم روضه علي‌اصغر و مصيبتهاي وارده بر زينب (س) و حسين (ع) و فاطمه (س) شود. خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي كنار مهدي خميني را نگهدار خدايا خدايا رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما خدايا خدايا مريضان و جانبازان انقلاب را شفا عنايت فرما خدايا خدايا اسيران اسلام آزادشان بگردان خدايا خدايا به خانواده شهدا اجر و صبر عنايت بفرما.
والسلام.


وصيت‌نامه شهيد سيد جمال طباطبايي
از ملت خواستارم كه حقشان را بر حقير ببخشند كه نتوانستم خدمتگزار خوبي براي آنها باشم اگر اشتباهي داشته‌ام خصوصاً افرادي كه با آنها سركار داشته‌ام عاجزانه مي‌خواهم مرا عفو كنند چون خيلي بر من حق دارند و از خداوند متعال اجر فراوان براي آنها خواستارم.

وصيت‌نامه شهيد مهدي ذوالفقاري
اي ملت به پاخاسته تا آخرين نفس در مقابل كفر و الحاد و نفاق بايستيد و آنان را نابود كنيد تا مسلمانان دنيا نفس راحت بكشند و بهتر خدا را عبادت كنند از خط ولايت فقيه كه ادامه دهنده‌ي راه پيامبران و امامان است قوياً حمايت كنيد.

وصيت‌نامه شهيد غلامرضا صادق‌زاده
به نام آنكه شكافنده شب مي‌باشد و از ميان تاريكي نور را مي‌آفريند، توصيه‌ام را به تمام شاهدان حال و آينده تاريخ با آيه‌اي آغاز مي‌كنم كه در آن با كساني كه در راه خدا جهاد مي‌كنند و كشته شوند وعده بهشت داده شد و آينده اي روشن براي آنان ترسيم شده است.كاش در خور لياقت چنين مركي را مي‌ديدم و مي‌دانستم كه در راه خدا شهيد خواهم شد..... توصيه اول و بزرگ من اين است كه امت اسلامي ما به هيچ وجه دست از اسلام و قرآن و امامان و ولايت فقيه برندارند كه همانا عذاب عظيم خداوندي بر انان واجب خواهد شد. روحانيت پيرو ولايت فقيه را ارج گذاريد كه در صورت تضعيف اين پيروان و مروجان اسلام ضربه‌اي به اسلام خواهد خورد كه جبران آن بسيار سخت خواهد بود سعي‌تان اين باشد كه انقلاب اسلاميمان را ياري كنيد و به شعارهاي ميليوني خود جامه عمل بپوشانيد. پدرو مادر عزيز! اميدوارم در رفتن من نمونه كامل يك مسلمان معتقد به الله باشيد كه هيچ‌گاه در اعاده امانت از خود بي‌تابي نشان نمي دهند. همسرم نيز بداند و مي داند كه وظيفه سنگين زينب‌گونه بر دوش اوست كه اراه‌اي چون كوه مي‌خواهد و عزمي پولادين تا ادامه راه ناتمام، ولي روشن مرا با دليلي امام و همراهي از شهيدان زنده انقلاب خداوندا تمامي گناهان مرا كه خوب برآمدن واقفي و واقفم ببخش و از تو طلب مغفرت مي كنم اميدوارم تا لحظه آخري كه در اين دار فاني خواهم بود، دو جبهه حق و باطل را به خوبي تفكيك نمايم و ذره‌اي در ايمانم خلل وار نيايد، بيش از اين در اين مقال و اين دهن كور نگنجد.
30/8/1360 - 9 صبح

وصيت‌نامه شهيد احمد علي عسكري
پيامي كه نسبت به شما مردم عزيز دارم اين است كه وحدت كلمه را حفظ كنيد و دست از ولايت فقيه برنداريد. اگر فرمانبرداري نكنيد خدا اين نعمت بزرگ را از شما خواهد گرفت. خدايا مرا خالص گردان تا بدان فيض الهي كه همان شهادت است برسم.

وصيت‌نامه شهيد حسين ضامن
به منظور اداي دين خود به اسلام و مسلمين و لبيك گفتن به نداي امام امت تصميم گرفتم با توفيقات الهي جهت مبارزه با دشمنان اسلام به جبهه‌هاي نبرد عزيمت نمايم.

وصيت‌نامه شهيد حسين صفوي‌نژاد
نمي‌بينم اگر يكوقت خداي ناكرده خطائي از طرف من بوده و از روي ناآگاهي و ناداني‌ام بوده عفو نما??د و دعايم كنيد و طلب آمرزش از خداي بزرگ كه خدا گناهان و خطاهايم را ببخشد...
به هيچ وجه رضايت ندارم كه قطره اشكي بر مزارم ريخته شود، چرا كه خداي تبارك و تعالي در قرآن مي‌فرمايد:"و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون"
بارپروردگارا! دشمنان اسلام و كسانيكه زير چهره نقاب مذهب مي‌خواهند اسلام را با مكاتب مادي مخلوط كنند و ملت را دوباره به استعمار و سرسپردگي بكشانند ،رسوا و نابودشان كن.بهوش باشيد و نگذاريد كه اين گروهكها و ليبرالها قلب تپنده مستضعفين و محرومين دنيا را به درد آورند......خدايا امام زمان را در پناه خودت حفظ فرما....خدايا نائب بر حقش را تا ظهور مهدي سلامت و مستدام بفرما.... به خواهرانم سفارش مي‌كنم كه اگر من به شهادت نائل شدم آنها زينب وار وفاطمه گونه، راهم را دامه بدهند تا قسط و عدل الهي در تمام دنيا پياده شود.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته

وصيت‌نامه شهيد غلامرضا صالحي
فرزندانم! آخرين بار سه روز پيش شما را ديدم، هجدهم تيرماه، آن موقع كه گفتم: آماده حركت به طرف جنوب باشيد، باور كنيد كه نتوانستم به چشمان مادرتان نگاه كنم، مادر خوبي داريد؛ بزرگ است بزرگ، فرزندانم! مريم، مرضيه، هاجر، عليرضا! در اين لحظات آخر، صورتتان را مي‌بوسم، به شما سفارش مي‌كنم كه با مادرتان مهربان باشيد. ان‌شا‌الله كه باعث افتخار اسلام و قرآن و آبروي پدر و مادرتان در دنيا و آخرت باشيد، براي شما آرزوي سعادت و خوشبختي مي‌كنم و هميشه دوستدار شما عزيزان هستم. همسر عزيزم! برايت از خدا آرزوي توفيق و خوشبختي در دنيا و آخرت دارم. از اينكه براي مدتي كوتاه در كنار هم بوديم و با خوب و بد ساختيم خوشحالم، ولي شادي و خرسندي ابدي وقتي است كه در بهشت برين و جهان ابدي در قرب الهي منزل كنيم. در غياب من به مسئوليت خود، تربيت و هدايت فرزندانمان بكوش و آنان را به نحوي تربيت كن و تحويل جامعه بده كه احكام و دستورات اسلام و قرآن بيان مي كند.
از تو مي‌خواهم كه براي اداره فرزندانمان و گذراندن زندگي حتي‌المقدور خود را به ارگان‌هاي دولتي وابسته نسازي، سعي كن آنان را مستقل از برنامه‌هاي عمومي تربيت نمايي، به فرزندانمان بياموز كه اگر روي پاي خود بايستند و آزاد زندگي كنند باعث پاكي روح و روان و استقلال در راه و رسم زندگي طبق اصول و احكام اسلام خواهد شد.
8/12/1365

وصيت‌نامه شهيد عبدالله غلامي
شهادت همچون ميوه‌اي است كه نمي‌توان آن را نارس از درخت چيد و سعادتي است كه خداوند نصيب بندگان خاص و مقربان درگاهش مي‌نمايد. نصيب كساني مي‌كند كه توانسته باشند از همه وابستگيها دل كنده و قلبشان فقط و فقط از عشق خدا مالامال گشته باشد. عاشقاني رنج مي‌برند كه خداوند آنان را زودتر به لقاء خويش نمي‌رساند زيرا آنان با تك تك سلولهاي بدن خود باور دارند كه مهمترين بهره‌برداري از اين دنيا،‌ پرواز به سوي لقاء‌الله است. كوتاهترين راه جهاد، شهادت است و جبهه ميدان مبارزه است. شما ملت، پاسدار اين سرزمين سرخ و نگهبان راستين خط شهادت هستيد.

وصيت‌نامه شهيد محسن عينعلي
پروردگارا، در اين برهه از زمان در زير آسمان عظمتت همراه با ارواح مقدس شهدا به سرپرستي امام (ره) وصيت‌نامه‌اي مي‌نويسم، هرچه فكر مي‌كنم به جز گناه و معصيت باقي نگذاشته‌ام، و هرچه غير از اين بيان كنم ريا مي‌شود، چرا كه ندارم و اظهار مي‌كنم، اما رحمت خدا مرا اميدوار نمود. آنطور كه سعادت شركت در رزم با كفر را پيدا كردم، اصل وصيت من همين شهادتم است كه انشا‌ءالله خدا مرا مي‌آمرزد تا بتوانم با خونم از ارزش‌هاي والاي اسلام حراست كنم، با خونم از ولايت فقيه حمايت نمايم، با خونم از روحانيت هميشه مبارز و از قرآن و اهل بيت (ع) حمايت كنم، دنياي پست را بفروشم و به ارواح مقدس شهدا بپيوندم. ان شاء‌الله...

وصيت‌نامه شهيد ابوالفضل طيبي
"اين جمهوري اسلامي نعمتي است كه خداوند به ما داده است، ابرقدرت‌ها و عوامل آنها در خارج و داخل كشور هيچگونه آسيبي نمي‌توانند به انقلاب اسلامي بزنند. اين تنها ما هستيم كه با اعمال و رفتار خود مي‌توانيم اين نعمت را حفظ و يا خداي ناكرده از دست بدهيم. باور داشتم كه در جبهه‌ها پاكي وجود دارد و خصلت آن پاك كنندگي عناصر مخلص است. هميشه دنباله‌رو امام امت و ولايت فقيه و شهيدان باشيد و حرفهاي امام را گوش دهيد. نمازهاي خود را با جماعت بخوانيد. هر موقع به شهادت رسيدم مرا در كنار شهيدان بيرجند دفن كنيد".

وصيت‌نامه شهيد سيداصغر عالم مرتضوي
بسم‌رب‌شهداء و الصديقين ...آري برادران، مبارزان مسلمان با ساده‌ترين وسايل مي‌جنگند و حاضر نيستند يك روز ساكت بنشينند. ...اي امت قهرمان، همانطور كه امام فرمود شما با حركت خود جريان تاريخ را عوض كرديد و مي‌رويد تا اسلام را در جهان گسترش دهيد و مي‌رويد تا در دنيا افسار بردگي را از گردن مستضعفان پاره كنيد. اميدوارم در اين راه سستي به خود راه ندهيد واي به حال شما اگر از انقلاب اسلامي و از خون هزاران شهيد در طول تاريخ حمايت نكنيد. نگذاريد عده‌اي مزدور، جوانان عزيز ما و همسنگرانمان را فريب دهند، و با رهبران آنان قاطعانه برخورد نمايند و اگر طرفدارانشان هدايت نشوند. نگذاريد هركاري كه خواستند انجام دهند كه ناگهان مي‌بينيد كار از كار گذشته است بيشتر مخالفان اين انقلاب كساني هستند كه اسلام واقعي را با اسلام شاهنشاهي اشتباه گرفته‌اند.... اگر دقت كنيد مي‌بيند كه آنها درست راه شاه خائن رامي‌روند با اين تفاوت كه اينها وظائف مذهبيشان را از روي صداقت انجام مي‌دهند ولي شاه معدوم براي عوام‌فريبي چنين روشهايي را به كار مي‌برد من كه فرد ناقابلي هستم به شما توصيه مي‌كنم مواظب صحبت كردنتان باشيد،‌ اظهار نظر دربارة اين حكومت با اظهار نظر درباره حكومت‌هاي ديگر فرق دارد.در موقع صحبت كردن نبايد وظايف اسلامي خود را فراموش كنيد چرا كه اين انقلاب و اين رژيم تداوم‌بخش راه پيغمبران و امامان است و آنهايي كه از روي هواي نفس حرفهايي مي‌زنند خدا آنها را نخواهد بخشيد. من شما را به وحدت و يگانگي دعوت و از انفاق و چند دستگي برحذر مي‌‌دارم و سفارش مي كنم هر حركت كوچك و بزرگي را كه انجام مي‌دهيد براي رضاي خدا باشد و انشا‌الله خودخواهي و براي نفس حرف زدن را در خود نابود كنيد... در آخر از خدا مي‌خواهم كشته شدنم را باعث پاك شدن گناهانم قرار دهد....

وصيت‌نامه شهيد محمد رضا عليجاني
در همه كارها خدا را مد نظر داشته باشيد كه خداوند بر همه كارها نظاره مي‌كند. براي ساختن جامعه بايد اول از خود شروع كرد تا بتوان جامعه را خوب ساخت در كارها و گفتارتان رعايت اخلاق اسلامي را بكنيد هميشه بايد حالت جذب كننده‌اي داشته باشيد. نه دفع كننده و هميشه بايد مواظب حركات منافقين باشيد.

وصيت‌نامه شهيد حميد شهيدي
امشب شب يازدهم عاشوراي حسيني است و اگر خدا توفيق بدهد ،من چند روز ديگر عازم جبهه جنگ يعني آماده جهاد در راه خدا و اسلام هستم. البته اگر لياقت آن را داشته باشم كه در راه اسلام جان بي‌ارزش خود را فدا كنم. من اين راهي را كه انتخاب كرده‌ام با دل و جان بوده به همين خاطر دلم مي‌خواهد كه اگر قابليت آن را داشتم و به درجه رفيع شهادت نايل آمدم نكاتي را ذكر كنم كه براي شادي روح من اين نكات را انجام بدهيد ،توجه كنيد كه بايد مثل پدري كه به فرزندان خود وصيت‌مي‌كند، وظيفه شرعي آن فرزندان است كه به آن عمل كنند .اگر نكنند مسئول هستند و بايد جوابگوي خداوند باشند…. خواسته‌هايي كه من دارم سه چيز است كه از شما يعني پدر و مادر و مادربزرگم، برادران و خواهران خواهش مي كنم و از شما تقاضا مي‌كنم كه حتماً به اينها عمل كنيد….
اولي اينكه عزاداري نكنيد منظورم گريه كردن است يعني گريه نكنيد بايد به خودتان تسلط كامل داشته باشيد، مخصوصاً پدر و مادرم.
دوم اينكه بعد ازمرگ من يعني حداكثر تا چهل روز بعد ديگر به هيچ وجه رضايت ندارم كه هيچ يك از اعضاي خانواده‌ام لباس مشكي وتيره بپوشند.
سوم اينكه بعد از مرگ من مراسمي كه مي‌خواهيد بگيريد تشريفاتي نباشد و پولي را كه مي‌خواهيد صرف تشريفات بيجا كنيد آن را صرف جنگ زدگان و بچه‌هاي يتيم بكنيد.
اميدوارم كه بخواهش فرزند خود عمل كنيد و موجب رضايت و خشنودي روح فرزند خود شويد. من اين نامه را با خط خود و در سلامت كامل نوشتم واميدوارم كه خداوند شما را در راه خدا و دفاع از اسلام پيروز بگرداند و هدف شما چيزي جز خدا نباشد .اميدوارم هركدام از شما كه ناراحتي از من داريد ببخشيد و از خدا بخواهيد كه مرا ببخشد وبيامرزد، در ضمن اگر يك موقع خداي ناكرده از جانب من به پدر و مادرم خطايي سرزده كه موجب ناراحتي آنان شده آنها گذشت كنند و مرا ببخشند.

وصيت‌نامه شهيد ناصر ذاكري
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان
با سلام و درود خدمت يگانه منجي عالم بشريت و نايب برحقش امام خميني (ره) و با سلام و درود خدمت تمامي خانواده‌هاي شهداء، اسراء، مفقودالاثرها، و معلولين و جانبازان عزيز و درود بي‌پايان بر رزمندگان سلحشور و جان بر كف و دعاي خير براي ايشان و شفاي مجروحين و معلولين و پيروزي هرچه سريعتر رزمندگان و باز شدن راه كربلاي حسين وصيت‌نامه‌ام را آغاز مي‌كنم.
مردم ايران ملت عزيز انشاالله همواره شاد و خرم باشيد و براي ما عاجزين دعاي خير بنماييد سفارشي دارم امام عزيز را تنها نگذاريد و به خانواده و رزمندگان و مجروحين و شهداء سركشي كنيد .خدمت دوستان آشنايان و همسايگان دور و نزديك سلام گرم عرض مي‌كنم و اميدوارم كه حال همگي خوب باشد تو را به خدا اگر از من ناراحتي ديده‌ايد يا كدورتي در دل داريد براي رضاء‌ و خشنودي خدا حلالم كنيد پدر، مادر، خواهران و برادران عزيزم، از اين راه دور دست تك تك شما را مي‌بوسم و حرفي ندارم چون هنوز وقت حرف زدن به من نرسيده است و اين خود افتخاري است كه خداوند در چنين صورتي ما را پذيرفته است. مادر شيرت را حلالم كرده و در عزاي من خود را سنگين و باوقار نشان بده،نگذار شيطان فرصت جلوه‌گري پيدا كند و از مردم و مهمانان عزيز من به خوبي پذيرايي كنيد و از طرف من از آنها حلاليت بطلبيد.در ضمن مادر عزيزم درباره وسايل هر طور شما صلاح مي‌دانيد عمل نماييد انشا‌الله فقيران را از ياد نبرده و به فكر آنان باشيد به اميد ديدار در بهشت.

وصيت‌نامه شهيد اشرفعلي ذوالفقاري
"اگر به فيض شهادت رسيدم و پيكرم را برايمان به زادگاهمان نياوردند هيچ‌گونه غصه و كدورتي نخوريد، چون عاشقان راه خدا جز اين سرنوشتي را ندارند و با اين كار به مراد واقعي مي‌رسند".

وصيت‌نامه شهيذ مهدي عاشقي
ملت شهيدپرور براي شهيدان دعا كنند كه از جان گذشتگي اين عزيزان مورد قبول درگاه حق و سرورشهيدان عالم امام حسين (ع) باشد .
به خانواده خود سفارش مي كنم اگر خواستيد گريه كنيد به ياد علي‌اكبر امام حسين (ع) و براي مظلومي آقا امام حسين (ع) گريه كنيد. به خواهران خود و ديگر خواهران ايراني سفارش مي‌كنم كه اين آزادي را پاس بدارند كه اين آزادي با خون عزيزان بسيار زيادي به دست آمده و در آخر دعا براي رهبر كبير انقلاب اسلامي و سفارش مي‌كنم كه امام را ياري كنيد.....

وصيت‌نامه شهيد احمد طاهري پور
عزيزان من تا به حال وصيت‌نامه‌هاي مختلفي نوشته‌ام، ولي بعد از برگشتن از جبهه آنها را پاره پاره كردم، ولي اين بار كه براي دفاع از اسلام و جمهوري اسلامي از خانه خارج مي‌شوم و پا در چكمه مي‌كنم روحم از شدت درد مي‌سوزد، قلبم مي‌خروشد، احساسم شعله مي‌كشد، بند بند وجودم از شدت درد ضجه مي‌زندف احساس مي‌كنم كه در اين دنيا ديگر جاي من نيست. با همه وداع مي‌كنم و مي‌خواهم فقط با خود تنها باشم. خدايا به سوي تو مي‌آيم از عالم و عالميان مي‌گريزم. تو مرا در جوار رحمت خويش سكني ده ...

وصيت‌نامه شهيد ابراهيم كرد
....پشت جبهه را خالي نگذاريد و همچون گذشته در صحنه حاضر باشيد تا منافقين، اين انگلهاي جامعه ما نتوانند خون شهيدان اسلام را پايمال نمايند. برادران و خواهران !امام امت، اين پير خستگي ناپذير را تنها نگذاريد و شعار ما اهل كوفه نيستيم امام تنها بماند را به ما ثابت كنيد و پاسدار حرمت خون شهيدان باشيد. پدر و مادرم از شما مي‌خواهم كه در شهادت من صبر را پيشه كنيد كه خدا صابران را دوست دارد. سلام مرا به امام امت و دوستان و آشنايان برسانيد و از آنها طلب عفو و بخشش و آمرزش كنيد، و از تمام شما مي‌خواهم حلالم كنيد.

وصيت‌نامه شهيد سيف الله گل زاده
...خدايا همانطور كه آمدن به جبهه را نصيبم كردي اين سعادت را نصيبم گردان تا سرم را به شما قرض بدهم اي برادرانم، دوستان و هم‌سنگرانم! اسلحه‌ام را برداريد و تحت زعامت امام امت به ياري رزمندگان اسلام بشتابيد.

وصيت‌نامه شهيد محمد طاهر لطفي
…خوشحال و مسرورم از راهي كه انتخاب نمودم، صراطم،‌ صراط‌الله، حزبم، حزب ‌الله و رهبر و مرجعم روح‌الله است، خوشحال و خوشبخت از آن هستم كه براي چندمين بار به جبهه مي‌آيم. مفتخرم كه براي حفظ و حراست از خونهاي شهيدان و اسلام و مرز و بوم اسلامي گام برمي‌دارم. انشا‌الله تعالي كه زيستنم و مرگم هم براي خدا باشد. همانا كه آغازم و عبادتم و سير و سلوكم و زيستنم و مردنم براي خداوند جهانيان است، سعادت داشتيم كه در اين زمان و در اين جنگ باشيم كه خود آزمايش بس بزرگ و خطيري براي امت مسلمان و شهيد‌پرور ما از طرف خداست. لذا جان ناقابل ما قطره‌اي كوچك در برابر اقيانوس بزرگ رحمت پروردگار است، نه جان ما از جان حضرت اباعبدالله‌الحسين (ع) و اصحاب بزرگوارش شيرين‌تر و نه خون ما از خون آنها رنگين‌تر مي‌باشد. پروردگارا! ما با تمام وجود به تو ايمان داريم،‌ پس ما را از هر لغزش مصون و محفوظ بدار، پروردگارا يا توفيق شهادت در راهت را نصيب ما گردان يا شفاعت شهيدان.. برادران و دوستان مي‌دانيد كه در اين جنگ، مهم پيروزي نظامي و تاكتيكي نيست،‌ بلكه مهم جاافتادن خط الهي است، پس براي اسلام تلاش كنيد تا دينمان را به اسلام ادا كنيم، و سعي در صدور انقلاب و فرهنگ اسلامي به خارج داشته باشيم، ما بايستي متعادل باشيم و به قول شهيد دكتر بهشتي كه دربارة‌ امام فرمود:"جاذبه امام در حد نهايت و دافعة‌ او در حد ضرورت است" بياييم حب نفس‌ها و خودمحوري‌ها و عجب و كبر و فخر و غرور را كنار بگذاريم، و خالص‌تر باشيم، كاري كنيم كه رضاي خدا باشد نه رضاي خودمان.....
سه‌شنبه 22/4/1361 مصادف با 21 رمضان 1402
جبهه جنوب، منطقه ايستگاه حسينيه قرارگاه 18 قم

وصيت‌نامه شهيد كريم گلدوزي
مكتبي كه شهادت دارد اسارت ندارد. به خانواده‌هاي معظم شهدا و ايثارگران سرزده و از آنها دلجويي كنيد. مساجد را خالي نگذاريد و در مراسم عبادي- سياسي نمازجمعه فعالانه شركت نماييد. اي جوانان برومند هوشيار باشيد و امام و رهبري را تنها نگذاريد و براي حفظ اسلام و قرآن به ياري برادران مسلمان خود بشتابيد.

وصيت‌نامه شهيد محمد مجازي
وصيت‌نامه بنده حقير خداوند فاضل محمد حجازي
اي خداي من، اي خداي مهربان من ،اگر ما را از پرده ستٌاريت خود دور كني چه كنم و چه بسا و مطمئناً همه از من فرار مي‌كنند.
خداي من، اي خداي مهربان من ،اگر آبرويم را حفظ نكني و اگر پرده ستاريت را از روز اعمال ما بكشي در پيش پيامبر (ص) و ائمه اطهار و شهداء و رهبرمان چه بگويم كه بيچاره‌ام.
خدايا !با فضلت با ما رفتار كن به ما اخلاص همراه با عمل و عمل همراه با اخلاص و عمل كه فقط براي ذات اقدست باشد عنايت كن كه اگر اين نعمت و فضل را از ما دريغ كني خسرالدنيا و الاخره خواهيم بود و خواهيم شد كه نفسمان بسيار سركش است و اگر تو عنايت نكني در زير چكمه‌هاي اين دژخيم جان سالم بدر نخواهيم برد.
خدايا، خودت با ما توفيق عمل با كيفيت و كميت عنايت فرما....و اينكه سرباز كوچك براي امام عزيزمان و امام زمان (عج) و در نتيجه سرباز فداكاري براي اسلام و از جند خودت باشم..... اي ستار العيوب و غفار الذنوب و نورالمستوحشين في‌الظلم واي خداي آنقدر به جبهه مي‌روم تا لياقت شهادت در راه خدا را پيدا كنم و خود را در اختيار جبهه و جهاد قرار دهم تا شهيد شوم ...اي جوانان مبادا در غفلت بميريد كه علي (ع) در محراب عبادت شهيد شد و مبادا درحال بي‌تفاوتي بميريد كه علي (ع) و حسين (ع) در راه حسين و با هدف شهيد شد.
.....خداوندا پيمان مي‌بندم كه در تمام عاشوراها و در تمام كربلاها با حسين (ع) همراه باشم و سنگر او را خالي نكنم تا هنگامي كه احكام اسلام در زير پرچ اسلامي لااله‌الا‌الله و محمد رسول‌الله (ص) و علي ولي‌الله(ع) بر تمام جهان سلطه افكند و در زير پرچم امام زمان (عج) به اجرا درآيد.

وصيت‌نامه شهيد احمد گلزاري
"... و شماها بگوييد به اين جنايتكاران آمريكايي، به اين اسراييل غاصب و آدم‌كش و به اين روسيه‌ي حيله‌گر و به انگليس مكار كه ماها رفتيم و داريم مي‌رويم تا سيل خون راه بيندازيم تا شماها را در آن غرق كنيم."

وصيت‌نامه شهيد ذبيح الله كرمي
...مادرم اين را باور بداريد كه بهشت و سعادت اخروي و كمال ابدي تنها در سايه صبر و مقاومت مخلصانه در مقابل ناملايمات به دست مي‌آيد. تمام لحظات عمر انسان و همه وقايع و حوادث تلخ و شيرين زندگي معركه‌اي است براي امتحان او. هركس به اندازه ميدان عمل و شعاع توانايي و حدود و قدرت وسع خود امتحان مي‌شود، و مورد بازخواست قرار مي‌گيرد. خداوند شما و همة‌ مؤمنين را در امتحانات و كليه مراحل زندگي سربلند و پيروز گرداند تا اين جهاد اكبر را آبرومندانه پشت سر گذاشته و روسفيد به نعمت رضوان خداوند نائل گرديد.

وصيت‌نامه شهيد خيرالله قدسي
خانواده عزيز و دوستان گرامي اگر من شهيد شدم هرگز به من ناكام نگوييد چون كه به بهترين كام‌ها با در آغوش كشيدن عروس شهادت رسيده‌ام به رهبر بگوييد كه من فرياد خميني رهبر را تا اندازه‌اي كه مي‌توانسته‌ام به گوش مردم رساندم به دوستان و همسنگرانم بگوييد كه من در اين امتحان كه قلم آن از خون سرخ و گرم خودم و كاغذ آن بيابان‌هاي سوزان خوزستان بود قبول شده‌ام، شهيد گلي است كه هرگز پرپر نمي‌شود".

وصيت‌نامه شهيد حسن علي قنبري
ما براي حفظ اسلام و قرآن و براي نشر عدل و فضيلت احقاق حقوق محرومان و احياي دستورات اسلام و ساختن مباني طريقت و آزادي قيام كرده‌ايم.

وصيت‌نامه شهيد رضا كشاورزيان
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
به نام خداوند بخشنده مهربان
بنا به وظيفه شرعي كه دارم به كربلاي ايران مي‌روم و وصيت مي‌كنم اميدوارم كه به مقام والاي شهادت نائل گردم اميدوارم كه خون من با پايه‌هاي اين انقلاب مقدس كه با خون هزاران هزار جوان مسلمان و مؤمن شكل گرفته است با هم در آميزد و دشمنان اين انقلاب با به يكباره ريشه‌‌كن كند. اميدوارم و از خداوند مي‌خواهم كه تا اين انقلاب شكل نگرفته و اين انقلاب ثمر نداده امام خميني را زنده و سلامت بدارد تا خود امام هم ثمره اين انقلاب را نديده از ملت مسلمان او را مگير .
از ملت مسلمان مي‌خواهم كه گوش به حرفهاي منافقين و كفار ندهند از خداوند مي‌خواهم كه به پدر و مادر و خانواده من صبر عنايت كنتد و از پدر و مادر و برادران و خواهران خود مي‌خواهم كه اول گوش به فرمان امام باشند و دوم براي من خداي ناكرده گريه و زاري نكنيد كه من سخت از اين كار آنها مي‌رنجم.سوم خوشحالم كه از اين دنيا چيزي ندارم كه براي من مايه گرفتاري باشد براي من خرجي نكنيد فقط براي من دعا كنيد، و از خدا بخواهيد كه دشمنان اين انقلاب صدام و آمريكا و غيره را نابود گند. و السلام.

وصيت‌نامه شهيد حسن امامي
"در اين لحظه‌هاي حساس تاريخ كه خداوند شما ملت عزيز را مورد آزمايش و امتحان قرار داده است با توكل بر او و با رهنمودهاي امام عزيزمان انشا‌الله با سربلندي كامل از اين امتحان الهي سربلند و پيروز باشيد و در پيشگاه خداوند روسفيد باشيد، و مبادا چيزهايي مادي شما را فريب بدهد و پاهايتان از مبارزه با كفر جهاني سست شود و روي خود را مانند منافقين برگردانيد و امام عزيز را تنها بگذاريد".

وصيت‌نامه شهيد علي مظفر
عزيزانم امروز اسلام عزيز نياز به اين دفاع و حضور در جبهه‌ها دارد. نداي هل من ناصر ينصرني امام عزيز امروز از جبهه‌ها به گوش مي‌رسد. به افراد بگوييد اگر مي‌خواهند براي اسلام خدمتي كنند امروز اسلام نياز به ايثارگري آنها دارد.

وصيت‌نامه شهيد محمدرضا لولاچيان
بسم‌الله الرحمن‌الرحيم
وصيتنامه اينجانب محمدرضا لولاچيان فرزند محمود به شماره شناسنامه 2142 مسلمان و شيعه اثني عشري و منتظر ظهور حضرت مهدي (عج) انشا‌الله پروردگارا،‌ كريما، رحيما، اي محبوب محبان،‌ اي معشوق عاشقان اي غوث مستغيثان اي پناه بي‌پناهان،‌ اي درمان دردمندان اي سرمايه و غناي مستمندان اي اميد اميدواران اي نجات گمراهان اي روشني دل عارفان، اي فروغ قلب خالصان، اي امين شاكران‌،‌ كدام جستجوگر به جستجويت برخاست و نااميد از جستجو بازگشت و كدام عاشق دلباخته به درگاه لطفت آمد و به وصال تو نرسيد؟ آنانكه در اين درياي خروشان حيات به جستجويت برخاستند تو را يافتند و آنانكه به عشق ديدارت با پاي دل به سويت آمدند با ديده جان به ديدارت شتافتند. عارفان عاشق در تمام مسير حيات چشم به هم‌زدني از او غفلت نكردند و لحظه‌اي بي‌ياد تو به سر نبردند و يار و ياوري جز تو نگرفتند و به كسي به غير تو تكيه نكردند. و روي به سرايي جز سراي تو و كويي جز كوي عشق تو نياوردند. اي خدا، اي پروردگار عالميان من به خويشتن ظلم كرده‌ام اي آقاي من اي مولاي من از تو مي‌خواهم به عزتت كه بدي رفتار و كردارم جلوي اجابت دعايم را نگيرد و رسوا نكني مرا به آنچه از اسرار پنهاني من اطلاع داري و شتاب نكني در عقوبتم براي رفتار و اعمال زشتي كه در خلوت انجام مي دادم و خدايا به عزتت سوگند كه در تمامي احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام امور بر من عطوفت فرما. اي معبود من در حالي كه به درگاهت آمده‌ام كه درباره‌ات كوتاهي كرده و بر خود زياده‌روي نموده و عذرخواه و پشيمان و دل‌شكسته و پوزش جو و آمرزش طلب و بازگشت‌كنان و به گناه خويش اقرار و اذعان و اعتراف دارم.
خدايا عذرم را بپذير و به سخت پشيمانيم رحم كن و از بند سخت گناهانم رهاييم ده. خداوندا به راه بندگيم بدار و از زشتي‌ها دورم كن، به حسنات اخلاقي و صفات الهيم بياراي و قلبم را به نورت روشن كن شرار عشقت را در دلم بيفروز سينه‌ام را بسوزان و محبتت را نصيبم كن و شر بدترين دشمن يعني هواي نفس را از ميدان زندگيم دور فرما.
از آن لحظه كه گام‌هاي خود را براي حضور در جبهه برداشتم خود را براي هرگونه تقديري از جانب او آماده كرده‌ام و از خودش خواستم كه قدرت شكرگزاري در قبال هرگونه اتفاقي را به من عطا كند. از همين هنگام دلم را به خدا مي‌سپارم و از او مي‌خواهم مرا در هر گونه امتحاني سربلند و سرافراز بيرون آورد. بي‌خبران و بي‌هدفان بدانند جبهه رفتن امثال ما اگر مكرر هم باشد وظيفه شرعي زيرا تبعيت و اطاعت از مرجع تقليد مي‌باشد لذا اگر انجام نشود حتماً فرداي قيامت مواخذه خواهيم شد آن مقدس ماب‌هاييكه هيچ عقيده به انقلاب و امام و اين مردم و رزمندگان ندارند قدري به خود آيند و از چاه ظلمت و خودخواهي و حسد بيرون آينده كه فردا پشيمان خواهند شد.
اي امام عزيز اي اميد همه مستضعفان جهان تا زمانيكه حتي يك بسيجي مخلص باشد دست از ياري تو برداشته نخواهد شد اي ملت بزرگ امام و رزمندگان را دعا كنيد و از اطاعت اين مرد خسته نشويد خدا نياورد آن روزي را كه امام در بين ما نباشد پس بايد بخواهيم كه خدا تا انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) ايشان را براي رهبري ملت نگهداري فرمايد.
اي خانواده عزيز:
تنها توصيه‌ايكه داشتم اين است كه هركار را كه مورد رضاي خداست انجام دهيد مبادا طبق هواي نفس عملي كنيد تا لحظه‌اي كه عمر داريد از آموختن علم غفلت نكنيد هر علمي كه ما را به خدا نزديك كند مخصوصاً علم دين و مذهب همانطوريكه آرزوي من بود و به حمدالله در آن راه قرار گرفتم.
در مورد محل دفن هرچه صلاح مي‌دانيد انجام دهيد آرزويم اين است كه با همان لباس رزم دفن شوم.
در خاتمه هربدي كه از من ديديد به خوبي خودتان ببخشيد و از هركه مرا مي‌شناسد حلاليت بطلبيد و اگر قرضي داشتم كه خودم فراموش كردم آن را بدهيد. از پولي كه در صندوق قرض‌الحسنه دارم چهارهزارتومان نذر كردم صدقه بدهيد يك سال روزه و دوماه نماز براي من انجام دهيد و بقيه را به جبهه‌ها كمك كنيد.
از همه دوستان و اقوام التماس دعا دارم و از همه مي‌خواهم براي اين بنده مذنب طلب مغفرت كنند.
9/3/65

وصيت‌نامه شهيد احمد نوزاد
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
خداوند منان نعمتي بر ما مردم نهاد و ما را در برهه‌اي از زمان قرار داده كه بتوانيم قدمي در راه اسلام عزيز برداريم ما هم مثل ديگران كار را به خودش واگذار مي‌كنيم و فقط از او مي‌خواهيم كه عاقبت ما را ختم به خير گرداند و اين لياقت را به ما بدهد كه بتوانيم در راهش هرچه محكم‌تر و استوارتر قدم برداريم.
خواهران عزيزم بدانيد كه احترام به پدر و مادر از واجبات مي‌باشد و بدانيد كه مسؤوليت سنگيني در اين مورد به عهده آنان مي‌باشد. الحمدالله همگيتان به سن و سال بلوغ رسيده و مسائل را خوب درك مي‌كنيد. در حفظ حجاب و پوششتان بكوشيد و حد شرعي را رعايت كنيد.

وصيت‌نامه شهيد حسين نامور
"من با آگاهي كامل و علم به مكتب رهايي بخش تشيع قدم به اين راه گذاشته‌ام، زندگي جز آزمايش همين مرحله كه چه كنيم تا رسالت خليفه‌الله را بعهده بگيريم نيست".

وصيت‌نامه شهيد حميد نهاوندي
اي ملت شهيدپرور از خداوند بخواهيد كه خداي نكرده وقتي نيايد كه شما به خاطر ماديات اين دنياي پست ،از امام حسين (ع) و حسين زمان (ع) خميني بت شكن دست برداريد. امت شهيدپرور تنها راهي كه ما مي‌توانيم خدا را از خود راضي كنيم زير پا گذاشتن هواهاي نفساني است، برادران و خواهرانم وحدت را فراموش نكنيد.

وصيت‌نامه شهيد تورج مطلق
برادر حزب‌الله جبهه را گرم نگهدار و هركس مدعي است اگر امروز عاشورا بود جزء يزيديان نبود بايد پاي در عرصه‌ي جنگ بگذارد و در عمل ثابت كند و در راه حسين (ع) جان دهد. پس سعي كنيد جبهه را گرم نگهداريد.

وصيت‌نامه شهيد رجب كمك ن‍‍ژاد
....وصيت من به همه عزيزان اين است كه هميشه پشتيبان ولايت فقيه باشيد...

وصيت‌نامه شهيد علي قوچاني
مادر و پدر عزيزم! امانتي كه به شما داده شده بود، به صاحب اصلي آن بازگردانيده شد، كسي كه چيزي را امانت مي‌گيرد موقع پس دادن هيچ‌گاه ناراحت نمي‌شود،‌ مادرم! من شما را خيلي دوست داشتم، همچنين پدر، همسر، خواهر و برادرانم، شما تنها كساني بوديد كه به آنها علاقه داشتم، ولي مادر جان من خدا را بيشتر از شما دوست دارم، و براي همين است كه قريب شش سال از شما جدا شده‌ام. هر موقع كه دلتان گرفت، براي سرور همه ما اباعبدالله‌الحسين (ع) گريه كنيد، مطلب در مورد همسرم است. او را در تصميم‌گيري آزاد بگذاريد، بگذاريد راه جديد خود را انتخاب كند، اگر فرزندم به دنيا آمد و پسر بود، كاري كنيد كه وقتي بزرگ شد ادامه‌دهنده راه من باشد. و اسمش را حسين بگذاريد.
همسرم! تمام انسان‌ها رفتني هستند، تمام انسان‌ها چه خوب و چه بد، چه ضعيف و چه غني، با هر وضعيتي كه هستند، در اين راه، عده‌اي با عزت و سر ننهادن به غير خدا زندگي مي‌كنند و بعضي براي زندگي خود بنده غير خدا مي‌شوند و از خود هيچ عزت و سرافرازي ندارند. ولي دسته اول چون راه خدا را مي‌روند، همواره با مشكلاتي روبرو مي‌شوند، بعضي اوقات انسان خود را در راهي مي‌بيند كه در آن راه يا بايد كشته شدن در راه خدا را انتخاب كند يا سر تعظيم در برابر غير خدا فرود آورد، مردان خدا اولين راه را انتخاب مي‌كنند.

وصيت‌نامه شهيد محمد بهروز لايقي
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله الذي هداينا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هداينا لله
ستايش خداي را كه ما را به اين مقام هدايت كرد كه اگر هدايت و لطف الهي نبود ما به خود به اين مقام راه نمي‌يافتيم. فاستقم كما امرت و من قاب معك ..اي امت رسول اكرم (ص) بيائيد با استقامت و صبر خودتان دل او را كه سرور همه چيز است خوشحال كنيم. تا خداوند نيز ما را مورد عنايت خود قرار دهد. من براي شما عزيزان پيامي دارم هرچند ناقص و تذكروار مي‌گويم :"فذكران ذكري تنفع المؤمنين" دوستان و عزيزان اكنون در وضعيت حساسي به سر مي بريم. حساس از اين لحاظ كه اسلام در خطر است و دشمنان خدا با افكار باطل و شيطانيشان قصد از بين بردن دين خدا را دارند و براي رسيدن به اهداف پليد خود از هيچ چيز دريغ نمي‌كنند و نكرده‌اند. ما نيز با نثار كردن خون سرخ خويش و مال و فرزندان و ... خود از حريم اسلام حفاظت مي‌نمائيم. چرا كه خداوند درخت اسلام را با ريخته شدن خون شهداء خود استواركرده است و اگر امروز اين تكليف را ما انجام ندهيم قومي ديگر را براي انجام اين تكليف الهي انتخاب خواهد نمود و براي او اين عمل سهل و آسان است زيرا كه بر هر كاري قادر و تواناست، پس بيائيد به اين فيض عظيم و اين نعمت پربار الهي كه آخرش خوشنودي حق تعالي است برسيم. چرا معطليد و چرا چشم به اين دنياي دو روزه دوخته‌ايد، ديده‌هايتان را وسيع نمائيد. زندگي دنيوي در برابر زندگي اخروي متاعي بيش نيست. برويد به جبهه‌ها. اين جبهه‌ها بازار مبادله جان با لقاء حق است. اي كساني كه مي‌گوييد اگر در زمان امام حسين (ع) بوديم به ندايش لبيك مي‌گفتم. پس چرا امروز به نداي نايب صاحب الزمان(عج) لبيك نمي‌گوئيد، رفتم تا خط سرخ شهادت را با خونم رنگي تازه ببخشم و كلمه عشق را بر سردرش حكاكي كنم. اي امت حزب الله رهبر كبير را تنها نگذاريد و در اين راه از جان و مال خود بگذريم ما كه از پيغمبر بالاتر نيستيم. مانند ما عمرتان را بگذاريد و دست خالي از اين جهان هجرت كنيد. اي كاش بيشتر در اين دنيا بودم و بيشتر مي‌جنگيدم و طاعت او را بيشتر مي‌كردم. خدايا ياري كن تا به تو ملحق شوم و در جوار تو باشم و لياقت بده من كه كربلا را نديده‌ام مولايم.

وصيت‌نامه شهيد امير مختار مهماندوست
...پدر و مادرم! خدا را شكر كنيد تا خداوند در روز قيامت با فضلش با ما رفتار كند نه با عدلش، و شما هرگز ناراحت نباشيد. پيرو دين خدا و پيرو ولايت باشيد تا به مملكت اسلاميتان آسيبي نرسد. و خدا را از ياد نبريد كه منحرف و اهل جهنم مي‌شويد و پيوسته از جمهوري اسلامي پشتيباني كنيد و اگر براي دوام آن خون لازم است، تو مادرم و خواهرم زينب‌وار و تو پدرم و برادرم حسين‌وار وارد صحنه شويد و تودهني به منافقين بزنيد.

وصيت‌نامه شهيد علي نصيرزاده
تشكر و سپاس بيكران خدايي را كه ما را در عصر رهبري امام قرار داد كه از سلاله پاك سيدالشهدا و نايب بر حق بقيه‌الله الاعظم مي‌باشند تا توانستيم با رهبري پيامبرگونه‌اش از ظلمات جهل به روشنائي و روز هدايت راه يابيم و از اسارت فكري و فرهنگي بيگانگان رهايي يابيم.
اكنون كه در اين درياي نور قرار گرفته ايم درك مي‌كنيم كه چه بر سرمان آورده‌اند و چگونه ما را در عقب‌ماندگي فكري و استضعاف نگه داشته بودند و حال كه توانستيم به درياي نور دست پيدا كنيم سپاه تاريكي و جهل با يورشهاي خود مذبوحانه تلاش مي‌كند كه دوباره ما رابه ظلمت بكشد وظيفه ما اكنون حفظ و حمايت خطي است كه رهبر آن امام مي‌باشد و مجدداً خوشحاليم كه توانسته‌ايم اكنون با يك دست سلاح و با دستي ديگر قرآن يعني كتاب هدايت در دست گرفته و در راه عظمت اسلام و مسلمين در حد توان خود كوشش نمائيم و در مقابل سپاه جهل و كفر بايستيم و باعث ذلت و خواري تمام كساني شويم كه مي‌خواهند به حريم الهي مسلمين تعرض نمايند مبارزه ما مبارزه بر سر خاك و زمين نمي‌باشد بلكه مبارزه ما را در عقيده مان مي‌باشد و اين اعتقاد و ايمان ماست كه دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را به تكاپو انداخته و غافل از اين هستند كه رزمندگان اسلام به پشتيباني امت حزب‌الله چون كوهي آهنين و استوار در مقابل ايشان ايستاده اند و نخواهند گذارد كه اين جانيان به نقش خود ادامه دهند.

وصيت‌نامه شهيد عباس قلعه زماني
اي دوستان و آشنايان،‌پيرو خط امام و رهبري و دنباله‌رو راه شهيدان باشيد.نگذاريد كه دشمنان اسلام بر شما غلبه كنند و شما را از بين ببرند.اي خواهران! حجاب خود را حفظ كنيد كه حجاب پاكدامني و عفت شماست.

وصيت‌نامه شهيد رضا همداني
بسم الله الرحمن الرحيم نصر من الله و فتح القريب. خدايا تو مي‌داني هميشه آرزو مي‌كردم كه توفيق راه اسلام را پيدا كنم و از تو مي‌خواستم كه با قلب پر از عشق در اين راه مرا ياري كني تا خدمتي به جامعه اسلامي بكنم و حالا كه اين راه نصيبم شده انشا‌ء‌الله كوشش مي‌كنم تا آنچه در توان دارم در اين راه راست تا مرز شهادت پيش بروم، خدايا چون در گذشته كسي نبوده ما را راهنمايي كند، هميشه در دنياي خيال و سرگرداني زندگي تزئيني و بي‌هدف داشتيم و از خدا و خوب و بد چيزي نمي‌فهميديم تا اينكه انقلاب بزرگ اسلامي با كوشش روحانيت به پيروزي رسيد و همه آگاهانه فهميدند كه عمري را در اشتباه و در زندگي رؤيايي عمر خود را فدا كرده‌اند و هروقت در فكر گذشته مي‌رويم پيش خود مي‌گوئيم واي بر ما كه چرا كمي فكر نمي‌كرديم، و اين قدر دير فهميديم و واي بر آن افرادي كه هنوز نفهميده‌اند و خود را روشنفكر و سياستمدار مي‌دانند و واي بر آن افرادي كه هيچ‌وقت نمي‌خواهند بفهمند و هم عمر خود را تلف كرده و هم به زيان ديگران مي‌باشند. اي برادران و خواهران و اي مادران و پدران چشم و گوش را باز كنيد و حالا كه از هر لحاظ انقلابي و از كتابهاي پرمعني و اسلام واقعي را مي‌توان استفاده كرد، نبايد راه قبل از انقلاب و گذشته‌ها را رفت و آنها براي ما تمدن درست كردند و همه ما را عقب افتاده و دست شكسته بار آوردند و رفتند و مردند، ما بايد راه ديگري را انتخاب كنيم كه براي فرزندانمان ثمربخش باشد. واي منافقين بي‌شرم كه بيشتر از همه جنايتكاران به اين انقلاب اسلامي ضربه زديد و خود هيچ نتيجه‌اي نگرفتيد و نمي‌دانيد چه كسي رهبري شما را دارد و چه هدفي داريد، هركسي رسيده است دستوري داده و شما اجرا كرده‌ايد و جنايتي كه از هيچ خائني سر نزده و در تاريخ شما انجام داده‌ايد فقط به خاطر اينكه نوكري خود را به اربابتان آمريكا و شوروي تمام كنيد. ديگر بس است، راهتان را عوض كنيد و اگر انقلابي هستيد، اگر منطقي داريد، اگر براي خلق دست به جنايت مي‌زنيد راه ديگري را انتخاب كنيد مردم تا به حال هرچه از شما ديده‌اند دزدي، جنايت و خيانت بوده و پيش خود فكر مي‌كنندحالا كه شما قدرتي نداريد و كاري از شما ساخته نيست اين قدر ظلم در حقشان مي‌شود پس واي به روزي كه شما صاحب قدرتي شويد مي‌خواهيد با اين ملت رنج‌كشيده چه كار كنيد؛ پس مردم تا پاي جان ايستاده‌اند و مرگ را به زندگي با شما ترجيح مي‌دهند و با كمك خداوند با تمام قدرت مي‌جنگيم و ريشه منافق و هر گروه خائن ديگر را از بيخ و بن برمي‌كنيم و كاري مي‌كنيم كه اربابانتان خجالت زده دست از توطئه عليه ايران بردارند و حزب الله نصيحتي دارد به شما برويد كمي فكر كنيد مطالعه كنيد و بيش از اين اختيارتان را به ديگران ندهيد، ظلم بس است. به خدا از شما هيچ كاري ساخته نيست.....ديگر اينكه از حزب‌الله مي‌خواهم تا زنده هستيد حزب‌الله واقعي باشيد كه هستيد و از خون شهيدان و معلولين عزيز پاسداري كنيد و تا جان در بدن داريد، امام عزيز را تنها نگذاريد چون زحمت زياد كشيده و تا انقلاب مهدي (عج) از انقلاب اسلامي پاسداري]كرده و آنرا[ به تمامي جهان صادر كنيد...

وصيت‌نامه شهيد علي حسين همتيار
سفارشي كه دارم بفرزندانم دست از دامن روحانيت متعهد به اسلام برندارند كه آنها از جانب خداوند و پيغمبر (ص) و دوازده امام كشتي نجات دنيا و آخرت مي‌باشند و اگر امكاناتي هست فرزندم عباس وارد حوزه‌ي علميه بشود و به طلبگي بپردازد كه انشاء‌الله يك روحاني متعهد به اسلام بشود.

وصيت‌نامه شهيد حسين هادي
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام به پيشگاه حضرت وليعصر‌(عج) و نايب برحقش روح‌الله خميني ... و با درود و سلام به شهداي راه اسلام و قرآن و خانواده‌ي معظم آنها. اي خداي بزرگ، از تو طلب مغفرت دارم. اي خداي دلها و جانها و مكانها توبه‌ي مرا بپذيرد. پروردگارا آيا خودت نگفتي ادعوني استجب لكم من هم به اين فرموده‌ي تو لبيك گفته و با سيه رويي دست به دعاي عاجزانه برداشته‌ام به اميد استجابت تو انشاء‌الله - خدا سخن از جهاد بود مي‌گفتند جبهه‌ي دانشگاه است. آري اينجا دانشگاه شناخت و معرفت توست. پس بنا به فرموده‌ي تو و رهبر تو به ميدان آمده‌ايم تا به تو نزديكتر شويم. خدايا خداوندا واقعاً محتاج بخشش هستيم. پس از تو مي‌خواهم به بدن پاره‌ي حسينت به علي‌اكبر و قاسم و 72 يار باوفاي امام مرا درياب مرا درياب مرا درياب. پدر و مادر عزيزم، اگر من شهيد شدم بدانيد خدا خواسته. آيا كشور مسلماني كه همه چيزش مورد حمله‌ي دشمنان اسلام قرار گرفته مي‌شود بدون دفاع گذاشت تا دشمن به ناموس و خاك كشورمان تجاوز كند؛ اين وظيفه‌ي شرعي است كه چه امام باشد و نباشد بر عهده‌ي ماست! اين دفاع را انجام دهيم. در ضمن شهادت فوز عظيمي است كه نصيب هركس نمي‌شود و شما بايد افتخار كنيد. خواهرم! تو با حجاب خود، حجابي كه پاي آن خون شهداي فراواني ريخته شده باز ادامه دهنده‌ي راه تمام شهداء از جمله اين بنده‌ي حقير خدا باش.
10/12/65

وصيت‌نامه شهيد علير‌ضا وهابي
...مادرم آن چنان باش كه فرداي قيامت افتخار همنشيني با حضرت زهرا (س)‌را داشته باشي.مادرجان! اگر وصيتنامه مرا برايت خواندند و يا اگر خبري ازمن شد، گريه نكن چون در آن دنيا بايد جواب بدهي. هروقت خواستي به ياد من ناراحت شوي و گريه كني به ياد حسين (ع) و علي‌اكبر (ع) بيفت و براي آنها گريه كن .اكنون كه زمينه امتحان الهي فراهم آمده و حجت خدا بر ما تمام شده امامي بر ما فرستاده كه رهبري انقلاب خونبارمان را مي‌كند، پس به فرمان رهبر لبيك گفته، براي نبرد خون بر شمشير مي روم تا با خون، شمشير خصم را بشكنم و مي‌روم تا اگر خدا خواست به حسين مظلوم شكايت ببرم.
21/7/1361

وصيت‌نامه شهيد خليل واحدي
...انسان با عمر كوتاهش بايد از اين دنيا توشه و آذوقه اي براي آخرت بردارد كه در غير اين صورت هلاك خواهد شد.

وصيت‌نامه شهيد ابراهيم وحدت
"برادران عزيز همچنانكه امام امت فرمودند:"تنور جنگ را بايد گرم نگه داشت كه زندگي و حيات اسلام و پيروزي ما به جنگ ميان اسلام و كفر بستگي دارد و بايد بدانيد كه اگر سستي كرديد و باعث شكست انقلاب شديد يقيناً به ذلت و بدبختي دچار خواهيد شد كه مردم كوفه وعراق پس از شهادت امام حسين (ع) دچار شدند و يقيناً آن ذلت و بدبختي برايتان از اين مقاومت و سرسختي تلخ‌تر خواهد بود".

وصيت‌نامه شهيد سيد مصطفي واجدي
تقاضاي اين برادر كوچكتر شما كه دستش از حيات دنيوي كوتاه است، حمايت از اسلام، ولايت فقيه و حضور در مراسم نماز جمعه و جماعت و ديگر مراسم عبادي است. بدانيد آنگاه كه خودتان را از اينها جدا كنيد، بايد منتظر عقوبتهاي الهي باشيد. دوستي با خدا بايد به قدري زياد باشد كه براي رضايت خاطر او هر دشواري و ناهمواري برايمان آسان و هموار جلوه كند.

وصيت‌نامه شهيد محمد نوري
مردم اگر نمي‌دانند بدانند كه براي من و امثال من فقط مسئله جهاد مطرح مي‌باشد همه ما زمان نكبت‌بار طاغوت را به ياد بياوريم حتي به جاي اشك خون از ديدگانمان جاري كنيم بياييد آن همه كثافت بازي‌ها، عياشي‌‌ها و خوش‌گذرانيها و ساز و برگ‌هاي رژيم منحوس را به باد خود بياوريم و از اين نعمت عظيم انقلاب اسلامي عبرت بگيريم بياييد مقداري به عقل خود رجوع كنيم و اين دنياي مادي را با يك دنياي معنوي مقايسه كنيم و وقتي مسئله برايمان روشن شد عملمان، حركتمان، قلممان و قدممان را همه به سوي دنياي معنوي سوق دهيم بياييد قدر اين انقلاب كبير را بدانيم و همچنين قدر اين رهبر را بيشتر و بهتر بدانيم و تعقل كنيم و تفكر كنيم ببينيم او چگونه مردي است بياييد اين انقلاب را كه خداوند توسط رهبر عزيزمان به ما ارزاني داشته قدر بدانيم .....همسرم باوركن خدمت به پدر و مادر و احترام به آنها و رسيدگي و تعليم فرزندان ثوابي بيش از به جبهه آمدن من دارد به تو توصيه مي‌كنم كه به پدر و مادر احترام بگذاري و فرزندانمان را به نحوي نيكو تربيت كني.

وصيت‌نامه شهيد محمد علي ياري
بسم رب الشهداء‌ و المستضعفين
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل‌الله امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون چنين مپنداريد كه آنها كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد خدا روزي مي‌خورند..... با درود رهبر انقلاب امام خميني و با سلام به مردم ستم‌ديده شما مردمي كه سالها زير چكمه‌هاي ابرقدرتها دست و پا مي‌زديد و به لطف الهي و رهبري امام خميني انقلاب كرديد چقدر شهيد داديد و چقدر مجروح؟ حالا بايد از خون شهيدان و معلولين پاسداري كنيم.متوسل به خدا شويم تا عمر امام را تا ظهور حضرت مهدي (عج) طولاني بگرداند از شما مردم تقاضا مي‌كنم مبادا باعث شكست انقلاب شويد مبادا بگذاريد اين گروههاي به اصطلاح طرفدار خلق ضربه‌اي به انقلاب و به اسلام وارد كنند... سخني با خانواده‌ام : سلام به پدر و مادر عزيزم پدر و مادر شما آرزوهايي براي من داشتيد و سالها منظتر بوديد كه مرا در زندگي خوب و شرافتمندانه اي ببينيد ولي من زندگي بهتر را انتخاب كردم و آن جهاد در راه خدا و مبارزه با دشمنان اسلام است من راه را ادامه خواهم داد تا سر حد شهادت شما از اينكه فرزندي در راه خدا داديد بايد خوشحال باشيد كه توانستيد امانت خدا را نزد خدا برگردانيد شما مي‌دانيد چقدر مادرها جوانهاي خود را در راه خدا داده‌اند و باز هم بايد بدهند.... سخني با خواهران و برادران اميدوارم شما هم مثل برادران و خواهران شهيد داده ديگر باشيد و از اينكه برادر خودتان را در راه خدا داده ايد خوشحال باشيد و افتخار كنيد كه فقط در راه خدا داديد اميدوارم خدا به شما هم صبر بدهد برادرانم شما هم به جبهه برويد و اسلام را زنده نگهداريد.....


وصيت‌نامه شهيد عمران همرنگ
...شكر خدايي را كه به ما توفيق داد تا در اين جنگ شركت كنيم و شاهد پيروزي‌ها و دلاوري هاي سپاه اسلام باشيم اكنون در ايام محرم هستيم ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد ماهي كه تاريكي‌ها را پس زد و نور را پيروزي گردانيد برادران و خواهران عزيزم رسالت ما در مقابل اسلام و انقلاب و همه شهيدان و كيفيت ادامه راه آنان در رساندن پيام مظلوميت اسلام و مظلوميت اين انقلاب كه بر همه جهانيان بسي سنگين است بر عهده ماست من هم مثل تمامي برادران جان بر كف به غير از جان چيزي ندارم كه به دين اسلام هديه كنم لذا خواستم جان خود را در راه اسلام و عقيده‌ام و قرآنم قرباني كنم ايمان ما استوار و قلب ما آرام است ما را گريه مادران داغديده و زاري خواهران بي‌برادر و اشك سالخوردگان و خردسالان از راه خويش بازنمي‌گرداند...

وصيت‌نامه شهيد باقر يوسفي
با سلام بر آقا امام زمان (عج) آخرين حجت خدا در ارض و سلام بر نائبش امام خميني (ره) و امت اسلام و شهيدان و رزمندگان، اينجانب باقر يوسفي بنده روسياه درگاه خداوند متعال شهادت مي‌دهم به يگانگي خداوند و نبوت حضرت رسول (ص) و امام امام علي(ع) و يازده امام بعد از ايشان كه مهدي (عج) صاحب الزمان (عج) خاتم ائمه هدي (ع) است.
اميدوارم در زمره مسلمانان مؤمن و شهيد قرار بگيرم، بنده‌اي كه در طول زندگي چندين ساله خود توشه‌اي قابل عرضه به درگاهش ندارد،‌ بنده‌اي گنه‌كار كه نتوانسته بنده‌اي صالح براي او باشد. اميد از درگاه رحمتش دارم كه حداقل با ريخته شدم خونم به پيروي از آقا اباعبدالله الحسين (ع) در جهت احياي دين و ناموس كشور رضايتش را جلب نمايم. در اين دنياي پست و فنا شدني اميدي جز به او كه ماندني و جاويد است ندارم و در بين انشا‌الله كه رسول‌الله (ص) و معصومين دست ما را گرفته و ياريمان كنند كه اين‌ها واسطه رحمت و فيض الهي هستند، به ويژه امام حسين (ع) سالار شهيدان و سالار قافله جهادگران و اين انقلاب اسلامي است كه دريچه جديدي در مقابل افكار انسان‌هاي دربند باز كرده است و آنان را به سوي خداوند و رستگاري و سعادت مي‌خواند و بي‌شك اين اسلام است كه درست‌تريم راه زيستن را نشان مي‌دهد و در همين جا به خواهران و برادران عرض مي نمايم كه بدانيد اسلام در تمام نقاط زندگي دنيوي و اخروي هدايت گراست و بهترين راه حل براي زندگي سعادتمندانه چرا كه به گفته آيات قرآن كريم با فطرت انساني هماهنگ است. من در اين‌جا از همه مسلمانان به ويژه خاصان درگاهش التماس دعا دارم به خصوص از امام خميني (ره) و شما عزيزان با آگاهي و شناخت به دنبال اين حنيف حركت كنيد.

وصيت‌نامه شهيد ابراهيم يعقوبي
اينجانب ابراهيم يعقوبي يكي از بندگان گنهكار و روسياه خدا كه با چشم باز و آگاهي كامل به دستورات دين مبين اسلام كه به آن اعقتاد صد در صد دارم به جبهه آمده‌ام تا دشمنان را به زانو درآورم. بر ماست كه نگذاريد خون اين شهيدان و عزيزان مجروح و معلول پايمال شود..... از جنگ حمايت كنيد كه اين جنگ سرنوشت اسلام و كفر است.مادرم! شما به زيارت كعبه رفتيد و من هم به زيارت خداي كعبه.صفا و مروه نموديد و من بين جبهه و قتلگاه.... شما با سنگ، رمي جمره، كرديد و من با فشنگ شيطانكهاي ملحد و منافقين را نشانه رفتم! شما با لباس سفيد محرم شديد و من با لباس رزم احرام كردم شما حجر الاسود را بوسه زديد و من ريگهاي تفتيده كربلاي غرب و جنوب را.

وصيت‌نامه شهيد مهدي يخچالي
سفارش من به شما اين است كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد و از امام حمايت نماييد. از روحانيت و دولت حمايت كرده و با كسي كه اين دو را تضعيف كند به شدت برخورد نماييد.
به خدا قسم كه اگر دشمنان مرا بكشند و خونم را بر زمين ريزند در قطره قطره خونم نام مقدس خميني را مي‌بينند. اي برادران، خط آل محمد و علي را روش و منش خود قرار دهيد و مبادا از اين راه بيرون رويد كه شكست شماها در اين صورت حتمي است. اي خواهران، اين شعر را الگوي خودتان قرار دهيد.
اي زن به تواز فاطمه اينگونه خطاب است
ارزنــده‌ترين زينت زن حفـظ حجاب است

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

با وضو وارد شويد (دوكوهه)

«دوكوهه» آخرين ايستگاه قطار بود؛ بچه­ها از همين جا به مناطق مختلف در خطوط مقدم اعزام مي­شدند. دوكوهه نام آشناي همه رزمنده‌هاست. ردپاي همه شهيدان را مي­تواني توي دوكوهه پيدا كني. دوكوهه پادگاني نزديك انديمشك و متعلق به ارتش كه زمان جنگ، بخش جنوبي آن سهم سپاه شد.

اين ساختمان‌هاي خالي هر كدام حكايتي هستند براي خودشان. گوش‌ات را روي ديوار هر كدام كه بگذاري، صدايي مي­شنوي. صداي يكي كه روضه­ قاسم مي­خواند، صداي كسي كه روضه­ علي اكبر...، اينجا ديوارها هم چون بچه‌ها زخمي­اند هنوز. نگاه كن شايد پوكه فشنگي تو را مهمان گذشته كند، تعجب نكن. گاهي وقتها، عراقي‌ها بمبهايشان را يكراست سر همين پادگان خالي مي­كردند، تا شايد اينجا خالي شود.

همه بودند. اصفهاني، اراكي، همداني، خراساني همه لهجه‌اي صبح‌ها ورزش صبحگاهي داشتند؛ يك، دو، سه... شهيد! اگر خوب گوش كني صداي دلنشين شهيد گلستاني را هم مي­شنوي. كه با صداي دلنشين پادگان را گلستان مي‌كرد، هنوز صدايش از بلندگوهاي سرتاسر پادگان مي­آيد: اللهم اجعل صباحنا، صباح الابرار...

تابلوي تيپها و گردانها را هنوز برنداشته­اند، خوش سليقگي كرده­اند تا تو بروي و بخواني: حمزه، كميل، ميثم، سلمان، مالك، عمار، ابوذر... اينجا همه شيطنت مي­كنند، سر به سر هم مي­گذراند، شور و حال دارند. به خوبي مي­دانند كه بعد از عمليات، خيلي­هايشان پرنده مي‌شوند، بچه­ها مي­گردند تا براي سفر آسماني­شان، همسفر پيدا كنند.

گاهي كه عملياتي در پيش باشد، دوكوهه پر از نيرو مي‌شود. آنقدر كه فضاي اطراف ساختمانها هم چادرهاي بزرگ و كوچك برپا مي­كنند. آن وقت تو فكر كن دم اذان است. دوكوهه است و يك حوض كوچك و يك حسينيه­ كوچك. بسيجي­ها مي‌ريزند دور حوض، اصلا صف مي­گيرند دور حوض. «قربان دستت، داري مي‌روي حسينيه به امام جماعت هم بگو قامت نبندد ما هم برسيم!» چه دست‌ها كه در اين حوض وضو نگرفت و در ميدان مين نيفتادند.

نمازهاي حسينيه حال و هواي ديگري داشت. سرسري نبود. همه­اش تضرع و گريه و خوف... تن آدم مي­لرزيد. اين همه يار خميني ؟! كه همه چيزشان را فداي نگاه او مي‌كنند. خدايا اگر مهدي(عج) مي‌آمد چه مي‌شد؟!

دوكوهه، سردار زياد داشت. حاج احمد متوسليان، حاج همت و... . همت مي­گفت فرمانده­اي كه عقب بنشيند و بخواهد هدايت كند، نداريم. خودش مي­رفت خط مقدم. آخرش هم شد سردار بي­سر خيبر. اسم حسينيه هم شد «حاج همت». بايد همت كني تا به راز نهفته دوكوهه پي ببري.

وقت عمليات، سكوت پر معنا و حزن انگيزي فضاي پادگان دوكوهه را فرا مي­گيرد. كسي هم اگر مي­ماند، همه­اش به اين فكر مي­كرد كه حالا سينه چند نفر، سپر گلوله­هاي دشمن شده است. نه فقط ايمان و خلوص بلكه، حس ميهن پرستي را هم بايد در چشم­هاي رزمنده­هاي اينجا پيدا مي­كردي. خانه و زندگي و سرمايه جانشان را مي­دادند براي اين يك وجب خاك، «ايران!»، راستي كجا بودند آناني كه در بد حادثه در كنار شومينه‌ها در دل زمستان لم مي‌زدند، به ياران خميني ناسزا مي‌گفتند و دم از ايران مي‌زدند، كجا بودند آناني كه يك لحظه گرماي پنجاه درجة جنوب را درك نكردند و در رستوران‌هاي شمال شهر بستني هفت‌رنگ ايتاليايي مي‌خوردند و دم از ايران مي‌زدند.

اگر شلمچه را با غروبش مي­شناسند، دوكوهه را هم با شبهايش مي‌شناسند. دلت مي­خواهد توي تاريكي شب، لابه­لاي اين ساختمانها پيچ و تاب بخوري، بروي، بيايي و در اين رفتن و آمدن‌ها، بعضي حقايق­، دستگيرت شود.

اين وسط، چاشني ديوانگي­هاي تو، جملاتي است از شهيد سبز، سيد مرتضي آويني كه تو را همراهي مي­كند قدم به قدم.

«دوكوهه مغموم است و دلتنگ ياران عاشورايي خويش است...» و مي‌تواني بفهمي «شرف المكان بالمكين» يعني چه؟ يعني كسي كه روزي اينجا نشسته بود، وضو گرفته بود نمازخوانده بود. اهل آسمان بود پس اينجا آسمان است نه!

يكي از بسيجي­ها روي يكي از ديوارها نوشته: «اي كساني كه بعداً به اين ساختمان­ها مي­آييد، تو را به خدا با وضو وارد شويد.»

«دوكوهه مغموم مباش كه ياران آخر الزماني­ات از راه مي­رسند...» و شايد تو هم يكي از آنها باشي.

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

شهید چمران 90/06/29 6:17
 

شهيدي با نمرة‌ 21 (شهید چمران)

تو آن­قدر با معرفتي كه چمران را مي­شناسي، بهتر از من! من خيلي تلاش كنم، بتوانم يك زندگي­نامه ساده برايت بنويسم. زندگي­نامه­اي از چمران: مرد صالحي كه يك روز با خلوص قدم زد در اين سرزمين.

انگار به جاي قلب، آتش در سينه داشت. چه سال 1311 كه دنيا براي اولين بار او را ديد، چه سال 1336 كه در رشته الكترومكانيك دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و چه سال بعدش كه بورس تحصيلي گرفت و شد جزء اعزامي­هاي آمريكا. مصطفي مُخ بود. استاد آمريكايي مصطفي حيرت كرده بود از اين بشر. نمره 21 داده بود به او. مصطفي با ممتازترين درجه، دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسمايش را گرفت و از آمريكا بيرون آمد. ديدي؟! آمريكا نماند!

مي­دانم به چه فكر مي­كني. لابد به اينكه اگر مصطفي حالا بود و شهيد نشده بود، ايران شده بود ابرقدرت انرژي هسته­اي و ما، حتماً ده سال جلوتر از حالا بوديم. استادان آمريكايي مصطفي، اين روزها كه بحث تحقيقات هسته­اي شده، لابد هر روز ياد مصطفي مي­افتند كه هزار و يك ايده جديد داشت. مصطفي اگر حالا بود، نامش بر سر و زبان همه قدرتمندان دنيا بود. گر چه دلم مخالف است. دلم مي‌گويد مصطفي اگر بود، باز هم گمنام مي­ماند!

از اولين اعضاي انجمن دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات ملي شدن صنعت نفت هم شركت داشت. در آمريكا هم كوتاه نمي‌آمد. هم درس مي­خواند و هم كار سياسي مي­كرد. انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا را هم خودش پايه­ريزي كرد. رژيم پهلوي از موقعيت ويژه مصطفي كه خبردار شد، بورس تحصيلي­اش را قطع كرد، ولي مصطفي باز هم ادامه داد. رفت مصر، دو سال، سخت­ترين دوره­هاي چريكي و جنگ­هاي پارتيزاني را آموخت و باز طبق معمول، بهترين شاگرد دوره معرفي شد. بهترين بودن براي مصطفي، ديگر عادي شده بود.

آدم­هايي كه به جاي قلب، آتش در سينه دارند، اهل يك جا ماندن نيستند. مثل نسيم، در هر كوي و برزن مي­پيچند، به آنجا، جان مي‌دهند و مي­گذرند. مصطفي هم كه نسيم بود، حتي سبك­تر از نسيم... رفت لبنان، شد يار امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان. سازمان «امل» را بر اساس اصول و مباني اسلامي پايه­گذاري كرد. همان­جا در قلب سوخته بيروت، مبارزه با صهيونيسم را آغاز كرد. حماسه­هاي او تا آن سوي مرزهاي فلسطين هم رفت. جمعاً، مصطفي 21 سال از وطن دور بود.

اولين دور انتخابات مجلس، دكتر مصطفي چمران نماينده مردم تهران مي­گفت: «خدايا مردم آن­قدر به من محبت كرده­اند و آن­چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده­اند، كه به راستي خجلم. خدايا تو به من فرصت بده تا بتوانم از عهده آن برآيم.»

امام او را رها نمي­كرد. او را در شوراي عالي دفاع منصوب كرد. نقطه ضعف (بخوانيد نقطه قوت) مصطفي هم كه «ولايت­پذيري» او بود. مي­گفت چشم و مي­پذيرفت.

موقعيت پاوه خطرناك شده بود. همه شهر در دست دشمن بود. اكثريت پاسداران قتل عام شده بودند. كمتر كسي جرئت مي­كرد راهي كردستان شود ولي چمران رفت. امام، خود شخصاً مصطفي را فرستاد. مصطفي در عرض پانزده روز همه راه­ها و مواضع راهبردي كردستان را به تصرف نيروهاي انقلاب درآورد. به‌ش مي‌گفتند: «مالك­اشتر امام». شده بود وزير دفاع، آن­ هم در آن موقعيت حساس جنگ. حساب كن ايران دست خالي بود، اسلحه و مهمات كم داشت، شهيد هم زياد داده بود، ولي پيروزي پشت پيروزي به دست مي­آورد. ايران امكانات نظامي نداشت، مصطفي را كه داشت!

ستاد جنگ­هاي نامنظم تشكيل شد. يك واحد هم براي فعاليت­هاي مهندسي داشت. ساختمان، جاده، نصب پمپ­هاي آب كنار كارون، انشعاب از رودخانه به سمت تانكرهاي دشمن كه باعث عقب نشيني آنها شد، ساخت ابزار نظامي، ساخت پل معلق روي كرخه... . دشمن به جاي شناسايي مناطق، بايد مصطفي را شناسايي مي­كرد.

فتح سوسنگرد، از آن كارهاي شاق بود كه با تلاش چمران و همين رهبر عزيز خودمان، آيت­الله خامنه­اي، انجام شد. محرم بود. انگار خون حسين(ع) از كربلا در رگ­هاي مصطفي و رزمنده­هاي سوسنگرد جاري شده بود. خون هم كه ميل خاك دارد. مي­گردد و با هر روزنه­اي، فواره مي­كند. چمران از پاي چپ زخمي شد. همان شب اول، در بيمارستان، جلسه مشورتي فرماندهان نظامي بود. تيمسار فلاحي، كلاهدوز، سرهنگ محمد سليمي و شهيد محلاتي دور تخت جمع شده بودند و پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر همان­جا مطرح شد. شب دومي وجود نداشت. گفتم كه مصطفي اهل ماندن نبود. از بيمارستان زد بيرون.

بعد از تپه­هاي الله­اكبر نوبت بُستان بود كه عملي نشد. طرح تسخير دهلاويه را ريختند. چمران بود و بروبچه­هاي ستاد جنگ­هاي نامنظم. ايرج رستمي فرمانده بود.

31 خرداد شصت بود. هنوز آتش سينه مصطفي داغِ داغ بود. حكايت مصطفي شده بود حكايت همان شمع كه مي­سوزد و آب مي­شود و نور مي‌دهد. شمعي روشن در دل تاريكي. حالا اين شمع مي­تواند با يك نسيم خاموش شود يا با يك خمپاره. تركش خمپاره وظيفه داشت مصطفي را مسافر آسمان كند. وظيفه داشت دل بي­تاب مصطفي را تحويل بگيرد... .

مصطفي مي­گفت: «در دنيا آدم­هايي هستند كه به ظاهر زنده­اند. نفس مي‌كشند، راه مي­روند، حرف مي­زنند، زندگي مي­كنند، اما در حقيقت اسير دنيا، برده زندگي و ذليل حوادث هستند. اينان براي آن‌كه نميرند، آن­قدر خود را كوچك مي­كنند كه گويا مرده­اند. اما انسان­هاي آزاده، ممكن است كوتاه زندگي كنند، ولي تا آنجا كه زنده هستند، به راستي زندگي مي­كنند و با اختيار خود نفس مي­كشند. محكوم اراده ديگري نيستند. ديگران تسليم او هستند».

 

شهید چمران

دانلود کلیپ شهید چمران در سر کلاس

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

 

وصیت نامه شهید امیر حاج امینی

  سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او

بعد از مدت ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد، برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده ام و آن در این جمله خلاصه می شود: خدایا! عاشقم کن.

از این که بنده بد و گنه کار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم؛ ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که (ان الانسان لفی خسر) هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛ جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام؛

یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛ پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛ هر چند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛ اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟

دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم؛ بله به این دو چیز دلم را خوش کرده ام.

پس ای پروردگار من! اگر دوستم داری که مرا به این جا آورده ای، پس مرا به آرزویم که... برسان و یا به این خاطر که نمی توانم باعث رنجش کسی شوم، پس بیا و مرا مرنجان و خشنودم کن و مرا با خودت... .

دنیا برای ضعیف نفسان، یک گرداب هلاکت است. اگر لحظه ای به خودمان واگذارده شویم، وای بر ما که دیگر نابودیمان حتمی است. خوشا آن کس که به یاری او، در این گرداب هلاک گردد.

ای حسین!

ای مظلوم کربلا!

ای شفیع لبیک گویان! ندای هل من ناصرت را من نیز لبیک گفتم (به خواست او) شفاعتم کن و مگذار در این گرداب هلاکت هلاک گردم و ای خدا... .

بسیار بد و ضعیفم و در مقابل گناه، یارای مقاومت ندارم؛ زیرا هنوز نشناختمت و حتی در راه شناختت نیز زحمت نکشیده ام؛ زیرا ضعیف و پایبند به این دنیایم و نمی توانم از خوشی ها و آسایش های محض و پوشالی این دنیا دل بکنم و در راه شناختت سختی کشم؛ سختی ای که پر از شیرینی و لذت است؛ ولی افسوس که این سختی و حلاوت نصیبم نمی گردد.

خالقا! تو را به خودت قسم، تو را به پیامبران و امامان زجر کشیده و معصومت قسم، بسیار عاشقم کن.

اگر چنین کنی که از دریای رحمت و کرامتت چیزی کاسته نمی شود و زیانی به تو نمی رسد.

همه آرزویم این است که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم، برسم به آرزویی

اگر چنین کنی، دیگر هیچ نخواهم؛ چون همه چیز دارم. می دانم اگر چنین کنی، از این بند، رهایی یافته و دیگر به سویت پر... .

خدایا! دل شکسته و مهربانم را مرنجان.

تو خود گفتی که به دل شکستگان نزدیکم؛ من نیز دل شکسته دارم.

ای کسانی که این نوشته را یا بهتر بگویم این سوز دلم و این درد دل نمی دانم چه بگویم این تجربه تلخ و یا این وصیت نامه یا این پیام و یا در اصل این خواهش و تقاضای عاجزانه را می خوانید، اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم، بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او به بالاترین درجات دست یابند؛ البته در این امر شکی نیست؛ ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنه کار خدا به آرزویش رسیده است.

یا رب زِ کرم، بر من درویش نگر

هر چند نیَم لایق بخشایش تو

بر حال من خسته دل ریش نگر

حال که به عینه دیدید، شما را به خدا قسم، عاجزانه التماس و استدعا می کنم بیایید و به خاکش بیفتید؛ زار زار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید و با او آشتی کنید؛ زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافی است یک بار از ته دل صدایش کنید؛ دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید؛ دیگر هر چه می کند، او می کند و هر کجا می برد، او می برد؛ ولی در این راه، آماده و حاضر به تقبل هر گونه سختی و رنج، همانند مظلوم کربلا حسین و پیامدار او زینب باشید؛ هر چند که سختی و رنج های ما در مقایسه با آنها نمی تواند قطره ای در مقابل دریا باشد. بله، خداگونه شدن، مشقات و مصائب دارد....

شنبه 7/4/65
ساعت 5 بعدازظهر

بنده مخلص و گنهکار، امير حاج اميني

شهید امیر حاج امینی

          دانلود کلیپ نسیم شهادت

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

معلم شهيد مصطفى عسكرى

مرتضى عبدالوهابى

هنگام اذان ظهر روز بيستم شهريور ماه‏سال 1335 در شهر مقدس قم و درخانواده‏اى مذهبى كودكى چشم به جهان‏گشود. او را به عشق حضرت ختمى مرتبت،مصطفى نام نهادند. پدرش خادم آستانه‏مقدسه حضرت معصومه‏عليها السلام بود. شهيد دردامن مادرى مكتبى و متدين پرورش يافت.در اثر هوش سرشار و علاقه وافر در سن 5/5سالگى پا به مدرسه گذاشت. پس از طى دوره‏ابتدايى در دبستان اديب و دوره متوسطه دردبيرستان حكمت و سه سال آخر درهنرستان فنى قدس، موفق به اخذ ديپلم‏اتومكانيك شد. در آزمون ورودى دانشگاه‏هاشركت كرد و به مدرسه عالى شميرانات راه‏پيدا كرد. همزمان با گرفتن مدرك فوق ديپلم،فعاليتهاى سياسى خود را برعليه نظام ستم‏شاهى شروع كرد. پس از اخذ فوق ديپلم به قم‏بازگشت و مدتى در مدرسه شبانه روزى كهك‏مشغول تدريس بود. آنگاه با درجه گروهبانى‏به نظام وظيفه فراخوانده شد كه اين امر باشكوفايى انقلاب اسلامى در قم مصادف بود.هنگام خدمت زير پرچم به دليل انجام‏كارهاى سياسى بر ضد رژيم به كرمان تبعيدشد. ديرى نگذشت كه از پادگان فرار كرد وراهى يزد شد; بعد هم به قم آمد و در تظاهرات‏شركت مى‏كرد. همزمان با انقلاب شكوهمنداسلامى در زمينه پخش اعلاميه‏هاى امام‏راحل، ساخت كوكتل مولوتف و مبارزه باءگاردى‏ها فعاليتى چشمگير داشت. قبل ازآمدن حضرت امام‏قدس سره، به تهران رفت و تا پايان‏پيروزى انقلاب اسلامى در آنجا بود. به فرمان‏امام همچون ديگر نظاميان به پادگان‏بازگشت.

بعد از پايان خدمت، جذب آموزش وپرورش قم شد. با شروع فتنه منافقين درشمال كشور، با سپاه پاسداران رشت‏همكارى شايان توجهى نمود. در بهار سال‏1359 ازدواج كرد و همزمان با شروع جنگ‏تحميلى راهى جبهه شد. در طول جنگ‏چهار بار توسط گلوله‏هاى دشمن بعثى‏زخمى شد و هربار بلافاصله بعد از اين كه كمى‏بهتر مى‏شد، برحسب وظيفه به جبهه بازمى‏گشت. فقط ايام مجروحيت در منزل بود.در تمام عمليات‏ها شركت داشت. شهيدعسكرى، در مقابل ظلم و ستم فردى استوار،مقاوم، سرسخت و خستگى‏ناپذير اما دربرابرخداوند بسيار متواضع، خالص و باخضوع و خشوع بود. در مقابل فرزندان يتيم‏بيش از حد احساس وظيفه مى‏كرد. پنهانى به‏احوال بيچارگان رسيدگى مى‏كرد. درمناجات‏و نماز شبش آن چنان اشك مى‏ريخت كه‏گويى خداوند بنده‏اى گناهكارتر از او ندارد.عاشقانه با خدا رازو نياز مى‏كرد. در برابردشمنان اسلام چون كوه مقاوم و استوار بود.از هنگام به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى‏لحظه‏اى دست از فعاليتهاى سياسى، مذهبى‏و دينى خود برنداشت. هميشه در نماز جمعه‏و جماعت‏حضور فعال داشت. به همه‏مى‏گفت: «دعاكنيد من در راه اسلام شهيدشوم كه اين تنها و بزرگ‏ترين آرزوى من‏است.»

خط ايشان، خط امام بزرگوار بود. چنان چه‏در نامه‏ها و وصيتنامه‏اش مشهود است،اعتقاد داشت تا زمانى كه پرچم اسلام‏بربلنداى سرزمين كفر به اهتزاز در نيامده‏نبايد دست از كار كشيد. شهيد مصطفى‏عسكرى با توجه به اين كه فرهنگى بود، هم درميدان جنگ حضورى فعال داشت و هم‏سنگر مدرسه را حفظ مى‏كرد. مدرسه‏راهنمايى پسرانه شهيد بهشتى در 30 مترى‏شهيد كيوانفر شاهدى براين مدعاست،مدرسه‏اى قديمى كه دروديوارش خاطرات‏اين شهيد عزيز را در خود جاى داده است.توصيف او از زبان دوستانش شنيدنى است:

«شهيد عسكرى درجبهه چون شيرمى‏جنگيد. تشبيه ايشان به شير مبالغه‏نيست. عين حقيقت است. تعداد زيادى ازبعثى‏ها به دست او به هلاكت رسيدند.»

شهيد در جبهه سمت‏هاى مختلفى داشت‏كه به آن‏ها اشاره مى‏شود:

1 - از ابتداى جنگ تا 27/12/60 فرمانده‏نيروهاى اعزامى از قم در آبادان.

2 - از 27/12/60 تا 24/2/61 در لشكر 7ولى عصر(عج) دزفول، تيپ سوم، فرمانده‏گردان.

3 - از 20/8/61 تا 15/2/62 در لشكر7،تيپ سوم، فرمانده گردان محرم.

4 - از 20/11/62 تا 30/1/63 در لشكر 7،تيپ سوم، معاون عمليات تيپ.

5 - از 11/4/63 تا 23/5/63 در لشكر 7،تيپ سوم، معاون عمليات تيپ.

6 - از 26/10/63 تا 5/12/63 در لشكر 17،نيروى واحد عقيدتى.

7 - از 10/5/64 تا 27/5/64 همكار گردان‏حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله.

8 - از 3/10/64 تا 22/11/64 در لشكر 7،تيپ سوم، فرمانده گردان على‏بن‏ابيطالب‏عليه السلام.

تنها فرزند شهيد 9 ماه قبل از شهادت او به‏دنيا آمد. وى را به احترام خواهر سالارشهيدان كربلا زينب نام نهاد. تولد اين نوزادفرخنده پس از سالها انتظار گرچه لبخند راميهمان لبهاى شهيد كرد اما او را از ادامه راه‏باز نداشت. دوباره راهى جبهه شد و تنهابه‏داشتن قطعه عكس كوچكى از دخترش درجيب پيراهن اكتفا كرد. و سرانجام زمان پروازفرا رسيد. در اين زمان، زينب 9 ماهه بود.ظهر روز 22 بهمن ماه سال 1364، همزمان‏با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهراعليها السلام‏هنگامى كه بالبان تشنه در عمليات والفجر 8و در منطقه عملياتى فاو براى رزمندگان‏اسلام آب و غذا مى‏آورد، در انتهاى شهر فاو ازپشت‏سر هدف گلوله ضد هوايى صداميان‏قرار گرفت و به همراه معاونش عبدالحميدشعبانپور به درجه رفيع شهادت نائل شد.برادر جانبازش از فاصله 20 مترى شاهد پروازاو بود و بدين‏سان ققنوسى ديگر در آتش‏عشق محبوب سوخت و تولد دوباره يافت. مصطفى را در گلزار شهدا به خاك سپردند.پدر شهيد، همان خادم پيركريمه‏اهل‏بيت‏عليها السلام هديه گرانبهايش را به‏آستان حضرت دوست تقديم كرد و خود سالهابعد به او ملحق شد.

 

  • عيد است در بهاران مى‏رويد از زمين گل اماگل عزيزى زين باغ آشنا رفت
  • گل اماگل عزيزى زين باغ آشنا رفت گل اماگل عزيزى زين باغ آشنا رفت

شادروان محمد حسين عسكرى خادم‏حضرت معصومه‏عليها السلام و پدر سردار رشيداسلام معلم شهيد مصطفى عسكرى درتاريخ‏هفتم فروردين ماه سال 1379 به جواررحمت‏حق پركشيد و در حرم مطهر، صحن‏عتيق (طلا)، بقعه 11 به خاك سپرده شد.

شهيد از زبان يكى از همرزمانش

محب اهل بيت‏عليهم السلام بود. در يكى ازشبهاى دهه محرم براى عزادارى به يكى ازتكايا رفته بوديم. زمانى كه مداح مشغول‏خواندن مصيبت‏بود; مصطفى از شدت تاثر ازخود بى‏خود شد. روى زمين نشست وبى‏اختيار با صداى بسيار بلند شروع به گريه‏كرد، به طورى كه تمام مجلس متوجه اوشدند.

با قرآن آشنا بود و در پشت جبهه براى ماتفسير قرآن مى‏گفت. اما وقتى به مسجدمى‏رفتيم و امام جماعت تفسير قرآن‏مى‏گفت; آن چنان مؤدبانه و با اشتياق گوش‏مى‏داد كه گويى چيزى نمى‏داند.

مشتاق شهادت بود. وقتى در قم بوديم‏روزى از دزفول (لشكر 7 ولى عصر(عج)) تلفن‏كردند كه عملياتى در پيش است. آماده شويدو بياييد. به ديدن او رفتم. محل كارش درمدرسه راهنمايى پسرانه شهيد بهشتى در30 مترى شهيد كيوانفر بود. مى‏خواستم‏زمان حركت را با او هماهنگ كنم. در ضمن‏صحبت هايمان او در حالى كه خيلى راحت‏روى صندلى دفتر مدرسه نشسته بود باخنده‏اى دلپذير و نمكى به من روكرد و گفت:

- ان الله شاء ان يراك قتيلا.

مى‏دانست اين سفر، سفر وصل است. عازم‏منطقه شديم. زمانى كه هنوز پشت‏خط مقدم‏بوديم; يك روز هنگام مراجعت از خط كه‏براى توجيه رفته بوديم، در ماشين گفت:

- على، اين دفعه عراقى‏ها مرا خواهندكشت!

در همان ايام زمانى كه اردوى ما در پشت‏پادگان كرخه به پا شده بود، در يك شب‏مهتابى بسيار زيبا، مجتبى را تنها در چادرطلبيده و تمام وصيت‏هاى لازم را به او كرده‏بود.

اصلا به فكر مسائل پيش پا افتاده‏اى مثل‏وضع لباس و اين جورچيزها در جبهه نبود.بچه‏هاى دزفول - كه خدا خيرشان بدهد.- به‏ما احترام خاصى مى‏گذاشتند. زمانى كه به‏پادگان مى‏رفتيم; مصطفى خودش لباس وكوله‏پشتى خودش را انتخاب مى‏كرد و من‏مى‏ديدم لباسهايى را كه بيشتر احتياج به‏تعمير داشتند و كوله پشتى‏هاى دست چهارم‏و پنجم را انتخاب مى‏كرد و بر مى‏داشت. يادم‏هست‏شبى در چادر فرماندهى تيپ، جلسه‏بود و او هم مثل همه فرمانده گردانها به جلسه‏ءرفته بود. وقتى برگشت - درحالى كه همان‏خنده نمكى هميشگى را بر لب داشت گفت:

- امشب فرمانده تيپ با ما دعوا كرد و گفت‏اين چه لباسهايى است كه شما پوشيده‏ايد ودستور داد به ما لباس نو بدهند!

زن و بچه را به خاطر خدا مى‏خواست.شب‏ها معمولا بعد ازجلسه تفسير قرآن به‏منزل ما مى‏آمد و من واقعا لذت مى‏بردم وعجيب حالت دلدادگى با خدا و اهل‏بيت‏عليهم السلام‏داشت. يك وقت متوجه مى‏شديم شب ازنيمه گذشته; مى‏گفتم: مصطفى! زن و بچه‏ات‏منتظرند. و او بدون آن كه از آن حالت‏خوش‏دلدادگى خارج شود، مى‏گفت:

- على! ولشان كن.

البته اين طور نبود كه اونسبت‏به‏خانواده‏اش كوتاهى كند و فشارى به آنها بيايد.اصلا خود مساله خانواده مصطفى عجيب‏است كه اين هم از الطاف خدا نسبت‏به اين‏شهيد بزرگوار بود.

خلوص او در جبهه عجيب بود. اين‏خلوص كه در لحظات سخت نبرد آشكارمى‏شد، مرا به ياد اميرالمؤمنين‏عليه السلام در جنگ‏احزاب مى‏انداخت. براى اثبات اين مساله، به‏دو خاطره اشاره مى‏كنم:

1 - مرحله اول عمليات بيت المقدس به‏پايان رسيده بود. نيروها به جاده رسيده بودندولى مقدارى از سمت راست ما هنوز در دست‏دشمن مانده بود و ما ناچار مى‏بايستى عمل‏مى‏كرديم و خط را به اصطلاح صاف مى‏كرديم‏كه براى مرحله دوم محورها آماده باشند. به‏همين منظور شب بعد را مى‏بايستى يك‏عمليات كوچك انجام مى‏داديم تا باقى‏مانده‏نيروهاى دشمن را عقب بزنيم. وقتى شب بعدحركت كرديم، مصطفى و بى‏سيم‏چى او جلوتراز بقيه حركت مى‏كردند. يك وقت متوجه‏مى‏شوند كسى از نيروهاى خودى نيست.مصطفى با بى‏سيم درخواست منور مى‏كند تاموقعيت را تشخيص بدهد. وقتى گردان‏هاى‏كنارى منور مى‏زنند; متوجه مى‏شود تا عقبه‏دشمن نفوذ كرده. در همين اثنا يك عراقى‏متوجه آنها مى‏شود. مصطفى در وضع عجيبى‏قرار مى‏گيرد. از طرفى نمى‏خواهد او را بزند واز طرفى موقعيت‏خودش بحرانى است. يك‏فرمانده گردان در دل شب، مدت زيادى باخودش كلنجار مى‏رود و بالاخره با فرياد يااميرالمؤمنين‏عليه السلام دشمن را هدف قرارمى‏دهد.

2 - وقتى در درگيرى‏هاى جزيره مجنون‏رزمندگان لشكر 17 وارد خاك عراق شدند،مصطفى يك پاى محكم به خاك جزيره كوبيدو گفت:

- ما خاك را مى‏خواهيم چه كنيم؟ اگر مساله‏دفاع از اسلام نبود، ما را با اين خاك و اين‏حرف‏ها چكار؟

در آخرين سفرى كه به منطقه رفتيم،يعنى عمليات فاو، خداوند بعد از سالها انتظارفرزندى به مصطفى عنايت كرده بود. او عكس‏دختر چند ماهه‏اش را با خود آورده بود و به‏من نشان داد. اين شوخى نيست كه بعد ازسالها خداوند يك بچه به انسان بدهد. مگرآدم مى‏تواند به اين زودى‏ها از او دل بكند. اگرساده بود كه عكس او را با خود نمى‏آورد. درهمين سفر كه مى‏دانست‏شهيد خواهد شد،به اين مساله خودش يعنى علاقه به بچه واقف‏بود. زيرا مرتب مى‏گفت: «خدايا! محبت زن وبچه را از دل من بيرون كن.» درك اين جمله،كار هركسى نيست.

شيفته آرمان اسلام بود. هميشه با تاسف‏مى‏گفت: چرا لشكر 17 از من كار نمى‏كشد،درحالى كه از من كارهاى بيشترى از يك‏بسيجى برمى آيد؟ اين در حالى بود كه از نظراو بسيجى بودن از مسؤول بودن به مراتب‏بهتر بود اما خود را در قبال جنگ مسؤول‏مى‏دانست. هميشه وقتى به پادگان كرخه‏مى‏رفتيم، خصوصا دفعه آخر، مى‏گفت:

- على! من اينجا كه مى‏آيم، سينه‏ام بازمى‏شود.

يكى از دلايل اين موضوع همانا دوستان‏باصفايى مثل عظيم محمدى و ساير بچه‏هاى‏دزفول بودند. زيرا آنها از همه لحاظ موردستايش مصطفى و همچنين ما بودند.

در مرحله دوم عمليات بيت المقدس كه‏نيروها مقدارى عقب نشينى كردند، همه به‏طور خميده حركت مى‏كردند. اما مصطفى‏خيلى عادى مثل اين كه در خيابان راه‏مى‏رود، حركت مى‏كرد و همه از شجاعت وايمان او به وجد آمده بودند.

در فاصله بين دو مرحله عمليات بيت‏المقدس به ديدن مصطفى رفتم و ديدم‏پارچه‏اى را به دست‏خودش مى‏بندد. تمام‏كف دستش تاول زده بود. پرسيدم:

- مصطفى! دستت چى شده؟

- چيزى نيست.

بعدها از يكى از دوستان شنيدم كه گفت:

- ما هنگام عمليات نزديك يك تانك عراقى‏بوديم. متوجه نبوديم تانك خدمه دارد.ناگهان تيربارچى تانك پشت تيربار قرار گرفت‏تا ما را بزند. اصلا حواسمان نبود. مصطفى كه‏متوجه شده بود، با سرعت‏خودش را به تانك‏رساند. از آن بالارفت و دستش را زير لوله‏تيربار گرفت و آن را منحرف كرد. چون لوله‏بسيار داغ بود، دستش را سوزاند.

برگهايى از دفترچه خاطرات

الف - وصيتنامه شهيد (44 روز قبل ازشهادت)

بسمه تعالى

8/10/64 بعد از ظهر

اين كلمات را در حالى مى‏نويسم كه مسؤول‏گردان هستم. مشكل ما صدام نيست. آمريكاهم نيست. مشكل ما خود ما هستيم. هيچ‏نيروى خارجى در سراسر تاريخ حتى براى‏يك بار هم كه شده، نتوانسته بر ملتى سلطه‏پيدا كرده و فرهنگشان را از بين ببرد. اگرقومى نابود گشته‏اند و يا از خود بيگانه‏شده‏اند، تنها به دست‏خودشان بوده و اين‏خود، منظور توده ملت و مردم نيستند بلكه به‏تعبير قرآن «مترفين‏» يعنى عياشها و رفاه‏طلبها و «مستكبرين‏» يعنى طالبان قدرت وخط دهنده‏هاى به ناحق هستند. بنابر روايت‏«الناس على دين ملوكهم; مردم بر سيره‏شاهان و رهبران خود هستند.» برادران‏مسؤولم امروز يك بسيجى جلو مرا گرفت وگفت: يك قول به من مى‏دهى؟ گفتم: بگو.گفت: صبح كه براى گردان صحبت كردى‏واقعا حرفهايت‏به دل من نشست. قول بده‏سه ماه ماموريت من كه تمام شد، هر كجارفتى، مرا هم ببرى.

ماندم كه چه بگويم. مگر من چه گفته بودم‏كه اين بسيجى پاكباخته را از روستاهاى‏همدان با زبانى كه لكنت داشت، شيفته كرده‏بودم. يادم آمد كه از سيره على‏عليه السلام وپيامبرصلى الله عليه وآله و حسين‏عليه السلام و از وفاى‏عباس‏عليه السلام گفته بودم. يادم آمد كه از قرآن‏گفته بودم. هر طور بود در جوابش نتوانستم‏بگويم نه; مرا در آغوش كشيد و بوسيد. نه يك‏بار بلكه دوبار. خدايا! من شرمسارم از اين همه‏صداقت، ازاين همه محبت و عشق و صفا!خدايا! ما را مؤاخذه نكن. برادران مسؤولم،بزرگان كشورى، اى رهبران جامعه اسلامى!والله من كه يك بنده حقير بيش نيستم،حيرانم كه جواب اين همه صداقت را درپيشگاه خداوند متعال چگونه بدهم. بترسيداز روزى كه هيچ حكم كننده‏اى جز خدانيست. ما در پيشگاه خداوند متعال هيچ‏عذرى نداريم. اگر گفتيم كه على‏عليه السلام فلان‏طور زندگى مى‏كرد و خود عمل نكرديم; اگرسيره پيامبرگرامى اسلام و ائمه هدى‏عليهم السلام رابيان كرديم و خود پشت‏سرانداختيم; چنان‏سيلى به ما خواهند زد كه با صورت در جهنم‏سرنگون شويم. سروران عظامم! شمابنيانگذار انقلابى هستيد كه به نام اسلام‏انجام شده و اگر خداى ناكرده دستورات قرآن‏را اجرا نكنيد و يا بد معرفى نماييد، خود رابدنام نكرده‏ايد بلكه اسلام را آلوده كرده‏ايد وبدانيد كه جوان‏هاى زيادى به اسم اسلام وبراى احياى دين خدا، خود را در بست ومخلصانه به آب و آتش زده و شهيد شده‏اند.بترسيد از اين خون‏ها كه خون بهاى آن رافقط خدا مى‏داند و بس. و بترسيد از روزى كه‏سؤال كرده مى‏شود از شما كه در مقابل اين‏همه ايثار، چه كرديد؟ خون شهدا را وجه‏المصالحه قرار ندهيد. به زير پاى خود نگاه‏كنيد. بر روى جنازه شريف‏ترين بندگان خداايستاده‏ايد و در زير اين جسدها نيز خاك‏هزاران انسان پاكى مى‏باشد كه در ادوارمختلف تاريخ براى اعتلاى كلمة‏الله و احقاق‏حق مستضعفين مبارزه كرده‏اند و از خودگذشته‏اند و اگر كمى بيشتر به عمق زمين‏بنگريد و گوش شنوا داشته باشيد، سلاطين‏بزرگ و جهانگشايان بسيار و جباران زيادى راخواهيد ديد كه ضجه مى‏كنند ازپريشان حالى كه خود به دست‏خويش اندوخته كردند و به‏جزاى خود رسيده‏اند. بترسيد ازقدرت كه خميرمايه فسادهاست.برادرانم! از تاريخ درس عبرت‏بگيريد.

سرگذشتهاى پيشينيان كه درقرآن كريم آمده، قصه نيست وبراى سرگرمى هم نوشته نشده;بلكه بيان كننده جريان‏هاى حق وباطل‏هستند و اشتباهاتى را كه انسان‏ها مرتكب‏شده‏اند و از راه خدا دور گشته‏اند، براى مابازگو مى‏كند. داستان بلعم باعورا و داستان‏احبار و رهبانان يهود را خود بهتر از من‏مى‏دانيد و سرگذشت صدر اسلام را خود براى‏ما نوشته و گفته‏ايد...

ب - وصيتنامه شهيد (2 سال قبل ازشهادت)

وصيتنامه اين جانب مصطفى عسكرى‏فرزند محمد حسين اهل قم كه در تاريخ‏11/12/62 نوشته شد.

بعد از شهادت به يگانگى خداوند متعال ورسالت‏حضرت خاتم الانبياء محمدمصطفى‏صلى الله عليه وآله و ولايت ائمه اطهارعليهم السلام،سخنم را آغاز مى‏كنم. و قبل از هرچيز، اين‏نكته قابل تذكر است كه قلبم مالامال ازگفتنى‏هاست. ليكن زبانم الكن است و گويى‏آنچه كه مى‏خواهم بنويسم، در مقابل عظمت‏اسلام و امت مسلمان بس حقير مى‏نمايد.آنان كه سخن داشتند و تمام وجودشان معنى‏بود، پيشتر از ما رفتند و ما سر باره‏هاى پس‏مانده از زلال آن موجودات خالص هستيم.هرچه زمان برمن مى‏گذرد، انگار در برابر اين‏همه نور و عظمت ذوب مى‏شوم و خود راهرلحظه محوتر مى‏بينم. صبح بعد از هرحمله‏اى، احساس شرم بيشترى مى‏كنم. مى‏نگرم كبوترانى را كه ديشب در خلوت‏دشتهاى تشنه و كوه‏هاى سر به فلك كشيده چه پرواز سبك‏بالى را آغاز كرده‏اند وهمزمان با آواى مرغان حقگوى سحر، به‏ديدار معشوق خويش شتافته‏اند و چه پستيم‏ما كه چون كفتارهاى بد سيرت از كثرت‏زشتى‏هايمان در تاريكى ظلمات جهلمان‏برسر لاشه اين دنياى دون حاضر مى‏شويم واز كار خويش لذت مى‏بريم و خود آن قدر درلجن غرقيم كه از بوى تعفن اين مردار،سرمست مى‏شويم و انگار اين همه زيبايى وجلال را در اثر كورى چشمانمان و اين همه‏سرود عشق را در اثر كرى گوشهايمان‏نمى‏بينيم و نمى‏شنويم. تا امروز كه اين ورق‏را مى‏نويسم، سعادت هماوايى با اين مرغان‏خوش الحان را نداشته‏ام و مرا دراين قافله‏راهى نبوده است; ولى از لطف و كرم خداوندرحمان نيز نا اميد نيستم. اگرچه مرا تا اين‏وادى هزاران سال بلكه بيشتر راه است، لكن‏چشم اميد به دست قادرى دارم كه برهر چيزو هركارى تواناست. اگرچه گلى نخواهم شد كه‏در بوستان يار قرار گيرم اما مى‏توانم خارى برساقه شاخه گلى پرطراوت باشم و طفيلى درگاهش گردم.

برادران و خواهرانم! من حقيرتر از آنم كه‏شما را پنددهم و از در نصيحت درآيم; ليكن‏به خودم اين اجازه را مى‏دهم كه برايتان درددل كنم. اين خطوط را با رنگ قرمز نوشتم تابدانيد از جانم مايه گرفته و جان من روزى كه‏خلق شد، با حب رسالت و ولايت‏سرشته شدو همه كلام همين است و كسى را در اين‏حريم راهى نيست مگر از طريق تقوى. پيمان‏يارى اسلام را، پيمان وحدانيت‏خداوندمتعال را و طريق رسالت و ولايت را پيمودن،در «روز الست‏» از همه ما گرفته شد. عزيزانم!امروز همه كفر جهانى براى ريشه كن نمودن‏اسلام محمدى بسيج‏شده و كفار هم قسم‏شده‏اند; از روزى كه يحيى پيغمبر را سربريدند و در كربلا حسين را و امروز مصمم‏شده‏اند نداى حق طلبانه امت مسلمان ايران‏را خاموش نمايند. اى باغبانان گلهاى لاله!امروز هر شهيدى كه برخاك مى‏افتد، مسؤوليت ما سنگين‏تر مى‏شود و بايد همت‏بيشترى مايه گذاريم. همه رفتنى هستيم. چه‏خوش است كه خود با گام‏هاى خويش قدم دروادى ايمن بنهيم و شراب عشق را مستانه‏سركشيم. و الا حميم سوزان جهنم درونمان‏را به آتش خواهد كشانيد. يا الله! كمكمان كن،مبادا سست‏شويم كه اگر در نيمه راه مانديم،رفته‏ايم و اگر برويم، ماندنى مى‏شويم. هم‏مسلكان داغ ديده‏ام! صبر پيشه كنيد. در كوره‏راه حوادث حرارت ببينيد تا پولاد گرديد و برسر ظالمان از خدا بى‏خبر چون كوه فرودآييد. خداوند متعال ما را امر به صبر نموده. مابراى پيروزى نمى‏جنگيم; ما اداى تكليف‏مى‏نماييم. پيروزى يا شكست‏به دست‏اوست. ليكن اگر مقاومت نماييم و سست‏نگرديم، وعده نصرت الهى حتمى است و هيچ‏شك نداشته باشيد. اگر با مشكلى برخورديدكه از درك آن عاجز مانديد، بدانيد اگر عيب ازما نبوده مصلحتى در كار بوده است و خيلى ازمسائل هست كه نتيجه آن در دراز مدت‏نصيب ما مى‏شود.

كما قوله تعالى: «و عسى‏ان تكرهوا شيئا و هو خيرلكم و عسى ان‏تحبو شيئا و هو شرلكم‏»

چيزى كه باعث عدم رشد و تعالى و موجب‏هلاكت مى‏شود، ريا و عجب است. سعى كنيم‏كه اعمالمان خالص لوجه الله و مخلص لله‏باشد كه از ما زيادت عمل نمى‏پذيرند بلكه‏مقبول درگاه حق، عمل خالص است; هرچندكوچك باشد; چون براى خداست. پس خيلى‏بزرگ است. اين نعمت عظمى و اين آيت‏بزرگ خدا و اين رهرو راه جدش حسين‏عليه السلام وائمه اطهار، خمينى كبير را تنها مگذاريد.مبادا دل امام را خداى نكرده به درد آوريم.مبادا قدر اين نعمت‏بزرگ را ندانيم. او امروزرهبر و زعيم ومولاى همه ما بلكه همه‏مسلمين دنياست. گرد اين چراغ هدايت زمانه‏بگرديد كه او نور از خداى مى‏گيرد. او نائب‏برحق امام عصرعليه السلام است. سرباز او شويد كه‏او سردار امام زمان(عج) است. پا جاى پاى اوبگذاريد كه صراط مستقيم و حبل متين‏همانست. از او عقب نمانيد، پيشتر از او هم‏حركت نكنيد كه به گفته اماممان و مولاى‏متقيان على‏عليه السلام، هلاك مى‏شويد. زبان ازغيبت و شماتت‏يكديگر فرو بنديد كه حجاب‏مؤمنان است. از خيانت‏به هم پرهيز كنيد كه‏حريم امتتان دريده خواهد شد. در هرحال‏شكر گزار باشيد كه «لئن شكرتم لازيدنكم،لئن كفرتم ان عذابى لشديد» امروز براى‏حفظ اسلام همه بايد مقاومت كنيم و جبهه‏هارا گرم نگه‏داريم; اگرچه همه كشته شويم وزمين از خونمان سيراب گردد. ما همه بايدپيرو بزرگ رهبر و اماممان خمينى كبيرباشيم. عزت ما در اسلام است و عزت اسلام‏در صبر واستقامت ماست. بكوشيم تاجامه‏ذلت نپوشيم. برادران و خواهرانم! ما ازابتداى خلقت، يك تن واحده بوديم. يك‏شجره طيبه كه رشدمان از سرچشمه فضل‏الهى بود. قابيليان دون صفت‏بر مجد مارشك بردند و هابيل اولين جوانه اين درخت‏را از بين بردند. هر روز شاخه‏اى از اين درخت،بريدند و زخمى بر پيكر آن وارد ساختند. ولى‏اين درخت تا به امروز همچنان استوارايستاده و زخمهاى وارد شده برآن تبديل به‏گره محكم شده و بر استقامت آن افزوده وهرروز از اين درخت‏شاخه‏ها و جوانه‏هاى‏تازه‏اى مى‏رويد تا روزى كه مهدى منتقم‏برسد و تقاصمان را از همه ظالمان بگيرد.

آييد تا بگرييم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران با ساربان بگوييد احوال اشك چشمم تا بر شتر نبندد محمل بروز باران

ج - وصيتنامه شهيد (يك هفته قبل ازشهادت)

وصيتنامه حقير مصطفى عسكرى فرزندمحمدحسين كه درتاريخ جمعه 16/11/64در جبهه مرقوم گرديد.

بعداز شهادت به يگانگى خداوند متعال ونبوت نبى خاتم‏صلى الله عليه وآله و حقانيت قرآن كريم ودوازده امام‏عليهم السلام و جانشينان برحق رسول‏خداصلى الله عليه وآله و پس از درود به رهبر كبير و قائدعظيم الشان امام خمينى، مكنونات قلبى‏خود را معروض مى‏دارم. خداوند عمر و عزت‏رهبرمان و شما امت قهرمان و شهيد پرور رابركت دهد كه در طول تاريخ، رهبرى اين‏چنين بعد از پيامبران و ائمه و امتى وفادارتراز شما كمتر يافت‏شده. اسلام بر ما منت داردو ما همه مديون اسلام و مديون رهبرمان امام‏خمينى هستيم كه در تاريكى‏هاى جهل وگمراهى به لطف خدا و با نور او به هدايت ماشتافت. من روزى را كه از اين جهان فانى‏رخت‏بربندم، شرمنده امامم و شما امت‏فداكار هستم. شما امتى كه در راه دينتان وآرمان مسلمين از بذل جان و مال و فرزند وهمسر و پدر و مادر دريغ نكرديد و متاسفم ازاين كه نتوانستم دينى كه خمينى بزرگ و شماامت نجيب بر من داشته‏ايد، ادا كنم. من‏افتخار مى‏كنم كه به دست رهبرم كه از سلاله‏پاك رسول و ائمه هدى‏عليهم السلام مى‏باشد، از بندجهالت و ضلالت رستم و اين دينى است كه اوبرگردن همه ما دارد و نورى است كه خداوندمتعال براى هدايت ما و احياء اسلام مسخ‏شده فرستاد. پس اى برادران و خواهرانم! قدراين نعمت و نعمت‏هاى بزرگ ديگر را بدانيد وهمچنان در يارى كردن دينتان و توحيد كلمه‏و كلمه توحيد ثابت قدم باشيد و اماممان‏خمينى را گوش به فرمان باشيد تا منجى‏جهان و عدالت گستر گيتى، مهدى موعود(عج)ظهور كند و دنيا را از وجود ظالمان وكافران ومشركان و منافقين پاك سازد. من در حالى شما راترك مى‏كنم كه قلبم مالامال از اندوه و غم‏مستضعفان جهان است. چشمم نگران حال آن‏هاست كه به اين انقلاب و شما امت مسلمان چشم‏دوخته‏اند. شما وارث خون هزاران و ميليون‏هاشهيدى هستيد كه به دست طاغوتيان زمان‏و در طول تاريخ بر زمين ريخته; جدال حق‏وباطل در همه اعصار بوده و هست و اين پندپير و مرشدمان را آويزه گوش كنيد كه فرمود:«تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه‏هست، ما هستيم.» زندگى فانى ارزش ذلت‏وخوارى كشيدن را ندارد و بدانيد كه حجت‏برهمه ما تمام است و اگر غفلت ورزيم و اسيرهوس‏هاى مادى و شيطانى شويم، در دنياروسياه خواهيم بود. چنگ بزنيد به ريسمان‏خدا، يكدل و يك زبان باشيد و از نفاق دورى‏كنيد كه «يدالله مع الجماعه‏» و خدا را يارى‏كنيد كه «ان تنصرالله ينصركم و يثبت‏اقدامكم‏»; حوادث تاريخ را به ياد آوريد.اشتباهات گذشتگان را تكرار نكنيد و ازسرنوشت آنان عبرت بگيريد. در قرآن كريم‏تعمق و تدبر كنيد. و به سيره پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله‏و ائمه طاهرين‏عليهم السلام رفتار كنيد. از فسادبپرهيزيد كه رضايت‏شيطان در آن است. و هيچ‏قومى به هلاكت نيفتادند مگر اين كه به فسادكشيده شدند و سنت‏خداى متعال را زير پا نهادند.با هواى نفس مبارزه كنيد كه جهاداكبر است. ازخود بگذريد تا به خدا برسيد و هيچگاه از ياد خداغافل نشويد. پدر و مادرم! مرا حلال كنيد ازرنج‏هايى كه به شما دادم ونتوانستم جبران كنم.خداوند به شما اجر بدهد. بعد از من، همسرم رامانند دختر خود بدانيد و از يارى ومساعدت او دريغ‏نكنيد كه دختر رسول خداست. براى من از خداوندمتعال طلب مغفرت كنيد و صدقه بدهيد.

در پايان، سخنى چند با همسرم دارم.همسرم! راه عفت و پاكدامنى وتقوى را پيشه‏كن و در بند دنيا مباش. به فكر آخرت باش. مراحلال كن. من از تو راضى بودم، خدا هم از توراضى باشد. من راه حسين‏عليه السلام را رفتم. توهم‏چون زينب و مادرت زهراعليها السلام باش. اگرخواستيد برمن گريه كنيد، بر مصيبت‏حسين‏و اصحابش و شهداى تاريخ گريه كنيد. من‏ذكر مصيبت و روضه حسين و مادرش زهرا وائمه‏عليهم السلام را خيلى دوست دارم. همه جا ازمصيبت اهل‏بيت‏بگو و مجالس روضه خوانى‏برپا كن. از شيطان بپرهيز و از ياد خدا غافل مشو.قرآن را با تفكر و تامل بخوان و به آن عمل كن. درنمازهايت، حضور قلب داشته باش و ذكر خدا رابسيار بگو. خداوند همه شما را مؤيد و منصور بداردو توفيق عبادت خالص به همه ما عطا كند.

آنان كه ره عشق گزيدند همه در كوى محبت آرميدند همه برتن كفنى ز اطلس خون كردند در سنگر سرخ آرميدند همه در معركه دو كون، فتح از عشق است زيرا كه سپاه او شهيدند همه

و السلام على عبادالله الصالحين

مصطفى عسكرى

«انالله و انا اليه راجعون‏»

با تشكر از ستاد كنگره سرداران و 5200شهيد استان مقدس قم و برادران خالقى،ميرفلاح و دروديان كه ما را در تهيه اين‏يادنامه يارى نمودند.

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |

وصيت نامه شهيد «حاج همت»

شهيد حاج محمد ابراهيم همت در دومين وصيت نامه بجامانده از خود نوشته است: خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم.

*اولين وصيت نامه شهيد همت:

به تاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم : هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.مادر، جهل حاکم بر يک جامعه انسانها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهاي سازش کار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند. اي کاش به خود مي آمدند. از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي - نه غربي؛ اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه باريش زحمت و رنجي متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد مي‌زند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک) .
و السلام؛
محمد ابراهيم همت

**دومين وصيت نامه شهيد همت:

به نام خدا
نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.
مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم!
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشديد.چقدر شماها صبوريد.خودتان مي دانيد كه من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي كه(كبوتراني كه)هميشه در حال پرواز به سوي ملكوت اعلايند.الگو و اسوه هايي كه معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي)و نزديكي با خداي چرا كه «ان الله اشتري من المومنين».
من نيز در پوست خود نمي گنجم.گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم(هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادراني كه در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.
عزيزانم!اين بار دوم است كه وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است كه هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ابتدا در گيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه)و سميرم سپس شركت در خوزستان و جريان كروهك ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چابهار و كنارك)و بعدا حركت به طرف كردستان دقيقا دو سال در كردستان هستم .مثل اين است كه ديگر جنگ با من عجين شده است.
خداوند تا كنون لطف زيادي به اين سراپا گنه كرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم كرده است.اكنون من مي روم با دنيايي انتظار انتظار وصال و رسيدن به معشوق.اي عزيزان من توجه كنيد:
*1-اگر خداوند فرزندي نصيبم كرد با اينكه نتوانستم در طول دوراني كه همسر انتخاب كردم حتي يك هفته خانه باشم دلم مي خواهد او را علي وار تربيت كنيد.
همسرم انسان فوق العاده ايست او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت كردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پيدا كرده است .اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد.چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
*2-امام مظهر صفا پاكي و خلوص و دريايي از معرفت است .فرامين او را مو به مو اجرا كنيد تا خداوند از شما راضي باشدزيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
*3-هر چه پول دارم اول بدهي مكه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مركزي)بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج كند.
*4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مومنين است.
*5-از مادر و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي كنند راضي نيستم.مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد.
حقير حاج همت

نوشته شده توسط رهروان شهدا  | لینک ثابت |